ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

عموزادگان

سال بلو/ ویدا قانون


«... با یک ساعت فداکاری پشت میز تحریرم شاید تنکی را از سال‌های زیادی حَبسِ درست‌وحسابی معاف می‌کردم. چرا نباید این کار را به‌خاطر ایام گذشته، به‌خاطر پدر و مادرش که این‌قدر به آن‌ها علاقه داشتم انجام دهم. اگر می‌خواستم به این تمرینِ حافظه ادامه دهم، باید این کار را می‌کردم. اگر پسر شانا را ناامید می‌کردم، یادگارهایم بوی گَند می‌گرفتند. من آزادی عمل برای حل این مسئله که آیا این یک تصمیم اخلاقی است یا عاطفی نداشتم. ...»

+ تبسّم غبیشی ; ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; ٢٧ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()

فهم فلسفه

جون ا. پرایس/ رضا علیزاده

«... نوع بشر نیمه‌مچاله در زیر بار پیشرفت خویش می‌نالد. انسان هنوز چندان که باید و شاید پی نبرده است که آینده در دستان خود اوست. وظیفه‌اش پیش از هر چیز این است که بداند آیا می‌خواهد به زیستن ادامه دهد یا نه. آنگاه مسئولیتش این است که تصمیم بگیرد آیا فقط می‌خواهد زندگی کند، یا قصد دارد تلاش مضاعفی را برای تحقق کارکردِ بنیادی گیتی که ماشین خداسازی است، بر روی همین سیاره‌ی سرکش خود انجام دهد...»

+ تبسّم غبیشی ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ٢٥ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()

مردی بدون وطن

کورت ونه‌گات / ترجمه‌ی علی‌اصغر بهرامی

«... خوش نداشتم در طبقه‌بندی‌های‌شان مرا نویسنده‌ی علمی ـ تخیلی قلمداد کنند، و به همین دلیل به فکر افتادم ببینم کجای کار من توهین به حضرات بوده است که حاضر نیستند مرا به چشم یک نویسنده‌ی جدی معتبر نگاه کنند. به این نتیجه رسیدم که دلیل آن این است که من پیرامون تکنولوژی می‌نویسم، و صدالبته اکثر نویسندگان خوب امریکایی چیزی از تکنولوژی نمی‌دانند. ...»

+ تبسّم غبیشی ; ۳:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱٧ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()

سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج

کورت ونه‌گات/ علی‌اصغر بهرامی

«... ببین سام، این کتاب خیلی کوتاه و قره‌قاطی و شلوغ و پلوغ است، علتش هم این است که انسان نمی‌تواند درباره‌ی قتل‌عام، حرف‌های زیرکانه و قشنگ بزند، بعد از قتل‌عام، قاعدتاً همه مرده‌اند، و طبعاً نه صدایی از کسی درمی‌آید و نه کسی دیگر چیزی می‌خواهد. بعد از قتل‌عام انسان انتظار دارد آرامش برقرار شود، و همین هم هست، البته به‌جز پرنده‌ها.

و پرنده‌ها چه می‌گویند؟ مگر درباره‌ی قتل‌عام حرف هم می‌شود زد؟ شاید فقط بشود گفت: «جیک جیک جیک؟ ...»

+ تبسّم غبیشی ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۱ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()

از س ـــ کس تا فراآگاهی

سخنان فی‌البداهه اوشو برای دوستان در بمبئی


«... ما بر علیه تصاویر برهنه اعتراض می‌کنیم بی‌اینکه لحظه‌ای درنگ کنیم و از خود بپرسیم که این مردمی که مایلند این تصاویر را ببینند چه کسانی هستند. این‌ها همان مردانی هستند که از دیدن بدن زنانه محروم مانده‌اند. نوعی کنجکاوی بیمارگونه در آنان برخاسته تا بدن زنانه را بشناسند. می‌خواهم به شما بگویم که بدن زن آنچنان زیبا نیست که لباس‌ها آن را زیبا جلوه داده‌اند. پوشاک، به عوض این‌که بدن را پوشش دهد، بیشتر بدن را جلوه‌گر می‌کند. تمام این روش تفکر، نتایجی معکوس داده است...»

+ تبسّم غبیشی ; ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ٦ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()