ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

"یادداشت‌های ویرجینیا وولف: مرگ مؤلّف و نقد ژنتیک"

این نوشته در شماره‌ی سوم فصل‌نامه‌ی ادبی مایا منتشر شده است.

عادت به نوشتن یادداشت‌های روزانه شاید تنها اختصاص به قشر داستان‌نویس نداشته باشد، اما کاویدن اندیشه‌های یک نویسنده، وقتی بی‌تکلّف و بدون ترس از قضاوت شدن قلمش را راحت و باعجله روی کاغذ حرکت می‌دهد هیجانی مضاعف دارد. آن هم نویسنده‌ای مانند ویرجینیا وولف که نه تنها تنوّع، جدّیّت و شیوه‌های جدیدی که در نوشته‌هایش به کار می‌گیرد کنجکاوی‌برانگیز است، که تمام این هیجان‌های حرفه‌ای گره می‌خورد با داستان‌های پُرپیچ و گوناگونی که از گوشه و کنار و درباره‌ی زندگی شخصی‌اش می‌شنویم. زنی که در پایان قرن نوزدهم و در بحبوحه‌ی سروصداهای مبارزات فمنیستی برای گرفتن حقّ رأی می‌جنگد و بعد به گوشه‌ی خانه‌اش می‌خزد تا شاهکاری مانند «خانم دالووی» را خلق کند. نویسنده‌ای که پس از خلق راوی‌های متعدّد در ساختار پیچیده‌ی رمانِ «موج‌ها» جیب‌هایش را پُر از سنگ می‌کند و به آغوش آب می‌پرد تا دیگر باز نگردد. در ذهن این زن چه می‌گذرد که از یک‌سو دلمرده و غم‌زده گوشه‌ای می‌نشیند و به مرگ فکر می‌کند و از سوی دیگر خود از جلسات پرشور و پرتکاپوی ادبی برخاسته و یکی از فعّال‌ترین زنان عصر خویش برای گرفتن حقوق زنان نیز هست؟ کسی که درباره‌ی مردان چنین می‌نویسد: «آیا آن‌ها به ما (زن‌ها) اعتماد ندارند؟ ما را حقیر می‌دانند؟ و اگر چنین است چرا با ما سر یک میز می‌نشینند؟ حقیقت این است که مثلاً وقتی موری نظر ارتدکس و مردانه‌ی خود را درباره‌ی الیوت بیان می‌کند و نگرانی مرا برای دانستن آن‌چه او درباره‌ام گفته است کوچک جلوه می‌دهد، تسلیم نمی‌شوم.»

چه چیز در وجود و آثار و زندگی این زن هست که ذهن را قلقلک می‌دهد تا کتاب «یادداشت‌های روزانه»اش را با اشتیاق ورق بزند و بخواهد کشف کند در پسِ این‌همه هیاهو، در آن «ذهن زیبا» چه می‌گذشته؟ نکته‌ی جالب توجّه آن‌که خودِ ویرجینیا نیز روزگاری در خاطراتش نوشته: «از وقتی بچّه بودم عادت داشتم زندگی‌نامه‌های نویسندگان و شاعران مورد علاقه‌ام را با دقّت بخوانم تا بتوانم با گردآوری هرگونه اطّلاعاتی که می‌شد درباره‌ی آن‌ها به دست آورد، تصویری خیالی از آن‌ها را، تمام و کمال، در ذهن بسازم.»

خوشبختانه بیست‌وهفت‌سال روزانه‌نویسی یا به قولی صمیمانه‌تر، خاطره‌نگاریِ تقریباً بی‌وقفه‌ی ویرجینیا وولف، دریچه‌ای روبه‌روی ما می‌گشاید تا دقیق‌تر به ذهن او نگاه کنیم. ضمن توجّه به این نکته که خود او می‌نویسد: «بهتر است تذکّر دهم که خاطره‌نویسی نوشتن محسوب نمی‌شود، زیرا همین حالا دفتر خاطرات سال گذشته را مرور کردم و از ریتم شتابان و درهم و برهمِ آن یکّه خوردم، به‌طوری که گاه انگار اسبی است که جست‌وخیزکنان به نحو تحمّل‌ناپذیری از روی سنگ‌ریزه‌ها می‌گذرد»؛ یا در جایی دیگر می‌گوید: «اعتراف می‌کنم که سبک صیقل‌نخورده و تصادفی آن که غالباً مشکل دستوری دارد، همراه با بعضی از واژه‌ها که فریاد می‌زنند باید عوض بشوند، مرا پریشان کرد. سعی می‌کنم به هرکس که بعدها آن را می‌خواند بگویم که می‌توانم بسیار بهتر بنویسم. پس بهتر است زیاد بر آن درنگ نکنند.»

در طول دهه‌ی 1970 میلادی و در کشور فرانسه، شیوه‌ای از نقد پا گرفت که به نقد ژنتیکی معروف شد و مطالعه‌ی نسخه‌های خطّی نویسنده موضوعِ کار قرار گرفت. این شیوه اگرچه پیرو دستاوردهای ساختارگرایان به وجود آمد، همچون نقد ساختارگرایانه ساختار و شکل متن را تجزیه و تحلیل نمی‌کند، بلکه با جست‌وجو در بین نسخه‌های خطّی و از میان گفته‌های به‌ظاهر نامربوط به اثر نهایی، ظرایف و گفته‌های ناتمام را می‌جوید و در پی کشف جهت‌های فکری نویسنده است. این نوع نقد حتی قلم‌خوردگی‌ها و حذف و اضافات متن را نیز موشکافانه بررسی می‌کند و تلاطم‌های ذهنی نویسنده را می‌جوید. شیوه‌ای که در دسته‌ی نقدهای روان‌کاوانه قرار می‌گیرد و تمرکز آن بیش‌تر بر مولف اثر و بافه‌های ذهن و روان اوست. نقد ژنتیکی در واقع حوزه‌ای از نقد است که در آن فضای ذهنی نویسنده، پیش از پیدایش متن، بیش از خود متن و اثر نهایی اهمیّت می‌یابد و مسیری را می‌پیماید که به خلق اثر منجر شده است. در همین جهت است که خاطرات و دست‌نوشته‌های نویسنده ارزش خاصی پیدا می‌کند و گاه مبنای خلق اثر نیز می‌شود.

ویرجینیا وولف جمله‌ی معروفی دارد که می‌گوید: «هیچ نویسنده‌ی خلّاقی نمی‌تواند یک نویسنده‌ی هم‌دوره‌ی خود را به‌راحتی بپذیرد»؛ از این جمله و همچنین قسمت‌هایی از خاطرات او می‌توان میزان حسّاسیّت او را به نقد کردن و نقد شدن حدس زد. چنان‌که در دوازدهم مه سال 1919 می‌نویسد: «بدون تحسین سختم است که صبح‌ها شروع به نوشتن کنم» و در همان سال می‌گوید: «آن‌ها (تحسین و انتقاد) وقفه ایجاد می‌کنند، موجب می‌شوند که به گذشته بازگردیم، و آدم را وامی‌دارند که توضیح بدهد یا بررسی کند... ذهن وقتی به ساختنِ داستان مشغول است نیازمندِ همه‌ی جسارت و اعتماد به نفس است... وقتی می‌نویسم کم‌تر احساس غم می‌کنم. پس چرا بیش‌تر آن را روی کاغذ نمی‌آورم؟ می‌خواهم به نظر موفّق جلوه کنم، حتّی به نظر خودم. با وجود این، تا انتهای آن پیش نمی‌روم. موضوع بچّه نداشتن است، دور زندگی کردن از دوستان، ناتوانی در خوب نوشتن، بسیار برای خوراک هزینه کردن و پیر شدن است» و این‌جا خواننده جرقه‌هایی از حسّ بطالت و ناآرامی و بیهودگی که گاه گریبان نویسنده را می‌گرفت و منجر به تجربه‌ی دوران طولانی افسردگی می‌شد، پیدا می‌کند: «می‌دانم که نویسنده‌ی محبوبی نخواهم شد، بنابراین بی‌توجّهی یا ناسزا شنیدن را بخشی از سرنوشت خود می‌دانم. قرار بر این است که من هرچه دوست دارم بنویسم و آن‌ها هرچه می‌خواهند بگویند. کم‌کم می‌فهمم که تنها چیز مورد علاقه‌ام به عنوان یک نویسنده، رسیدن به نوعی فردیّت عجیب است؛ نه به توانایی یا ذوق یا چیز حیرت‌انگیز دیگری.» او در همین زمان سومین رمان خود به نام «اتاق جیکوب یا یعقوب» را منتشر می‌کند که در آن از یک کاراکتر اصلی برای معرّفی یک نسل در انگلستان استفاده کرده است. در میان سایر یادداشت‌های ویرجینیا می‌توان ردّپایی از شروع تا پایان و انتشار کتاب‌هایش و دغدغه‌ها و نگرانی‌هایش را خواند. احساس رقابت و حتی حسادت با نویسندگان هم‌دوره‌اش: «خبر مرگ ژوزف کنراد منتشر شد... از من خواسته بودند که سرمقاله‌ای درباره‌ی او بنویسم. وفادار و مغرور از این پیشنهاد، اما با کینه‌توزی آن را نوشتم و منتشر شد.»

