ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

"بناهای تاریخی میدان نقش جهان"

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

یکی از معروف‌ترین مجموعه بناهای دوران صفویه، مجموعه‌ی نقش جهان یا میدان امام اصفهان است. این میدان یکی از بزرگ‌ترین میدان‌های جهان است که در سال ۱۰۲۱ هجری به فرمان شاه عباس صفوی ساخته شد. میدان نقش جهان پانصد متر طول و صد و شصت متر عرض دارد. در چهار سوی این میدان چهار بنای معروف و باشکوه قد علم کرده‌است که همچون دیگر بناهای دوران صفویه از تزئینات گوناگون به‌ویژه کاشی‌کاری در نماسازی آن‌ها استفاده شده‌است. شیوه‌ی کاشی‌کاری بناهای دوران صفویه شیوه‌ی معرق و هفت‌رنگ است. در شیوه‌ی کاشی‌کاری معرق، نقوش پرکار و دلپذیر از کنار هم چیده شدن قطعات تراش‌خورده و ظریف کاشی به دست می‌آید، اما در کاشی‌کاری هفت‌رنگ، نقوش از ابتدا روی سطوح کاشی نقش شده و سپس برای پخت به کوره می‌رود. در دوران نخست مکتب اصفهان، یعنی در عهد صفویه، شاهکارهای هنر معماری و هنرهای تزئینی پا می‌گیرد و کیفیت اصیل، شفاف و غنی رنگ‌ها رنگ‌های درخشان در کاشی‌کاری‌ها بسیار دلپذیر می‌شود. کیفیت مصالح به‌کار رفته به‌ویژه در معماری پایتخت، مرغوب و بادوام است.

از عصر صفویه، بناهای بسیاری به یادگار مانده‌است که در این‌جا به چهار بنای معروف میدان نقش جهان یعنی مسجد امام در ضلع شمالی، سردر بازار قیصریه در ضلع جنوبی، کاخ عالی‌قاپو در ضلع شرقی و مسجد شیخ لطف‌الله در ضلع غربی اشاره می‌شود.

مسجد امام اصفهان یکی از زیباترین بناهای شیوه‌ی اصفهانی در معماری است. ساخت این بنا در زمان شاه عباس اول و در سال ۱۰۲۰ هجری آغاز شد و اتمام بخش‌های داخلی تا دوران شاه عباس دوم ادامه پیدا کرد. روی سردر با شکوهی از کاشی‌های نفیس معرق، نام استاد علی‌اکبر اصفهانی، معمار این بنا در کتیبه‌ای به خط ثلث و بر زمینه‌ای لاجوردی نگاشته شده‌است. کتیبه‌های متعددی به دست هنرمند خوشنویسان نامی دوران صفویه مانند علی‌رضا عباسی، محمدرضا امامی، عبذالباقی تبریزی و محمدصالح اصفهانی در مسجد امام اصفهان به چشم می‌خورد.

جهت اصلی مسجد رو به قبله و به سمت جنوب غربی است، اما سردر اصلی مسجد که در ضلع جنوبی میدان نقش جهان واقع است، به گونه‌ای ماهرانه و بی‌انکه بازدید کننده متوجه شود، اصلاح شده و به سمت جنوب چرخیده‌است. گنبد زیبا و پرنقش مسجد که پنجاه و چهار متر ارتفاع دارد، دارای گلوگاهی کشیده است و از دو لایه، یا پوسته‌ی مجزا تشکیل شده است.  معماری مسجد امام به شیوه‌ی چهارایوانی است و در دو سوی شبستان اصلی و در جنوب مسجد، دو مدرسه قرار دارد.

مسجد شیخ لطف‌الله بنایی است با اندازه‌هایی کوچک، بسیار ظریف و بدون حیاط مرکزی. گنبد به‌غایت زیبای این مسجد به شیوه‌ی ساسانی بر روی یک اتاق چهارگوش استوار شده‌است. ساخت این مسجد که برای شیخ لطف‌الله، عالم دینی عهد صفویه ساخته شده، در سال ۱۰۲۷ هجری به پایان رسید. در این مسجد نیز، بار دیگر به دلیل قرار گرفتن سردر ورودی در ضلع شرقی میدان، تغییر جهتی به سوی جنوب انجام گرفته، تا گنبدخانه رو به سوی قبله داشته‌باشد.

کاشی‌کاری‌های مسجد شیخ‌ لطف‌الله که رنگ آبی لاجوردی در آن بیشتر به چشم می‌خورد، به دو شیوه‌ی معرق و خشتی هفت‌رنگ کار شده‌است. دریچه‌های مشبکی به صورت بسیار ماهرانه در زیر ساقه یا گلوگاه گنبد تعبیه شده، که نور وارده به گنبدخانه را تنظیم و تلطیف می‌کند. کاشی‌های سطوح داخلی گنبد، دارای نقوش کم‌نظیر ترنجی است و سطح خارجی پوشیده از اسلیمی‌های آبی و سفیدی است که بر زمینه‌ای نخودی، جلوه‌ای خارق‌العاده یافته‌ است. بیشتر کتیبه‌های به کار رفته در سطوح داخلی و خارجی بنا به خط خوشنویس به‌نام عهد صفویه، یعنی علی‌رضا عباسی است.

