ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

پل باستانی شالو

این مطلب در سایت «رادیو فرهنگ» منتشر شده است.

پل شالو، یکی از پل‌های ساخته شده در دوره‌ی ساسانیان است. این پل بر روی یکی از سرشاخه‌های رود کارون و در مسیر راه شوسه ایذه ـ دره‌ی دز ساخته شده است. ارتفاع پایه‌هایی پل حدود ۱۵۰ متر است و بر روی دره‌ای تنگ احداث شده. پل شالو از مهم‌ترین راه‌های ارتباطی جنوب ایران بود که خوزستان را به فلات مرکزی ایران متصل می‌کرد. البته باید خاطر نشان کرد که این پل، در دوره‌ی هخامنشی، اصفهان را به شهرهای ایذه و شوشتر متصل می‌کرد. مصالح مورد استفاده در این پل شامل قلوه‌سنگ، سنگ‌های تراشیده و ملات گچ و آهک است.

دزپارت یا دژپارت جاده‌ای پلکانی است که در گذشته با تکیه بر کوه و سنگ، بنا شده و معماری جاده‌سازی ایران را در یکی از سخت‌ترین تنگه‌ها و دره‌های فلات مرکزی ایران به نمایش می‌گذارد. این جاده‌ی تاریخی به صورت سنگ‌فرش و محصور با دیواره‌های صخره‌ای ساخته شده و در دوره‌های مختلف تاریخی با نام‌های نردبانی، پلکانی، سلطانی، اتابکی، علویان، لینچ و بختیاری از آن نام برده شده. هم اکنون بخش‌هایی از این جاده در محور شهرکرد به اصفهان، تنگه درکش و ورکش، کتولا و بلوط بلند مشهود است. جاده‌ی دزپارت را می‌توان از انشعابات مهم جاده‌ی ابریشم دانست که هند را به مکران (سیستان) و کارمانیا (کرمان) و ایساتیس (یزد ) و جی (اصفهان) و آیاپیز (ایذه) را به اهواز و اهواز را به بغداد می‌رسانده. از آنجا به جاده‌ی ابریشم متصل می‌شده و تا اروپا طی می‌شده است.

در دوره‌ی ساسانیان ایذه یکی از شهرهای اهواز به شمار می‌رفت که در کنار شهرهای سوسن و ایوه از رونق و آبادانی بسیاری برخوردار بودند. در این دوره پل‌سازی در ایذه و سوسن رونق زیادی داشت و حداقل پنج پل در این دوره ساخته و یا بازسازی شده است که بقایای آن‌ها هنوز برجاست. یکی از قدیمی‌ترین، بزرگ‌ترین و معروف‌ترین این پل‌ها پل  شالو است که در قلمرو طایفه‌ی شالوی بختیاری،  در حد فاصل شهرهای دهدز و ایذه بر روی رودخانه خروشان کارون قرار گرفته است. این پل از مهم‌ترین گذرگاه‌هایی است که خوزستان را به فلات مرکزی ایران وصل می‌کند. در گذشته جمع زیادی از عشایر ایل بختیاری برای کوچ ایل‌راه دز پارت را انتخاب می‌کردند. در قدیم این پل با تلفیقی از چوب و طناب ساخته شده بوده. بعدها با استفاده از کابل دو سر پل را به هم وصل کردند و چیزی شبیه به اتاقک افراد و دام‌ها را جابه‌جا می‌کرد. پل شالو در طول تاریخ و در منابع مختلف با نامهایی مانند: خره‌زاد، خورزاد، دزپارت، دسفارت و ایذج معرفی شده است.


پل شالو همچنین نقش مهمی در رونق جاده باستانی  دزپارت داشته است. این راه مهم در دوره‌ی ایلامی ساکنان دو سوی رشته کوه زاگرس را در سرزمین فعلی بختیاری به هم متصل می‌کرد. در دوره‌ی هخامنشی، اصفهان را به خوزستان (شوشتر، ایذه و اصفهان) مرتبط می‌ساخت. شاید هم وجه تسمیه آن از  پارت‌ها (اشکانیان) گرفته شده باشد و وجود دژی که سربازان پارتی از آن محافظت می‌کردند و همچنین عبور سپاه پارت از همین جاده برای گسترش قلمرو حکم‌رانان اشکانی، سبب شده که نام پارت بر آن این جاده بماند.

امروزه به جای پل قدیم شالو، برای ارتباط طرفین کوه و تردد وسایل نقلیه سنگین پلی آهنی احداث شده است. پس از آبگیری کارون سه دو سد عظیم قوسی بر روی دریاچه‌ی سد کارون سه ساخته شده است که آن را به نام پل‌های شهدای شالو نامیده‌اند.

+ تبسّم غبیشی ; ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; ٢٠ اسفند ۱۳٩۱
comment نظرات ()

آخرین کتاب‌نگار سنتی ایران

این مطلب در سایت «رادیو فرهنگ» منتشر شده است.