ویرجینیا وولف دوره‌های عمیق افسردگی را در سرتاسر زندگی تجربه کرده که از کودکی و پس از مرگ مادر، تجاوز برادر ناتنی‌اش، مرگ مادر و ... گریبانش را گرفته. اما شاید هیچ چیز به اندازه‌ی تجربه‌ی دو جنگ جهانی در طول زندگی‌اش او را دلسرد و غم‌زده نکرده است؛ و در همان سال‌هاست که در یادداشت‌هایش احساس می‌کنیم به پایان نزدیک می‌شود: «پس جویس مرده است: جویس تقریباً دو هفته از من کوچک‌تر بود. دوشیزه ویور را به یاد می‌آورم که نسخه‌ی ماشین‌شده‌ی اولیس را سر میز چای ما در هوگارث فرستاده بود... یک روز کاترین منسفیلد آمد و من آن‌ها را بیرون آوردم. شروع به خواندن و استهزاء کرد... بعد تی‌.اس.الیوت را به خاطر می‌آورم که در اتاق اتولین در گارسینگتون گفت چه‌طور کسی می‌تواند پس از به انجام رساندن پدیده‌ی شگفتِ فصل آخر، چیز دیگری بنویسد؟» و ردّپای زنی با روحیه‌ای حسّاس و حباب‌گونه که سعی می‌کند بین زندگی و روح سرد جنگ فاصله بیاندازد: «به رودخانه نگریستم؛ هوا بسیار مه‌آلود بود؛ از خانه‌های سوخته دود برمی‌خاست. روز شنبه آتش‌سوزی دیگری بود. بعد ساختمان بانکی را دیدم که منفجر شده بود؛ ترافیک شدید بود زیرا خیابان‌ها را منفجر کرده بودند... در خرابه‌های غم‌انگیز میدان قدیمی‌ام قدم زدم: حفره‌ی بزرگ ناشی از انفجار؛ همه چیز از جا کنده شده بود... همه‌ی آن کمال ویران شده بود.» و باز به تلاش و نوشتن ادامه می‌دهد: «امروز با افسردگی و طردشدگی (هارپز داستانم را نپذیرفت) به‌وسیله‌ی مرتّب کردن آشپزخانه جنگیدم؛ همچنین با فرستادن مقاله‌ام به نشنال ستیتسمن» و در نهایت تاب نمی‌آورد و بی‌آن‌که در آخرین یادداشتش ردّی از پایان دیده شود خود را به مرگ می‌سپارد: «شاید کارت موزه را بخرم؛ هر روز دوچرخه‌سواری کنم و تاریخ بخوانم. شاید در هر دوره یک فرد شاخص را برگزینم و درباره و پیرامونش بنویسم. آدم باید مشغول باشد. و حالا با اندکی شادی می‌بینم که ساعت هفت است و باید شام درست کنم.»

البته از یادداشت فوق چنین برنمی‌آید که نویسنده‌ی آن، حدود سه هفته بعد، آن‌چنان دچار تغییر روحی شده ‌باشد که به خودکشی بینجامد. ویرجینیا وولف چند بار پیش از آن نیز اقدام به خودکشی کرده بود و این به نوسان‌های خُلقی او مربوط می‌شد. این بیماری که امروز به نام افسردگی دوقطبی معروف است، شامل چرخه‌های متناوب افسردگی و شیدایی است. طیّ این بیماری فرد به دوره‌های عمیق افسردگی اساسی مبتلا می‌شود که در زندگی ویرجینیا وولف، مثلاً پس از مرگ مادر و تجربه‌ی تجاوز جنسی، دیده شده. پیروِ دوران افسردگی، فرد دورانی را می‌گذراند که خُلق و انرژی و هیجانات روحی او بسیار بالاست. از علایم دوره‌های مانیا یا شیدایی تحریک‌پذیری شدید، انرژی زیاد و پُرکاری و کم‌خوابی و کم‌اشتهایی است. شاید در همین دوره‌ها بوده که وولف پرکار می‌شده، در جهت احقاق حقوق زنان گردهمایی برگزار می‌کرده و سخنرانی‌هایی پرشور ایراد می‌کرده و نقد می‌نوشته و در جلسات ادبی شرکت می‌کرده. دور از ذهن به نظر نمی‌رسد که توانایی بی‌نظیر وولف در خلق روایت‌های پیچیده و چرخش زمانی و ایجاد تکنیک سیّال ذهن در نتیجه‌ی همین بحران‌ها و نوسانات خُلقی باشد. دوره‌های افسردگی گاه چند سال طول می‌کشیده و بعد چندین سال او را رها می‌کرده. در میان یادداشت‌های منتشرشده‌ی ویرجینیا وولف که از میان انبوه نوشته‌های روزانه‌ی او انتخاب شده و بیش‌تر به زندگی حرفه‌ای و سال‌های پرفعّالیّت او می‌پردازد، باز هم نشانه‌هایی از این چرخش خُلق دیده می‌شود. احتمالاً آخرین یادداشت او در حدّ فاصل یکی از این چرخه‌ها از شیدایی به افسردگی نوشته شده؛ و ویرجینیا وولف بحران آخر را تاب نمی‌آورد و به استقبال مرگ می‌رود.

+ تبسّم غبیشی ; ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; ۳٠ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

" خانم دالاوی"

ویرجینیا وولف/ خجسته کیهان


"... لیدی بروتون فکر کرد هیو چقدر کند است. متوجه شده بود که وزنش هم بالا رفته، در حالی که ریچارد همیشه خودش را در بهترین شرایط نگه می‌داشت و به چاقی مجال نمی‌داد. صبر لیدی بروتون به پایان می‌رسید؛ با تمام وجود، در حالی که همه‌ی این جزئیات را کنار می‌زد، به طور قاطع بر موضوعی متمرکز بود که توجهش را جلب کرده بود، و نه تنها توجهش را، بلکه آن‌چه منشش را تشکیل می‌داد..."

+ تبسّم غبیشی ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ٢٦ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"رضا عباسی، نگارگر پرده‌های بزرگ"

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

رضا عباسی، نقاش به‌نام و پرکار دوران صفویه، در سال 974 هجری قمری چشم به جهان گشود و در سال 1044 هجری قمری وفات یافت. او از مشهورترین نگارگران ایرانی است و علاوه بر نوآوری‌های فراوان در زمینه‌ی نقاشی ایرانی، شاگردان بسیاری در این زمینه تربیت کرد و به تداوم شیوه‌های اصیل و منحصر به فرد نگارگری ایرانی همت گماشت.

پدر وی علی‌اصغر کاشانی نام داشت که خود از نقاشان به‌نام دربار شاه تهماسب صفوی بود. رضا علاوه بر شاگردی پدر در مکتب قزوین، از آثار شیخ محمد نقاش هم تأثیرات بسیاری گرفت.

در دوران شاه عباس مراودات سیاسی و تجاری بین دربار اصفهان و کشورهای اروپایی، همچنین رقابت با دیگر امپراطوری‌های آسیایی نظیر امپراطوری گورکانی در هند در زمان جهانگیر شاه و شاهان عثمانی، سبب شد که شیوه‌های مختلف نقاشی اروپایی (به‌خصوص نقاشی ایتالیایی در دوران نوزایی یا رنسانس)، و همچنین نقاشی هندی و عثمانی رواج فراوان پیدا کند و بازار رقابت در امر مینیاتورسازی داغ شده و توجه به هنر و هنرمندان این دوره بیش‌تر شود. در این زمان رضا عباسی با ایجاد شیوه‌های نو سرآمد هنرمندان نگارگر زمان خود گشت و آن‌قدر در کار خود محبوبیت یافت که شاه عباس بزرگ او را به نام خود منسوب کرد و «رضا عباسی» نامید.

پیش از رضا عباسی، در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی، نگارگران بزرگ همچون کمال‌الدین بهزاد بیش‌تر به کار تصویر کردن کتاب‌های خطی می‌پرداختند و هنر نقاشی به طور رسمی در خدمت کتاب‌آرایی بود. اما در زمان شاه عباس به دلیل انتقال پایتخت به اصفهان و تبدیل این شهر به موزه‌ی معماری و ساخت بناهای یکتا و بی‌مانند و پرشکوه، ترسیم نقاشی‌های بزرگ و دیوارنگاره‌ها و تزئین دیوارهای کاخ‌ها با آثار نقاشان رواج بسیار پیدا کرد. رضا عباسی نیز سرآمد نقاشان عصر خود شد و در ساختن پرده‌های بزرگ مهارت بسیار یافت. او در نگاره‌های خود به‌جای ترسیم انبوه درباریان تنها یکی ـ دو پیکره را با شکوه تمام در یک نگاره نقش می‌کرد. در این تصاویر تزئینات لباس، صورت‌ها و نقوش با ظرافت تمام و صحنه‌های پرتجمل چشم بیننده را نوازش می‌دهد.

رضا عباسی در نگارگری و ترسیم پرتره و تزئینات و نقوش به مقام استادی رسید؛ اما مهارت و ابداع خاص او در شیوه‌ی جدید به نام سیاه‌قلم بود. او به شیوه‌ای ماهرانه و بدون استفاده از رنگ، تنها با استفاده از خطوط تک‌رنگ و منحنی و غالباً به رنگ سیاه، پیکره‌ها را به خوبی ترسیم می‌کرد. رضا عباسی در نمایش حالات احساسی و روحیات در چهره‌ها و پیکره‌ها دستی توانمند داشت و نام و امضای او بسیار جعل می‌شد.