کاخ عالی‌قاپو نیز یکی از شاهکارهای معماری غیرمذهبی در شیوه‌ی اصفهانی است که در ربع اول قرن یازدهم و در دوران شاه عباس اول ساخته شده است. این عمارت رفیع که در ضلع غربی میدان نقش جهان بنا شده، در شش طبقه و ارتفاعی حدود چهل و هشت متر ساخته شده‌است که هر طبقه ویژگی‌های تزئینی خاص خود را دارد.

طبقه‌ی ششم کاخ عالی‌قاپو ویژه‌ی میهمانی‌های رسمی و نغمه‌سرایی نوازندگان و خوانندگان بوده‌است. بر دیوار تالار میانی و اتاق‌های اطراف، گچ‌بری‌هایی توخالی به شکل ظروف گوناگون و انواع صراحی‌های کوچک و بزرگ به چشم می‌خورد. این شیوه‌ی تزئینی کم‌نظیر نه تنها به لحاظ بصری بسیار تأثیرگذار است، بلکه در کاهش انعکاس صوت و انتقال طبیعی نوای موسیقی نقشی به‌سزا داشته‌است. بخشی از نقاشی‌های کاخ عالی‌قاپو، نقش قلم نقاش نامی دوران صفویه، رضا عباسی و شاگردان اوست. متأسفانه بسیاری از این آثار بی‌همانند در اثر بی‌توجهی بازدیدکنندگان و گذر ایام، از میان رفته و یا به‌شدت آسیب دیده‌است.

سردر بازار بزرگ قیصریه نیز از آثار دوران شاه عباس اول است که به بازار بزرگ راه می‌یابد. بازار بزرگ قیصریه در دوران صفویه محل ارائه‌ی کالاهای بازرگانان خارجی و فروش پارچه‌های نفیس و گران‌قیمت بوده‌است. بر سردرِ بازار صحنه‌هایی از جنگ شاه عباس اول و ازبکان و نیز شکارگاهی به قلم رضا عباسی نقش بسته‌بود که متأسفانه امروزه تنها بخشی از آن بر جای مانده‌است.

+ تبسّم غبیشی ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"رودررو با ابراهیم گلستان"

 

پرویز جاهد

...در من هیچ وقت بدبینی نبود. خوشبینی الکی گاهی بود، اولش بود، اما واقعیت را می دیدم و آرزوهای خودم را داشتم و برای آن ها تا آن جا که می شد می کوشیدم.  پابه پای دیگران نمی رفتم. برایم هم کافی نیست که گروهی و گله ای با چیزی و کسی مخالف باشم یا با چیزی و کسی موافق باشم. در هیچ کدام از دسته ها هم نرفتم از وقتی که دیدم در تنها دسته ای که باید رفت آنقدر آدم هجو و پرت وجود دارد که آلودگی می آورند، آدم را نجس می کنند. حالا که تصادفاً در این دنیاییم، دست کم دنیای پاک خودمان باشد. دنیای پیشرفت، دنیای تنگ چشمی و حسد و نفهمیدن نیست. امکانات پیشرفت یک جامعه دست این نفاق ها نیست...

+ تبسّم غبیشی ; ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"مشهورترین نقاش مینیاتورساز ایرانی"

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

استاد کمال‌الدین بهزاد یکی از نام‌آورترین نقاشان ایرانی در دوره‌ی تیموریان خراسان و صفویان است. او در دو مکتب هرات و تبریز نوآوری‌های خلاقانه در نقاشی ایرانی به وجود آورد و تأثیری شگرف و عمیق بر نقاشی ایرانی دوران خود و پس از آن بر جای گذاشت.

استاد کمال‌الدین بهزاد در اواسط نیمه‌ی دوم قرن نهم هجری قمری در هرات به دنیا آمد. متأسفانه از آثار مورخان هم‌عصر او اطلاعات دقیقی از جزئیات زندگی او به دست نمی‌آید و تنها از روایت «دوست‌محمد هروی» چنین برمی‌آید که در سال نهصدوچهل‌ودو هجری قمری، در تبریز دار فانی را وداع گفته است. استاد کمال‌الدین بهزاد در تبریز، جنب مقبره‌ی شیخ کمال خنجدی به خاک سپرده شد.