پس از تجربه‌های فرنگی‌سازی در نقاشی ایرانی که از دوران صفویه آغاز شده بود، نقاشی دوران زندیه بی‌هیچ تغییر مشخصی به دوران قاجاریه انتقال یافت. درواقع می‌توان گفت آن‌چه به‌عنوان نقاشی موسوم به مکتب قاجار می‌شناسیم، پیش‌تر و در دوران زندیه آغاز شده بود. در دوران قاجاریه، تعدادی از نقاشان برجسته در پایتخت (تهران) گرد هم آورده شدند تا پرده‌های بزرگی برای کاخ‌های جدید سلاطین رقم زنند. در این مکتب طبیعت‌پردازی اروپایی و تزئینات نقاشی سنتی درهم آمیخت و سبکی باشکوه پدید آمد که در آن هرچند نمایش پیکر انسان اهمیت داشت، اما شبیه‌سازی فدای تجرید و زیبایی استعاری شد. پیکرنگاری درباری نشان‌گر اوج تلفیق شیوه‌های نقاشی سنتی ایرانی و اروپایی است.

یکی از هنرمندان برجسته‌ای که در دربار قاجار خوش درخشید، ابوالحسن غفاری بود که برای هنرآموزی و آشنایی فن چاپ به ایتالیا فرستاده شد. او نخستین هنرمندی محسوب می‌شود که برای آموزش به اروپا سفر کرد و در موزه‌های رم و فلورانس به رونگاری از آثار نقاشان بزرگ دوران رنسانس پرداخت، اگرچه همواره بر آن بود تا روح نقاشی ایرانی را در آثار خود حفظ کند.


پس از بازگشت به ایران ناصرالدین شاه به او لقب نقاش‌باشی داد و دو سفارش بزرگ را در این مقام به عهده گرفت: نخست نقاشی سلام نوروزی، که پرده‌ای است که ناصرالدین شاه را نشسته برتخت در کنار فرزندانش و وزیران و رجال طراز اول دولت نشان نشان می‌دهد، و دیگری مصورسازی نسخه‌ی خطی هزارویک ‌شب. ابوالحسن غفاری درمجموع  1134 صفحه تصویر را با همکاری شاگردانش برای شش جلد کتاب هزارویک شب، به سرانجام رساند.

پس از آن به دستور شاه قاجار مسئولیت طبع روزنامه‌ی «دولت علیه‌ی ایران» را به‌عهده گرفت و برای هر شماره از آن، تصاویری از رجال و وقایع دربار رقم می‌زد. چندی بعد به لقب «صنیع‌الملک» ملقب شد و مدرسه‌‌ی دولتی نقاشی و چاپ را  در کنار ارگ سلطنتی تأسیس کرد. در این مدرسه ابوالحسن غفاری با وسایلی که خود به همین جهت از سفر ایتالیا با خود آورده بود، شیوه‌ی جدید نقاشی خود را به رایگان تعلیم می‌داد. اگرچه فعالیت این مرکز که نخستین هنرستان محسوب می‌شود دیری نپایید، اما در ایجاد حرکتی تازه در نقاشی ایران مؤثر افتاد.


نوآوری صنیع‌الملک بیش از همه در شیوه‌ی چهره‌نگاری نمایان می‌شود. او در کنار شبیه‌سازی خصوصیات ظاهری افراد، در بازنمایی خصوصیات روحی و شخصیت چهره‌ها نیز مهارت به‌سزایی داشت. اگرچه بسیاری از شاگردان صنیع‌الملک و برخی نقاشانِ پس از او نیز به کار چهره‌نگاری پرداختند، اما کم‌تر نقاشی توانست مانند او در نشان دادن حالات روانشناختی دقت و ظرافت و مهارت لازم را به کار برد. اگرچه صنیع‌الملک به اقتضای شغل و موقعیت خاصش بیش‌تر یک نقاش درباری محسوب می‌شود، اما به موضوع‌های اجتماعی و مردم عادی نیز توجه نشان می‌داد. صنیع‌الملک به مدت شش‌سال یعنی تا پایان عمر، با پشتکار تمام به انتشار روزنامه و اداره‌ی امور نقاش‌خانه‌ی دولتی ادامه داد. در این میان، صورت و شبیه بسیاری از رجال و شخصیت‌های معروف زمان خود را به‌وسیله‌ی نقاشی و باسمه‌کاری، در صفحات روزنامه به یادگار گذاشته که امروزه هر قطعه از آن‌ از نظر تاریخ هنر و نقاشی و صنعت چاپ ارزش بسیار دارد. این استاد بزرگ در اوایل سال 1283 هجری قمری با یک سکته‌ی ناگهانی جهان را بدرود گفت و چهره در نقاب خاک کشید.

+ تبسّم غبیشی ; ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; ۳ اسفند ۱۳٩۱
comment نظرات ()