نوآوری‌های رضا عباسی و ابداعات ارزشمند او به ایجاد شیوه‌ی خاصی در نگارگری ایرانی منجر شد که به شیوه‌ی اصفهانی معروف است. او و شاگردانش همچنین به آزمودن شیوه‌ی جدیدی دست زدند که بعدها گسترش بیش‌تری یافت و به فرنگی‌سازی معروف شد.

رضا عباسی از مدرسان اصلی آموزشگاه سلطنتی نقاشی در اصفهان بود. پس از رضا عباسی، شیوه‌ی خاص او توسط شاگردان معروفش محمد قاسم، افضل الحسینی، محمد یوسف و محمدعلی ادامه یافت. اما وفادارترین شاگرد رضا عباسی نقاش معروف «معین مصوّر» بود که پرتره‌ای از استادش در حال نگارگری به قلم او به یادگار مانده‌است. او همچنین شیوه‌ی استاد خویش را در نقاشی‌ها و نگاره‌های کاج چهل‌ستون اصفهان ادامه داد.

از معروف‌ترین آثار استاد رضا عباسی می‌توان به آثار: چهره درویش بهشتی، درویشی که ایستاده و به عصا تکیه داده است، جوانی نشسته در حال دوخت و دوز، جوانی با کوزه و جام شراب در دست، جوان لمیده و یک قوچ، نبرد خسرو و شیر، خسرو و شیرین در حال آب‌تنی، نقاشی‌های کاخ عالی‌قاپو و نقاشی سردر بازار قیصریه اصفهان اشاره کرد. بسیاری از آثار مهم رضا عباسی نیز در موزه‌های بزرگ جهان نگهداری می‌شود.

در سال 1345 هجری شمسی، موزه‌ای در خیابان شریعتی تهران به نام رضا عباسی افتتاح شد که آثاری در سه بخش هنر پیش از اسلام، هنر دوره‌ی اسلامی و بخش نگارگری و خوشنویسی را در خود جای داده است.

 

+ تبسّم غبیشی ; ٢:٤٥ ‎ق.ظ ; ٢٤ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"گزین‌گویه‌های ویرجینیا وولف"

لیو بانرات / ناهید طباطبایی

"... چیز عجیب در مورد زندگی این است که اگرچه طبیعت آن باید طی هزاران سال برای هر کسی آشکار شده باشد، اما هیچ‌کس هیچ محاسبه‌ی درستی از آن به جا نگذاشته. ..."

+ تبسّم غبیشی ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ٢۳ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"مدرسه‌ی غیاثیه (خرگردِ خواف)"

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

ساخت مدرسه در آسیای میانه از قرن نهم و دهم میلادی آغاز شد. مدرسه مکانی کاملاً مجزا از فضای بیرون بود و با دیوارهای بلند محصور می‌شد. ساختمان مدرسه مکان آمیزش علوم مختلف دینی و فلسفی، از بر کردن متون مذهبی، علوم دقیقه و مباحث فلسفی و هستی‌شناسی، گفت‌وگوهای عرفانی و دروس نجوم و ریاضیات بود. معمولاً ریاست مدرسه به دست کسانی بود که خود استادان یا شاعران و دانشمندانی بانفوذ بودند. ساختمان بزرگ مسجد اغلب شامل مکان‌های دیگری نظیر مسجد، کتابخانه، سقاخانه بود. سردرِ ورودی نیز به شیوه‌ی سایر ساختمان‌های اسلامی معمولاً با دو مناره‌ی باشکوه تزیین می‌شد. مدارس در پایتخت‌ها از غنا و تزئینات متمایزی برخوردار بودند. بسیاری از مدارس تاریخی ایران در قلمرویی خارج از مرزهای کنونی ایران واقع‌اند؛ نظیر مدرسه‌ی گوهرشاد در هرات افغانستان و مدرسه‌ی الغ‌بیگ در سمرقند.

مدرسه‌ی غیاثیه، در نزدیکی مرز افغانستان، کنار دهکده‌ی خرگرد و در شرق شهر خواف واقع شده و از آثار برجسته‌ی معماری دوره‌ی تیموریان است. تاریخ ساخت مدرسه تا اتمام تزیینات بنا بر کتیبه‌ای درون مدرسه، از سال 846 تا 848 هجری قمری ذکر شده است. این مدرسه به دستور احمدبن مجدالدین محمد الخوافی، وزیر شاهرخ تیموری و به دست توانای معماران مشهور دوران تیموری، استاد قوام‌الدین شیرازی و استاد غیاث‌الدین شیرازی ساخته شده است.

مدرسه‌ی غیاثیه چهارگوش ساخته شده و ساختمانی چهار ایوانی دارد. دهانه‌ی هر ایوان آن چهار و نیم متر و ارتفاع هر ایوان یازده متر است. گرداگرد حیاط مرکزی سی و دو حجره در دو طبقه وجود دارد و تزئینات داخلی بنا از کاشی و سنگ مرمر است. هر ضلع حیاطِ مربع شکل بیست و هشت متر و ارتفاع گنبد از فراز درس‌خانه، پانزده متر است. بنا شامل یک دروازه‌ی اصلی، هشتی، سی و دو حجره، هشت تالار به شکل مربع در گوشه‌ها و دو تالار بزرگ در دو طرف هشتی ورودی به عنوان مسجد و درس‌خانه و پلکان است. دو طرف نمای اصلی را طاق‌نماها و قوس‌ها زینت داده‌اند که دارای تنوع و ویژگی‌های تزئیینی مختلف‌اند. ساخت طاق زیبای درس‌خانه را به استاد قوام‌الدین نسبت داده‌اند و طاق مسجد را استاد غیاث‌الدین ساخته است. دیوارهای بیرونی بنا و دیوارهای سرتاسر حیاط با آجرهای معرق و در جاهایی با کاشی‌کاری بسیار ظریف تزیین شده‌اند. در میان این تزئینات رنگین و کاشی‌ها، کلمه‌ی «الله» زیاد به چشم می‌خورد. دیوارهای داخلی بنای مسجد و درس‌خانه پوشیده از دیوارنگاره‌هایی با نقش‌های آبی و گاه قرمز بر زمینه‌ی سفید است. جاهایی از دیوار درس‌خانه نیز با تزیینات گچ‌بری تزیین شده است. برخی معتقدند محمد الخوافی نام خطاط یا کاشی‌کار بنای مدرسه نیز هست.

مدرسه‌ی غیاثیه یکی از کامل‌ترین نمونه‌های مدارس چهار ایوانی است. در دو گوشه‌ی ضلع اصلی ورودی مدرسه، دو برج مدور وجود دارد که بالای آن با گلدسته‌ای آراسته شده. البته قسمت بالای برج و گلدسته‌ها اکنون فروریخته است.

به طور کلی مدرسه‌ی غیاثیه‌ی خرگرد خواف را نمونه‌ی کامل هنر معماری مدارس عصر تیموری به شمار می‌آورند. این غیاثیه که سال‌ها به حال خود رها شده بود، طی چند مرحله در قرن اخیر مرمت و بازسازی شد. 

+ تبسّم غبیشی ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ٢۳ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"آرامگاه خواجه عبدالله انصاری"

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

شیخ‌الاسلام ابو اسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد، معروف به «پیر هرات» و «پیر انصار» و «خواجه عبدالله انصاری»، عارف و دانشمند قرن پنجم هجری قمری است. او به سال 396 هجری قمری در هرات زاده شد و در سال 481 هجری قمری وفات یافت.

خواجه عبدالله انصاری از کودکی زبانی بلیغ و شیوا داشت و به دو زبان عربی و فارسی شعر می‌سرود. در علم حدیث ممتاز بود و در تصوف از محضر استادان زیادی همچون شیخ ابوالحسن خرقانی بهره گرفت. وی بیشتر اوقات عمر خود را در هرات گذراند و به تربیت و ارشاد شاگردان خویش مشغول بود.

مدفن خواجه عبدالله جنگلی در هرات بود که خواجه در زمان حیات خود در فصل بهار اوقات خود را در آن‌جا می‌گذراند و اتفاقاً در همان فصل بهار نیز وفات یافت. خواجه را به سبب علاقه‌ای که به آن فضای سبز داشت در همان جنگل به خاک سپردند. در آن زمان محل دفن او تنها مزار او بود و هیچ قبر دیگری در آن‌جا وجود نداشت. در حال حاضر در تمام نقاط حیاط آرامگاه قبرهای فراوانی وجود دارد.

بعدها به دلیل آن‌که شاهرخ شب‌های جمعه بر سر مزار خواجه می‌رفت مورد توجه بسیار قرار گرفت. شاهرخ در 829 هجری قمری دستور ساخت بنایی را در مجاورت مدفن خواجه صادر کرد که ساخت آن یک سال طول کشید. معماری حظیره یا عمارت خواجه عبدالله انصاری تحت سرپرستی معمار ایرانیِ به‌نام دوره‌ی تیموریان، استاد قوام‌الدین شیرازی آغاز شد. ساخت مجموعه بناهای این عمارت حدود یک قرن طول کشید و هر یک از امیران و شاهزادگان بنایی به این مجموعه می‌افزودند.