سردیس کمال‌الدین بهزاد در تبریز، خیابان بیلانکوه، خیابان عباسی

کمال‌الدین بهزاد همچون بسیاری از هنرمندان هم‌عصر خود به تبریز، پایتخت اول صفویان نقل مکان کرد. وی در آن‌جا ریاست کتابخانه‌ی سلطنتی را به عهده گرفت و در دوران شاه طهماسب نیز ریاست کتابخانه را عهده‌دار بود و در آن‌جا به تربیت شاگردان بسیاری در زمینه‌ی نقاشی ایرانی پرداخت. مکتب بهزاد در دوران هرات و پس از آن، در تبریز، بسیار رواج یافت و نقاشان بسیاری را تحت تأثیر خود قرار داد. ویژگی‌های مکتب بهزاد را در دو نکته می‌توان خلاصه کرد: یکم، نوآوری در مضمون و محتوای نقاشی‌هاست. بهزاد برای اولین‌بار جلوه‌های زندگی مردم کوی و بازار را به‌صورت مستقل در چارچوب نگاره‌هایش به نمایش گذاشت و بدین شکل، به ارج و منزلت انسان‌های عادی توجه نشان داد. دوم، نوآوری در شیوه و تکنیک نقاشی است. بهزاد در عرصه‌ی تکنیک نقاشی دست به تجارب گوناگون زد و در نحوه‌ی ترکیب‌بندی، شیوه‌ی رنگ‌گذاری، طراحی صحیح چهره و پیکره‌ها، نمایش تک‌چهره‌ها و حالات و حرکات نوین دست به نوآوری زد.

گدای پیر

بسیاری از آثار کمال‌الدین بهزاد فاقد امضاست، اما از معروف‌ترین و باارزش‌ترین آثار او می‌توان به مرقع گلشن، بوستان سعدی و خمسه‌ی نظامی اشاره کرد. وی در یکی از معروف‌ترین نگاره‌های بوستان سعدی با عنوان « گدای پیری را به مسجد راه نمی‌دهند»، که در کتابخانه‌ی قاهره نگهداری می‌شود، درون و برون مسجد را در یک تصویر واحد به نمایش می‌گذارد. در این نگاره جنب و جوش و روال عادی زندگی درون مسجد به‌خوبی ترسیم شده. در نمای درون مسجد، گروهی از فقها به بحث مشغولند، کسی نماز می‌خواند، در شبستان گویی کسانی معامله می‌کنند و در بیرون مسجد، در مقابل در ورودی، گدایی پیر با لباس‌هایی ژنده و کاسه‌ای در دست ایستاده‌است و کمی دورتر، شخصی در حال شستن پای خویش، غلامی را به خدمت گرفته‌است.  این صحنه‌های واقعی که پیش‌تر در تاریخ نقاشی ایران بی‌سابقه بود، برای نخستین‌بار توسط کمال‌الدین بهزاد به حیطه‌ی نقاشی راه می‌یابد و از طریق شاگردان فراوانش و تأثیر بر مکاتب بعدی ادامه پیدا می‌کند. اما آنچه قابل توجه است ارائه‌ی این مفاهیم بکر و جدید در چارچوب اصول پذیرفته شده‌ی نقاشی ایرانی، و رعایت دقیق ویژگی‌های همیشگی آن است.

ساختن قصر خورنق

نظیر این تصویرها در دیگر آثار بهزاد تکرار می‌شود. در برگی از خمسه‌ی نظامی به نام ساختن کاخ خورنق، که در موزه‌ی بریتانیا نگهداری می‌شود، کارگران، بناها و معمارها در نظمی خارق‌العاده مشغول کار هستند. این نگاره به شیوه‌ی ترکیب‌بندی منحنی و دوار، در دوایر در هم پیچیده از پایین تا بالای نقاشی، مراحل گوناگون ساخت بنا را نشان می‌دهد. سمت چپ پایین، گروهی مشغول ساخت گل هستند، کارگری کیسه‌ی سنگین خاک را به سوی آن‌ها حمل می‌کند و کارگری دیگر بر روی تل خاک آب می‌ریزد. گِل‌ها توسط کارگران که یکی از آن‌ها سیاه‌پوست است در ناوه‌هایی حمل شده و از طریق نردبام به قسمت بالای ساختمان انتقال می‌یابد. از سویی دیگر در سمت راست پایین، دو کارگر، زنبه‌ای مملو از آجر و خشت را به قسمت چپ حمل می‌کنند؛ جایی‌که دو کارگر با تیشه و چکش مشغول پرداخت آن‌ها هستند. خشت‌ها توسط کارگر قرمز پوشیده که در مرکز نقاشی ایستاده، به قسمت بالای ساختمان پرتاب می‌شود و معماران در قسمت فوقانی، آن‌ها را نصب می‌کنند. بدین ترتیب در این نقاشی بار دیگر هنرمند دل‌مشغولی، چیره‌دستی و نهایت استادی خویش در نمایش صحنه‌های واقعی زندگی را در چارچوب یک ترکیب‌بندی قوی و حساب‌شده نشان می‌دهد؛ بی‌آنکه هرگز به نمایش واقع‌گرایانه‌ی طبیعت عینی، آن‌چنان که هست، توجهی داشته باشد.

+ تبسّم غبیشی ; ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()