ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

"محله‌ی گم‌شده"

پاتریک مودیانو/ اصغر نوری

"...نشستم روی کاناپه و او آمد آن­جا نشست. مقابل­‌مان، روی زمین، یک تپاچه‌­ی کوچک دسته­‌صدفی. یک تپانچه­‌ی زنانه. کمی دورتر، غلاف­‌ش که از جنس جیر زرشکی­‌رنگ بود. خونسرد بودم، حسی که مدت زیادی بود تجربه­‌اش نکرده­‌بودم. عجیب بود، به هیچ­‌وجه نمی­‌توانستم به آن مرده فکر کنم. لودو فوکه... همه­‌ی این حشرات درخشنده و کرم­‌های شب­‌تاب هما­ن‌قدر واقعیت اندکی دارند که مرگ­‌شان... تپانچه را برداشتم و گذاشتم­‌ش توی غلاف‌­ش که با یک دگمه بسته می­‌شد. و از آن غلاف جیری عطر کمی تند مارتین هاوارد به مشام می­‌رسید. آن تپانچه مال او بود؟..."

+ تبسّم غبیشی ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱٠ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()