حظیره‌ی خواجه عبدالله انصاری در ابتدا بنایی بود شامل یک حیاط کشیده که گرداگرد آن چهار ایوان طاق‌دار ساخته شده بود. و ایوان‌ها با دیوارهایی که سراسر پوشیده از طاق‌نما بود به هم متصل می‌شد. ایوان شمالی این بنا بسیار عظیم و زیباست و مقبره‌ی خواجه عبدالله انصاری را در بر گرفته است. در این بنا تنوع فراوانی در شکل بام‌ها و طاق‌ها وجود دارد و تزیینات آجری و کاشی‌کاری‌ها، به‌خصوص در طاق ایوان شمالی بسیار چشم‌گیر و غنی است.


ابتدا شاهرخ تیموری دستور داد سردابه یا آب‌انباری در مجاورت مقبره‌ی خواجه ساختند. پس از آن و در سال 745 هجری قمری به فرمان خواجه علی بن خواجه فخرالدین خانقاهی به آن‌جا اضافه شد. چندی بعد به دستور ابوالقاسم بابر سنگ مزار خواجه عبدالله را با سنگ دیگری که بسیار زیبا و هنرمندانه حکاکی شده بود پوشاندند و در کنار آن ستونی سنگی بر پا کردند.

در سال 882 ه.ق سلطان حسین بایقرا فرمان داد تا صفه‌ی بنا را که پدر، عمو و برادرانش در آن‌جا دفن شده بودند، با کتیبه‌هایی زینت دهند. این کتیبه‌ها به قلم خوشنویس معروف ایران سلطان علی مشهدی است. پس از چندی بنای تازه‌ی گنبدداری به مجموعه اضافه گشت که روی آن با اشعار زیبایی از جامی تزیین شده است.

در بهار سال 898 قمری سیل‌های ویرانگری باعث وارد شدن صدمات فراوانی به بناهای این مجموعه شد که خوشبختانه به سرعت مرمت شدند. امیر علیشیر نوایی نیز باغی در قسمت شرقی بنا ساخت و آن را «باغچه» نام گذاشت. عمارت کلاه‌فرنگی زیبایی نیز به نام «نمکدان» در باغ به دستور او بنا شد.


در اوایل قرن نهم هجری امیر شجاع‌الدین برلاس فرمان ساخت بناهای تازه‌ای را در مجموعه داد. هم‌زمان امیر علیشیر نوایی دستور مرمت آرامگاه خواجه عبدالله انصاری را صادر کرد. بنابراین، خانقاه زرنگارخان به امر یکی از این دو نفر ساخته شده است. این خانقاه ساختمانی به شکل مستطیل است که از یک پیش‌طاق، یک تالار، پلکان و تعدادی سازه‌ی فرعی تشکیل شده است. ابعاد بنا 18 متر در 5/26 متر است و سقف تالار آن پوشیده از نقش‌های تزیینی روی زمینه‌ی برجسته و به رنگ‌های طلایی و فیروزه‌ای است. ترکیب این رنگ‌ها در بیشتر بناهای دوران تیموریان به چشم می‌خورد.

در سال‌های بعد نیز همچنان کار مرمت بناهای آسیب‌دیده ادامه داشت. شخصی به نام مهدی بن محمدحسین خطاط بازسازی کتیبه‌ها را بر عهده گرفت. بازسازی عمارت خواجه عبدالله انصاری همچنان در جریان است.

+ تبسّم غبیشی ; ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱٧ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"میرزا غلام‌رضا اصفهانی: غزال خوشنویسی ایران"

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

میرزاغلام‌رضا اصفهانی از خوشنویسان به‌نام و توانای دوره‌ی قاجار بود. او شاید تنها خوشنویسی باشد که هم در خط نستعلیق و هم شکسته‌ی نستعلیق توانایی بسیار داشت. همچنین از مهارت‌های خاص او نگاشتن خط در ترکیب‌بندی‌های زیبا و وزین بود و در سیاه‌مشق و کتیبه‌نویسی نیز قدرت فراوانی داشت. مشهورترین کتیبه‌ای که از میرزا به یادگار مانده کتیبه‌ای در مدرسه‌ی سپهسالار در تهران است. میرزاغلام‌رضا طبع شاعری هم داشت و به «غزال» تخلّص می‌کرد. وی در نظم و نثر زبانی فصیح داشت و شاگرد امام‌قلی خان قاجار بود.

میرزاغلام‌رضا در سال 1246 در تهران به دنیا آمد. پدرش میرزا جان نام داشت و چون میرزاغلام‌رضا بعد از چند دختر و با دعای میرزا جان به درگاه امام هشتم به دنیا آمدهبود، نام او را غلام‌رضا گذاشتند.

غلام‌رضا دارای هوش و استعداد فراوان بود و از پنجسالگی به مکتب رفت و بعد از دوسال توانست قرآن را به تمامی بخواند. در همین سنین شبی در خواب میبیند که امام علی (ع) حروفی روی کاغذ می‌نویسد و او می‌خواهد که از روی آن حروف مشق بنویسد. میرزاغلام‌رضا خواب را برای معلم خود تعریف می‌کند و معلم او را به آموختن خوشنویسی تشویق می‌کند و هنر پربار خوشنویسی او از همینجا آغاز شد.

غلامرضا نزد استاد میر سید علی (پدر استاد میرحسین معروف) به آموختن خوشنویسی مشغول شد و طی زمانی اندک به چنان مهارتی دست یافت که آوازهاش همهجا پیچید. پس از چند سال محمد شاه قاجار او را به خدمت خود خوانده و مورد لطف خود قرار داد. میرزا از آن پس بهدستور شاه به تعلیم خط شاهزادگان و درباریان پرداخت. پس از مرگ محمد شاه، ناصرالدین شاه نیز او را به حضور خواند و این امر باعث شهرت بیشتر میرزاغلام‌رضا اصفهانی شد. گویی در این زمان حدود دویست تن از فرزندان درباریان و شاهزادگان و حتی شخص ناصرالدین شاه نزد میرزاغلام‌رضا خوشنویسی می‌آموختند.

بازار کار و هنر و شهرت میرزا چنان گرم می‌شود که حاسدان و بدخواهان طاقت نیاورده و نزد ناصرالدین شاه از او بد می‌گویند و او را به بابیگری متهم می‌کنند. میرزا در پی این توطیهها به زندان رفته و حتی به اعدام محکوم می‌شود، اما با لطف و وساطت و شفاعت دوست محمد خان معیر الممالک از بند رهایی یافت. میرزا اثر زیبا و نفیس و مشهور «ناد علیاً» را در همین زمان با زر روی بوم سیاه نوشته و به ممعیرالممالک تقدیم می‌کند.

بازار کار میرزا پس از آزادی از بند دچار رکود شد. کارش را در دربار از دست داد و در میان عموم مردم نیز به سبب تهمتی که به وی زدند کسی روی خوش به او نشان نمیداد. دوران سخت زندگی او از این زمان آغاز شد و حتی نامهای به ناصرالدین شاه نوشت و ضمن یادآوری خدمات گذشتهاش از وی درخواست کرد تا به دربار بازگردد و همچون گذشته به آموزش درباریان بپردازد، اما موثر واقع نشد. پس از آن میرزا بیشتر آثار خود را با عبارت «یا علی مددست» یا «یا علی مدد» امضا می‌کرد تا ارادت خود را به خاندان اهل بیت و شیعیان نشان داده و خود را از دام تهمتها آزاد کند.

در همین زمان پدر میرزا دار فانی را وداع گفت و او را عزادار کرد. از آن پس میرزا عهدهدار سرپرستی خانه شد. چند سالی از مرگ پدر نگذشته بود که برادر کوچکتر میرزا نیز وفات یافت و میرزا به پسر برادرش –محمد- بسیار دل بست. پس از چند سال محمد نیز بر اثر ابتلا به بیماری اوریون دار فانی را وداع گفت و میرزا را بیش از پیش غمگین و دلمرده شد.

خوشبختانه پس از زمان اندکی میرزاغلام‌رضا که دیر ازدواج کرده‌بود، خود صاحب پسری شد و نام او را محمد گذاشت. میرزا به سبب رنج‌هایی که دیده و داغ‌هایی که کشیده‌بود، بیش از حد به پسرش دلبسته و وابسته شد. اما باز بخت با او یار نبود و پس از سه سال، پسرش ناگهان بیمار شده و وفات یافت. میرزاغلام‌رضا این‌بار تاب این داغ را نیاورد و آرزوی مرگ کرد و پس از گذشت حدود یک سال، در چهارم ربیع‌الثانی سال 1304 هجری شمسی خود نیز دار فانی را وداع گفت.

از معروف‌ترین آثار به‌جا مانده از میرزاغلام‌رضا اصفهانی می‌توان به رساله تحفة‌الوزرا، مناجات‌نامه منظوم منسوب به حضرت علی، رساله‌ای در اصلاحات صوفیه، گلستان سعدی به خط شکسته، سفرنامه‌ی حاج سیاح در ۲۱۶ صفحه به خط شکسته که ناتمام مانده و تعداد زیادی قطعات و سیاه‌مشق‌های نستعلیق و شکسته نستعلیق.

