ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

"هنر رمان"

میلان کوندرا/ دکتر پرویز همایون‌پور 

"... روح رمان، روح تداوم است، هر اثر پاسخ به آثار پیشین است، هر اثر سراسر تجربه‌ٔ پیشین رمان را در بر دارد. اما روح زمان ما به اخبار و رویدادهای روز معطوف است، اخباری که آنچنان پراکنده و چندان زیادند که گذشته را از افق ما می‌رانند و زمان را تنها به لحظه‌ٔ حال تقلیل می‌دهند. رمان، به سان جزئی از این نظام، دیگر "اثری" ماندنی نیست (چیزی که باید دوام یابد و گذشته را به آینده بپیوندد)، بلکه رویدادی باب روز است و، مانند دیگر رویدادها، حرکتی بی‌فرجام..."

***

کوندرا در هنر رمان کمی از تاریخچه‌ی رمان می‌گوید و سیرش را در طول زمان بررسی می‌کند، به کالبدشکافی رمان می‌پردازد، آثار نویسندگان بزرگ اروپا را می‌کاود و از اندیشه‌های پشت رمان‌های خود پرده برمی‌دارد.

+ تبسّم غبیشی ; ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ٢٧ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

"شب ممکن"

محمدحسن شهسواری

"... تا دوازده ظهر خواب بودم. بیدار که شدم، زنگ زدم و یک پرس زرشک‌پلو با مرغ سفارش دادم. سارا زودتر از زرشک‌پلو و مرغ رسید و باهم نشستیم و در سکوت ته همان یک پرس را درآوردیم. تمام که شد، بی هیچ حرفی آمدم توی اتاق و خزیدم زیر پتو. گوشی موبایل را گذاشتم روی بی‌صدا، تکیه دادمش به پایه ی صندلی تا اس‌ام‌اس اگر برسد، هم ببینمش و هم صدایش بلند نشود..."

رمانی است خوش‌خوان و پست‌مدرنیستی با راوی‌های غیرقابل اعتماد، که هم نویسنده و هم خواننده را به بازی گرفته‌اند. راوی در هر فصل عوض می‌شود و با روایتی دیگر از داستانی مشترک، خواننده را بیش از آن‌که به دروغ راوی قبل مطمئن کند، نسبت به روایت خود مشکوک می‌کند. فصل‌ها زنجیره‌ای از روابط تودرتو هستند و درنهایت خواننده می‌ماند و ابهام و نویسنده‌ای دیگر که درپایان رمان، تازه شروع به نوشتن می‌کند.

البته ژست‌های روشنفکرانه‌ی راوی‌ها کمی آزاردهنده است و اظهار فضل‌های‌شان گاهی از متن بیرون می‌زند. ضمن این‌که فصل یکم کتاب کمی به داستان‌های آبکی نزدیک می‌شود، که تغییر روای در فصل بعد، جذابیت را جایگزین دل‌زدگی می‌کند.

+ تبسّم غبیشی ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

"در رویای بابل"

ریچارد براتیگان/ پیام یزدانجو


"... داشتم درباره‌ی مشتری‌ام فکر می‌کردم: همان زن زیبای مایه‌داری که می‌توانست آن همه آبجو انبار کند. او این تبهکارهای بی‌سروپا را برای همان کاری اجیر کرده‌ که مرا برای آن اجیر کرده، یعنی برای دزدیدن همان جسد. اصلاً قابل فهم نبود. ما عملاً بر سر دزدیدن یک جنازه با هم کورس گذاشته‌بودیم، و آن یارو که روی کفی درازکش و دست‌بسته بود قطعاً بیش از آن چیزی که قرار بوده به دردسر افتاده‌بود..."

***

کتاب، روایت اول‌شخصی از زبان یک کارآگاه خصوصی ناموفق است، که حتی به اندازه‌ی خرید چند فشنگ برای کلت‌ش پول ندارد. چراکه همیشه درنامناسب‌ترین وقت ممکن رویای بابل او را با خود می‌برد. حالا کارآگاه بعد از مدت‌ها بی‌کاری، درگیر پرونده‌ای شده که بیشتر به یک شوخی شبیه است. روایتی ساده و خوش‌خوان –مانند دیگر کارهای براتیگان- که درمیان تک‌تک سطرهاش به خواننده یادآوری می‌کند زندگی چیزی جز بازی نیست.

+ تبسّم غبیشی ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱٥ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()