+ تبسّم غبیشی ; ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱٦ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

...

دردی

عظیم دردی‌ست...

با خویشتن نشستن

در خویشتن شکستن...

 

(مصدق)

+ تبسّم غبیشی ; ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱٥ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"نان زنان افسون‌گر"

اْ. هنری/ علی فامیان

"... سراسیمه وارد اتاق مجاور شد و مقابل میز تندنویس ایستاد. لسلس لبخندزنان به او نگاه کرد. گونه‌هایش سرخ شد، در نگاهش مهربانی و صداقت موج می‌زد. ماکسول آرنجش را روی میز گذاشت. هنوز کاغذهای لرزان را در دست داشت و خودنویس روی گوشش بود. با عجله گفت: «دوشیزه لسلی، فرصت زیادی ندارم. در همین فرصت کوتاه می‌خواهم چیزی بگویم. همسر من می‌شوید؟ من تا به امروز وقت نداشتم مثل بقیه‌ی آدم‌ها عشق خودم را به شما نشان بدهم، اما واقعاً دوستتان دارم. لطفاً عجله کنید، یک عده دارند پول روی هم می‌گذارند تا سهام بخرند.» ...

+ تبسّم غبیشی ; ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"تاریخچه‌ی مجموعه بناهای آرامگاه امام رضا (ع) "

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

آرامگاه امام رضا (ع) مهم‌ترین مکان مقدس شیعیان اسلام در ایران و یکی از باشکوه‌ترین و زیباترین مجموعه‌های مذهبی جهان اسلام است. این مجموعه حدود بیست‌وپنج بنای مهم را شامل می‌شود که طی صدها سال ساخته شده و هر ساختمان معرّف شکوه و حدّ اعلای هنر معماری عصر خود است.

گویا در قرن دوم هجری قمری در روستای سناباد نوغان باغ زیبا و باصفایی بوده که در آن ساختمان‌ها و تالارهای مجللی جهت پذیرایی از امراء و بزرگان حکومتی وجود داشته. در اواخر قرن دوم هجری قمری و پس از مرگ هارون‌الرشید، جسد او در همان باغ و در کنار کاخ‌ها دفن شد و بر فراز مدفنش بنایی ساختند که به «هارونیه» معروف شد. پس از شهادت حضرت امام رضا (ع) در شهر نوغان، به دستور مأمون پیکر ایشان کنار جسد هارون به خاک سپرده شد و از آن پس به مکانی مقدّس برای شیعیان تبدیل گشت.

از شرایط بنای حرم مطهر امام رضا (ع) در قرن سوم هجری اطلاع دقیقی در دست نیست، جز آن‌که از همان ابتدا و طی قرون سوم و چهارم حصاری محکم داشته و مکانی برای زیارت مسلمانان بوده است.

در قرن ششم نیز بنایی جدید بر مرقد امام رضا (ع) اضافه شده که البته در متون تاریخی به آن اشاره نشده است. پس از طی حمله‌ی غُزها (سال 548 هجری قمری) به مشهد، آسیب چندانی به این بنا وارد نشد و مرقد امام رضا (ع) تنها پناهگاه مردم بی‌دفاع بود. کاشی‌کاری‌های زرین‌فام مرقد در دوران خوارزمشاهیان (اوایل قرن هفتم هجری قمری) نشان از زینت و نوسازی این مجموعه در آن دوران دارد.

خوشبختانه و برخلاف سایر نقاط ایران، طی یورش مغول آسیب چندانی به این بناها وارد نیامد. در اواسط قرن هشتم هجری دیوارهای ساختمان حرم با کاشی‌های زیبا مزیّن شد و بر روی قبر امام رضا (ع) ضریحی نقره‌کوب ساخته شد. سقف حرم نیز به قندیل‌های نقره‌کوب مزیّن گشت.

در دوره‌ی تیموریان و طیّ احیاء و بازسازی ایران توسّط حُکّام مغول، بناهایی به بنای مرقد اضافه شد، از جمله مسجد گوهرشاد که به همّت همسر هنرپرور شاهرخ تیموری در مجاورت ساختمان حرم ساخته شد و دو تالار مجلّل به نام‌های «دارالحفاظ» و «دارالسّیاده» که در جنوب و غرب مقبره‌ی امام هشتم احداث گشت. امیر علی‌شیر نوایی نیز در زمان سلطان حسین بایْقُرا، حیاط مرکزی که مستطیل و چهارایوانی است، به ساختمان حرم اضافه کرد. این حیاط به صحن عتیق مشهور است.

متأسفانه مجموعه ساختمان‌های حرم در دوران ازبک‌ها غارت و آسیب فراوانی به آن وارد شد. اما در دوران صفویان و پس از سفر پیاده‌ی شاه عباس اول از اصفهان به مشهد، حرم مطهر امام رضا (ع) مورد توجه پادشاهان صفوی قرار گرفت و هر یک اقداماتی جهت عمران و نوسازی و زینت این مجموعه انجام دادند. درِ مرصّع پایین مقبره، گنبد و ساقه‌ی گنبد طلاکاری‌شده از تزئینات این دوره است. صندوق طلاکاری‌شده‌ی بسیار زیبایی نیز بر روی مقبره‌ی امام رضا (ع) به دستور شاه عباس ساخته شد و کتیبه‌ی زیبایی به خط خوشنویس به نام عصر، «علی‌رضا عباسی» بر آن اضافه گشت. صحن عتیق نیز در این زمان گسترش یافت و ایوان بزرگی در شمال صحن و در مقابل ایوان اصلی اضافه شد که به نام «ایوان عباسی» معروف است.

در زمان نادر شاه افشار غنایم جنگ‌ها و فتوحات نادرشاه را به حرم تقدیم کردند که متأسفانه بعدها توسط بازماندگان نادر به تاراج رفت. در دوره‌ی افشاریه نیز سقاخانه‌ای به حرم افزودند و گلدسته‌ای پشت ایوان عباسی بنا گردید. گلدسته‌ی مجاور ایوانِ مقابل نیز مزیّن به طلاکاری شد.

در دوران قاجاریه به دستور فتحعلی‌شاه قاجار صحن نو را احداث کردند و بعدها، ناصرالدین‌شاه جقّه‌ی زرین خود را به آستان مقدس رضوی تقدیم کرد. در دوران پهلوی میدانی گرداگرد مجموعه بناهای حرم مطهر ساخته شد که بسیاری از تأسیسات و بناهای مجموعه را در خود جمع می‌کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تعدادی صحن و رواق به این مجموعه افزودند و مؤسّسات علمی و فرهنگی زیادی در مجاورت حرم احداث گشت.

مجموعه‌ی حرم مطهر امام رضا (ع) یکی از زیباترین مجموعه‌های معماری جهان اسلام است که در آن از کلیه‌ی هنرهای مستقل و وابسته به معماری نظیر کاشی‌کاری، گچ‌بری، آینه‌کاری، منبّت‌کاری، خوش‌نویسی، خاتم‌کاری، معرّق‌کاری و سنگ‌تراشی بهره گرفته شده است. در جوار مرقد مطهر نیز مشاهیر بزرگ جهان اسلام نظیر شیخ بهایی، شیخ طبرسی و شیخ حرّ عاملی به خاک سپرده شده‌اند.

+ تبسّم غبیشی ; ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۱ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"الدورادو"

لوران گوده/ حسین سلیمانی‌نژاد

"...رفتار آن‌ها تهدیدآمیزتر شده‌است. هر جای این بدن‌های بهت‌زده را که می‌توانند، می‌زنند. بعضی‌ها با فشار تهدید، چند اسکناسِ چروکیده را که زیر لباس‌هاشان پنهان کرده‌اند، بیرون می‌آورند. دیگر شکی نیست: نه کشتی‌یی در کار است، نه رفتنی. جایی نیستیم و آن‌ها هر بلایی بخواهند سرمان می‌آورند. یکی از آن‌ها هوایی شلیک می‌کند تا نشان دهد که نباید دل‌مان را برای رسیدن کمک خوش کنیم، و این‌جا کسی نیست که به دادمان برسد؛ همچنین برای اینکه نشان دهد به‌زودی صبرشان تمام خواهد شد..."


+ تبسّم غبیشی ; ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۱ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"جان تازه‌ای در تن نقاشی ایرانی"

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

استاد حسین بهزاد یکی از مینیاتورسازان بزرگ و به‌نام معاصر ایرانی است. او در سال 1273 هجری شمسی در تهران متولد شد. بهزاد فرزند نقاش و قلم‌دان‌ساز بزرگ اصفهانی به نام میرزا فضل‌الله بود. پدرش او را از سن هفت‌سالگی نزد استادی به‌نام ملاعلی برای شاگردی گذاشت تا قلم‌دان‌سازی را بیاموزد. اما متأسفانه به فاصله‌ی اندکی از یکدیگر هم پدر و هم استاد ملاعلی بر اثر بیماری وبا درگذشتند و از این زمان دوران زندگی سخت استادحسین بهزاد آغاز می‌شود. فقر اقتصادی همراه با فشارهای ناپدری‌اش زندگی را سخت به کام او تلخ کرد.

پس از مرگ پدر، حسین بهزاد نزد استادی به نام میرزا حسن پیکرنگار به مدت دوازده سال به یادگیری و مشق مینیاتور پرداخت و با توجه به استعداد فراوانی که در این هنر از خود نشان داد، زودتر از آن‌چه انتظارش می‌رفت به شهرت رسید. از آن پس بسیاری از مینیاتورهایی که به میرزاحسن سفارش داده‌ می‌شد به قلم او به انجام می‌رسید. وی از جمله در کپی کردن مینیاتورهای قدیمی نقاشان دوران صفویه از جمله آثار کمال‌الدین بهزاد و رضا عباسی توانایی فراوانی از خود نشان داد. به‌طوری‌که آثار وی از نمونه‌های اصلی قابل تشخیص نبود. از سن هجده‌سالگی حسین بهزاد کارگاه مستقلی برای کار خود دایر کرد که با استقبال روبه‌رو شد. در این زمان بسیاری از آثار استاد حسین بهزاد توسط مستشرقین به عنوان عتیقه و نمونه‌های اصیل قدیمی در اروپا به فروش می‌رفت.

بهزاد در سال 1314 شمسی به فرانسه مسافرت کرد و در موزه‌های آن‌جا به مطاله‌ی آثار نقاشی استادان شرقی و غربی مشغول شد. اقامت او در فرانسه تأثیر به‌سزایی در هنر مینیاتورسازی بهزاد گذاشت. وی پس از بازگشت از فرانسه ضمن رعایت قواعد مینیاتورسازی، از تقلید کار استادان گذشته دست کشید و به ابداع شیوه‌های تازه‌ای در نقاشی ایرانی دست زد. وی سبکی به وجود آورد که با هنر روز تطبیق کند و به هنر مینیاتورسازی که به تقلید صرف از روی آثار گذشته محدود شده‌بود و رو به فراموشی می‌رفت، رمق تازه‌ای بدهد.

آثار دوره‌ی جدید کار هنری او چندین‌بار در ایران و مراکز هنری سایر کشورهای جهان به‌نمایش گذاشته‌ شد و مورد تحسین فراوان قرار گرفت.

شیوه‌ی رایج مینیاتورسازی در زمان بهزاد، همان شیوه‌ی مغولی بود. پرتره‌ها، مناظر و... به همان شیوه‌ی رایج و یکنواخت گذشته تصویر می‌شد. بهزاد بسیاری از ریزه‌کاری‌های زائد مینیاتور را دور ریخت، سایه‌روشن ‌را وارد نگارگری کرد، در رنگ‌آمیزی به ابداعاتی دست زد و در ترکیب‌بندی‌های رایج دست به ابتکار زد. همچنین از تعداد انبوه پیکره‌ها در مینیاتور کاست.

تا پیش از بهزاد، نگارگری در خدمت کتاب‌آرایی بود و به همین‌خاطر، نگاره‌ها در ابعاد کوچکی و به‌اندازه‌ی قطع کتاب تصویر می‌شد. یکی از ابداعات مهم حسین بهزاد، مطرح کردن هنر مینیاتورسازی به عنوان یک اثر مستقل و در ابعادی بزرگ و با مضامین جدید بود.

بدین‌ترتیب، نقاشی ایرانی که پس از پایان دوره‌ی صفویه دچار تکرار و رکود شده‌بود و در دوران قاجاریه تحت تأثیر نقاشی‌های فرنگی و روسی از مسیر خود منحرف می‌شد، زیر دستان توانای استادحسین بهزاد جان تازه‌ای گرفت و به مسیر حقیقی خود بازگشت. او که در راه تحصیل هنر سختی‌های زیادی کشیده‌بود، سرانجام پس از سال‌ها تلاش به نقاشی ایرانی جان تازه‌ای دمید و شاگردان بسیاری تربیت کرد. وی سال‌ها کارمند فنی اداره کل باستان‌شناسی و استاد مینیاتور هنرستان هنرهای زیبای تهران بود و در مدت زندگی خود قریب چهارصد کار هنری به وجود آورد که بعضی از مشهورترین آنها عبارت‌اند از قحطی، بهرام و گل‌اندام، خزان جوانی، دختر رز، کشتن رستم دیو سفید را، خیال، ابو علی سینا، شب قدر حافظ، رودکی، صورت شمس تبریزی و مولانا جلال الدین رومی، ابریق مرا شکستی. فتح بابل یکی از بهترین آثار اوست که بهزاد در آن پیروزی کوروش بر بابل و آزادی بردگان را به تصویر کشیده‌ است.

استاد حسین بهزاد پس از یک دوره بیماری، در سال 1347 و در تهران دار فانی را وداع گفت.

+ تبسّم غبیشی ; ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱٠ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"گنبد سلطانیه"

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

در قرن هفتم هجری قمری و در طی حمله‌ی ویران‌گر لشکر مغول به ایران، بسیاری از آثار فرهنگی، علمی و هنری کشورمان از میان رفت و لطمه‌های جبران‌ناپذیری بر پیکر فرهنگ و اندیشه‌ی ایرانی وارد آمد. تنها شهر شیراز به دلیل مصالحه‌ای که بین حاکمان محلی شیراز و مغول‌ها صورت گرفت، تا حدی از گزند یورش و تخریب در امان ماند. اما وارثان چنگیزخان مغول پس از پذیرش دین اسلام، تحت تأثیر فرهنگ و هنر ایران‌زمین قرار گرفتند و هنرمندانی را در پایتخت‌های خود در تبریز و مراغه به‌کار گرفتند و فصل جدیدی را در تاریخ فن و هنر کشور رقم زدند. بدین ترتیب پس از وقفه‌ای طولانی در دوره‌ی ایلخانان بار دیگر معماری و هنر ایران رونق گرفت.

در زمان سلطان محمد خدابنده (الجایتو)، شهر سلطانیه به وسعت تبریز و در چمن‌زارهای سلطانیه (حدود سی کیلومتری شهر زنجان امروزی) ساخته‌شد. ساخت بنای عظیم گنبد سلطانیه که یکی از زیباترین بناهای اسلامی و شاهکار معروف معماری در دوره‌ی ایلخانان است، بین سال‌های ۷۰۴ تا ۷۱۴ هجری قمری به طول انجامید.


گنبد سلطانیه که معروف‌ترین تک‌بنا در ایران است، به دلیل ارتفاع زیاد بنا از سطح زمین و شکوه و عظمت کل بنا یکی از اولین بناهای عظیم و معروف جهان به شمار می‌رود. تنها بنای الحاقی به گنبد سلطانیه، بنایی است چهارگوش به نام «تربت‌خانه» که معروف است اولجایتو سرانجام در این بنا مدفون شده‌است.

پلان ساختمان اصلی گنبد سلطانیه هشت‌ضلعی است و برفراز هرکدام از اضلاع، دو مناره‌ی قرینه به ارتفاع سه و نیم متر وجود دارد. ارتفاع بنا از سطح زمین تا زیر گنبد، پنجاه و دو متر، و ارتفاع گنبد به‌تنهایی، چهل و هشت و نیم متر است. به دلیل این‌که ساخت دو بنای بزرگ و مهم جهان –یعنی کلیسای فلورانس و کلیسای سن‌پیر در واتیکان بعد از ساخت گنبد عظیم سلطانیه صورت گرفته، معروف است که در ساخت گنبد این دو کلیسا از گنبد سلطانیه الگوبرداری شده‌است. البته هیچ یک از این دو گنبد از نظر فنون معماری و سازه در گنبدسازی به گنبد سلطانیه نمی‌رسند. گنبد سلطانیه دو پوسته است و تمامی سطح خارجی از کاشی‌های آبی‌رنگ پوشیده شده که رنگ دلخواه مغولان بوده‌است. در قسمت زیرین گنبد و گرداگرد آن، کتیبه‌ای به خط کوفی و به رنگ لاجوردی وجود دارد.


بدنه‌ی اصلی ساختمان با آجر بسیار محکم بنا شده و روی آن با کاشی‌های آبی، فیروزه‌ای و لاجوردی تزیین شده‌است. ساختمان زیرین گنبد سه طبقه است و در طبقه‌ی سوم ایوان‌های تورفته ساخته شده‌اند. در این بنا تعداد صد و ده پله وجود دارد که احتمال می‌رود بر حسب اعداد حروف ابجد، اشاره به نام مقدس امام اول شیعیان داشته‌باشد. بیشتر دیوارهای بنای گنبد سلطانیه با آجرهای زرد کم‌رنگ و به شیوه‌ای ساده و معمولی چیده شده، اما در جای‌جایی، بین طرح‌های مورب، حروف کوفی پیداست که از ترکیب آن‌ها نام «علی» به دست می‌آید.

گفته می‌شود که هدف اصلی سلطان محمد خدابنده از ساخت این بنای عظیم و باشکوه آن بوده که شهر سلطانیه را به یک مرکز مهم اسلامی در سرزمین تشیع آن روزگار تبدیل کند. می‌گویند اولجایتو قصد داشته پیکر مطهر حضرت علی (ع) و همچنین پیکر امام حسین (ع) را از عراق به آن‌جا منتقل کند. اما این اندیشه هرگز تحقق نیافت و تنها پیکر خود اولجایتو در ساختمان الحاقی تربت‌خانه به خاک سپرده شد.

گنبد سلطانیه در دوره‌ی صفویه مرمت شده و تغییراتی در تزیینات داخلی بنا داده‌اند. داخل بنا با گچ سفید شده و دیوارها را با آیات قرآنی پوشانده‌اند. اما با توجه به تزیینات باقیمانده می‌توان حدس زد که تمام دیوارهای تالار و گنبد کاشی‌کاری بوده و کتیبه‌ها، حاشیه‌های درهم و کاشی‌های منقوش تمام سطوح داخلی را می‌پوشانده است.

گنبد سلطانیه در سال ۱۳۱۰ هجری شمسی به فهرست آثار ملی ایران اضافه شد و در بیست و چهارم تیرماه سال ۱۳۸۴ به‌عنوان هفتمین اثر ماندگار ایرانی در فهرست جهانی یونسکو به ثبت رسید.

+ تبسّم غبیشی ; ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; ۸ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"اگنس"

پتر اشتام/ محمود حسینی‌زاد

"... اگنس دوباره آمد به آپارتمان من. سقط بچه بیش‌تر از آن‌که فکر می‌کردم ناراحتش کرده‌بود. وقتی با هم بودیم در آن‌باره حرفی نمی‌زدیم، اما او بیش‌تر وقت‌ها تنها در اتاق خواب می‌نشست و از پنجره به بیرون نگاه می‌کرد. از بین ساختمان‌ها گوشه‌ای از دریاچه را می‌شد دید.
یک‌بار اگنس پرسید: «وقتی دریاچه یخ می‌زنه، پرنده‌ها چی‌کار می‌کنن؟»
گفتم: «فکر نکنم کاملاً یخ بزنه. یا این‌که محیط‌‌بان‌ها یخ‌ها رو سوراخ می‌کنن و به پرنده‌ها غذا می‌دن. نمی‌دونم.» ..."

+ تبسّم غبیشی ; ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; ٧ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"نماد عشق به‌شیوه‌ی ایرانی"

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

یکی از ارزشمند‌ترین و باشکوه‌ترین شاهکارهای معماری جهان، بنای معروف تاج‌محل (مقبره‌ی همسر محبوب شاه‌جهان) در نزدیکی شهر آگرای هند است. این بنا در دویست کیلومتری شهر دهلی نو، پایتخت هند، به دستور شاه‌جهان، پنجمین پادشاه گورکانی (مغول) در هند ساخته شد. درحقیقت معماری مغولی ـ اسلامی هند، نشانه‌ی جذب عمیق دستاوردهای معماری ایرانی است که در معماری تاج‌محل نیز به‌خوبی دیده می‌شود.

معماری بنای تاج‌محل تلفیق دقیق و زیبایی است از شیوه‌های معماری هند (به‌عنوان مثال استفاده‌ی یک‌پارچه از سنگ در ساخت و تزیین بنا)، معماری ایرانی (استفاده از گنبد و مناره) و ویژگی‌های معماری اسلامی (استفاده از قوس‌های جناقی و کتیبه‌هایی از آیات قرآن).

ساخت این بنا در سال ۱۶۳۲ میلادی آغاز و در سال ۱۶۴۷ به پایان رسید. شاه‌جهان برای ساخت این بنا از هنرمندان زیادی در گوشه و کنار جهان دعوت به‌کار کرد و بیش از بیست‌هزار کارگر را به‌کار گرفت. از نام معماران بنا اطلاع دقیقی در دست نیست، اما برخی از یک معمار ایرانی به نام احمد لاهوری نام برده‌ند. خوشنویسی کتیبه‌های در و دیوار تاج‌محل را نیز به شخصی به نام امانت‌خان شیرازی نسبت داده‌اند.

ساختمان اصلی بنا نیز به‌شیوه‌ی ایرانی در انتهای یک باغ بنا شد. در دو سمت بنای اصلی دو بنای کوچک و قرینه ـ مسجدی در غرب و مهمان‌سرایی در شرق وجود دارد. باغ‌ها به سبک مغولی ساخته شده، اما به شیوه‌ی باغ‌های ایرانی، یک نهر آب طولانی در مرکز باغ و در محور شمال ـ جنوب قرار گرفته است. نهر آب، در پایان به بنای عظیم تاج‌محل می‌رسد که بر روی یک سکوی مربع مرمرین به ابعاد صد متر در صد متر ساخته شده است. از ویژگی‌های جالب این بنا پلان آن است که به شکل گل سرخ ساخته شده.

  

آرامگاه تاج‌محل پنجاه و هشت متر بلندی و پنجاه و شش متر پهنا دارد. گنبد این بنا نیز از مرمر سفید ساخته شده است. ارتفاع گنبد حدود سی و پنج متر است که روی گلوگاه بلندی به ارتفاع هفت متر بنا شده. ارتفاع زیاد گلوگاه به این دلیل است که مقبره‌ی تاج‌محل در این مکان واقع شده. بعدها شاه جهان نیز در مقبره‌ای کنار قبر همسرش به خاک سپرده شد. هر دو قبر نیز با سنگ مرمر سفید و یک‌پارچه تزیین شده و کنار قبرها کتیبه‌هایی به خط نستعلیق فارسی نوشته شده است.

            

از مشخصات دیگر بنا، ساختمان متقارن و وجود ایوان، گنبد و مناره است که این عناصر از شاخص‌های اصلی معماری ایرانی به‌شمار می‌رود. فضاهای داخلی بنا نیز سرشار از جزئیات و تزیینات پیچیده است. معماران، هنرمندان و صنعت‌گران برای تزیین بنا از رنگ، تزیینات گچی روی بنا، گنده‌کاری، کتیبه‌های خوشنویسی، فرم‌های انتزاعی و نقوش گیاهی استفاده کرده‌اند.

در سال ۱۹۸۳ میلادی، تاج‌محل از طرف یونسکو به‌عنوان یکی از میراث جهانی برگزیده‌شد. در سال ۲۰۰۷ میلادی یک نظرسنجی عمومی برگزار شد که طی آن هفت اثر به‌عنوان عجایب هفت‌گانه در عصر حاضر معرفی شدند و تاج‌محل یکی از آثار معماری موجود در این فهرست بود.

تاج‌محل بنایی باشکوه است که حدود سه و نیم قرن از عمر آن می‌گذرد. این مکان، به نماد عشق ابدی معروف است. این بنا به دستور شاه‌جهان برای نشان دادن عمق علاقه و عشق خود به همسر محبوبش ممتازمحل ساخته شد. داستان بنای این مجموعه عمارات مجلل که در وسط آن گنبد تاج‌محل چون نگینی می‌درخشد، بر ارزش تاریخی این شاهکار هنری افزوده‌است. تاج محل، در واقع، باشکوه‌ترین هدیه یک شاه به همسر از دست رفته‌اش است و پایه‌های آن بر عشق وافر شاه‌جهان گورکانی به ممتاز محل ایرانی تبار استوار است.

گویا ممتازمحل، همسر ایرانی شاه‌جهان که به هنر معماری علاقه‌ی خاصی داشت، هنگام مرگ از همسر خود خواسته که مقبره‌ای برایش بسازد که نام او را برای همیشه جاودان نگهدارد. معروف است که شاه جهان بعد از مرگ همسرش مدتی گوشه‌نشین شد و حتی در غم از دست دادن همسرش مو سفید کرد. بعد از مدتی برای عمل به وصیت همسرش معمارانی به نام از گوشه و کنار جهان دعوت کرد و ساختمان آرامگاه آغاز شد. قرار بود شاه جهان در انتهای دیگر باغ بنایی از مرمر سیاه به عنوان مقبره‌ی خود بسازد که اجل مهلت نداد و سرانجام در کنار عشق ابدی‌اش مدفون شد.

+ تبسّم غبیشی ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ٧ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد"

شهرام حبیبیان          

 

"...دکتر نون پشت در اتاقی که جسد ملکتاج توی آن بود، دودل ایستاده‌بود؛ تردید داشت که داخل شود یا نشود. پیشانی‌اش را به در چسباند و چشم‌هایش را بست و یادش آمد که اتاق خواب تاریک بود و سایه‌ی شاخه‌های توت روی دیوار افتاده‌بود. نیمه‌های اولین شب آزادی‌اش بود و هنوز چند ماهی مانده‌بود تا آقای مصدق وارد خانه بشود و او را از زندگی بیزار کند. روی تخت، از این پهلو به آن پهلو می‌شد و خوابش نمی‌برد. ملکتاج، که کنارش دراز کشیده‌بود، گفت: «محسن، گریه می‌کنی؟» ..."

+ تبسّم غبیشی ; ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ٥ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"ساخت آرامگاه در معماری اسلامی ایران "

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

در معماری اسلامی ایران، طی سده‌های چهارم تا پایان دوران سلجوقیان، تعداد برج مقبره‌ها و میل‌مناره‌ها از تعداد مساجد و بناهای مذهبی فزونی می‌یابد. از ویژگی‌های معماری این دوره بازگشت تزیینات، توجه به نماسازی و ظاهر بنا و اهمیت به شکوه بنا است. همچنین در نمای بنا به سمت استفاده از گره و کاشی در نما می‌رویم که این امر نیز نشان از توجه به ظاهر و زیبایی بنا دارد.

گنبد قابوس: ساخت این بنا که در شهر گنبد قابوس در استان گلستان قرار دارد، به قرن چهارم هجری قمری بازمی‌گردد. این میل‌مناره از بلندترین آرام‌گاه‌های برج‌‌دار ایران است و ارتفاع آن به پنجاه و یک متر می‌رسد. ده ترک سه‌گوش در گرداگرد بدنه به چشم می‌خورد و در کتیبه‌ای آجری و به خط کوفی، در قسمت فوقانی بدنه‌ی برج و دورتادور آن نوشته شده‌است: این برج مدفن قابوس‌بن وشمگیر از پادشاهان آل زیار است که مردی ادیب‌ و دانش‌پرور بوده‌است.

      

آرامگاه امیراسماعیل سامانی: تاریخ ساخت مقبره اواخر قرن سوم هجری قمری است و در شهر بخارا واقع شده‌است. این بنا که به‌کارگیری درخشان آجر در نما را نشان می‌دهد، توانایی چشم‌گیر نقش‌اندازی‌های سطوح تزیینی را به نمایش می‌گذارد. ردیف‌های عمودی و افقی تکه‌های آجر و تورفتگی و بیرون‌نشستگی آجرچینی‌ها، بافت زیبای سایه‌روشنی را ایجاد می‌کند که یادآور بافه‌های درهم حصیر و سبدبافی است.

هنر آرامگاه‌سازی در دوره‌ی تیموریان و در قرن‌های چهاردهم و پانزدهم هجری قمری به اوج خود رسید و موجب رقابت معماران در ساخت بناهای مزاری شد که متنوع و هر یک در نوع خود منحصر به فردند.

هنر آرامگاه‌سازی در دوره‌ی تیموریان و در قرن‌های چهاردهم و پانزدهم به اوج خود رسید و زمینه‌ای برای رقابت معماران پدید آورد که باعث به‌وجود آمدن بناهایی هر یک در نوع خود منحصر به فرد شد.

در دوره‌ی تیموریان آرامگاه‌های مجزا تبدیل شد به مجموعه‌ای از بناها نظیر مسجد یا مدرسه که آرامگاهی را در میان خود داشت. بناهای این دوره حاصل جست‌وجویی برای کشف و ساخت اشکال جدید در معماری است. برخی هشت‌ضلعی هستند (آرامگاه شاه‌زند در سمرقند و زیارت در بجنورد) و برخی هرمی.

ویژگی کلی بناهای این دوره تمایل به کشیده‌تر شدن بنا است. تکنیک‌هایی در ساخت نما در معماری به‌کار می‌رود که بنا را هرچه بلندتر جلوه دهد. گنبدها کشیده‌تر ساخته می‌شوند و زیر آن‌ها نیز گلوگاهی بسیار بلند قرار دارد که به بلندی هرچه بیشتر بنا کمک می‌کند.

بیشتر آرام‌گاه‌های این دوره در خارج از مرز کنونی ایران واقع است. از نمونه‌های بی‌نظیر مجموعه‌مزارهای آن دوران می‌توان به بناهای زیر اشاره کرد:

گور امیر:  ساخت این مجموعه که در سمرقند واقع است، به اواخر قرن چهاردهم بازمی‌گردد. این مقبره متعلق به تیمور لنگ و چند تن دیگر از اعضای خاندان تیموریان است. بنا شامل حیاطی مربع شکل است که در چهارسوی آن چهار ایوان قرار دارد. گویا در سمت شرق آرامگاه مدرسه‌اس و در غرب، خانقاهی وجود داشته‌است. بنای عظیم آرامگاه هشت‌ضلعی است و بر فراز آن، روی گلوگاهی بلند، گنبدی خارجی با ترک‌های آبی‌رنگ واقع شده است. گنبد با کاشی‌های معرق پوشیده شده و دیوارهای خارجی بنا مزین به تزیینات آجری است. در تالار وسیع زیارت‌خانه‌ی داخل بنا نیز، سنگ‌های گور مزین به اسلیمی‌ و خطاطی است. دیوارهای داخل بنا پوشیده از مرمر، نقاشی‌های زیبا و طلاکاری است. کاشی‌‌کاری‌های معرق بنا هنر دست استاد محمدبن محمود اصفهانی است.     

آرامگاه بی‌بی خانم: این بنا قسمتی از مجموعه‌ای است که در سال هزار و چهارصد میلادی به فرمان اولین همسر تیمور ساخته‌شد. این بنا شامل یک تالار اصلی موسوم به «زیارتخانه است» که در آن سه تابوت سنگی قرار دارد. دیوارهای زیارت‌خانه با نقاشی‌ پوشیده شده و برفراز آن و زیر مقرنس‌های زیر طاق‌ها، کاشی‌کاری‌هایی با نقش‌های طلاکاری دیده می‌شود. گنبد، گلوگاه زیر گنبد و طاق‌نماها همچون شیوه‌ی رایج زمان تیموریان بلند و کشیده است.

آرامگاه گوهرشاد: این بنا آرامگاه گوهرشاد خاتون، همسر هنرپرور شاهرخ، نوه‌ی تیمور است. آرامگاه در هرات افغانستان واقع است و احداث آن مربوط است به سال ۸۴۴ هجری قمری (۱۴۴۰ میلادی). پلان بنا ترکیبی است از هشت‌ضلعی و مربع که از یک ایوان طاق‌دار و دو گورخانه تشکیل شده‌است. باز هم گنبد روی ساقه‌ای استوانه‌ای و بلند واقع شده که برفراز گورخانه‌ی اصلی قرار دارد. دیوارها پوشیده از تزیینات معرق آجری است که در جاهایی مرصع شده به کاشی‌هایی با نقش‌های طلاکاری. دیوارهای داخلی بنا پوشیده از دیوارنگاره‌های آبی‌رنگ بر زمینه‌ی سفید است.

+ تبسّم غبیشی ; ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; ٥ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"ممتد"

...

بی‌ آن‌که دیده ببیند

در باغ

احساس می‌توان کرد

یأس موقرانه‌ی برگی که بی‌شتاب

بر خاک می‌نشیند

...

(شاملو)

+ تبسّم غبیشی ; ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; ٤ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"کمال‌الملک: کمال نقاشی"

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

از اواخر دوره‌ی صفویه، نقاشان ایران تحت تأثیر عصر نوزایی (رنسانس) در اروپا، مجذوب شیوه‌های طبیعت‌گرایانه شدند. در این دوران، نقاشان شیوه‌ی جدیدی از تلفیق نقاشی سنتی ایرانی و نقاشی غربی ابداع کردند که به «فرنگی‌سازی» معروف بود. این شیوه در دوره‌های زند و قاجار ادامه یافت تا در دوره‌ی قاجاریه، نقاش به‌نام و توانایی چون «میرزا محمد غفاری» مشهور به کمال‌الملک تکنیک و شیوه‌های طبیعت‌گرایانه‌ی غربی را به خدمت مضامین اصیل ایرانی گرفت.

    

کمال‌الملک، یکی از چهره‌های برجسته و تأثیرگذار در عرصه‌ی نقاشی ایرانی است. وی در سال ۱۲۲۶ هجری شمسی، در کاشان به دنیا آمد. پدرش، میرزا بزرگ غفاری، از نقاشان معروف عصر خود و موسس مدرسه‌ی نقاشی ایران بود و عموی او ـ صنیع‌الملک ـ از نقاشان بزرگ عصر خود به شمار می‌رفت که آثار زیبا و بی‌نظیری با تکنیک آبرنگ خلق کرده‌است. او یکی از اولین بزرگانی است که برای تحصیل به اروپا رفت. همچنین برادر بزرگ کمال‌الملک، ابوتراب غفاری نیز نقاش زبردستی بود که بیش‌تر در زمینه‌ی نگارگری برای روزنامه‌ها فعالیت می‌کرد.

زمانی‌که کمال‌الملک سیزده سال داشت، پد، او و برادرش را برای تحصیل نقاشی در دارالفنون به تهران فرستاد. کمال‌الملک سه سال در دارالفنون و زیر نظر نقاش‌باشی معروف عصر که برای تحصیل نقاشی به اروپا رفته‌بود ـ یعنی مزین‌الدوله ـ آموزش دید. بعد از سه سال مشق و تمرین، ناصرالدین شاه تحت تأثیر کار وی قرار گرفت و او را با خود به دربار برد. ابتدا به او لقب خان و سپس پیش‌خدمت مخصوص خود را داد و بعد او را به لقب نقاش‌باشی مفتخر کرد. کمال‌الملک در طول اقامت خود در دربار قاجار نزدیک به صد و هفتاد تابلو خلق کرد که معروف‌ترین آن‌ها تابلوی «تالار آینه» است که اتمام آن حدود هفت سال طول کشید و پس از کشیدن این اثر از سوی شاه زمان به لقب کمال‌الملک نایل شد. «تالار آینه» اولین اثری است که محمد غفاری آن را با نام کمال‌الملک امضا کرده‌است.

کمال‌الملک هنگام کشیدن این اثر و صرف وقت بسیار در کاخ گلستان، به دزدیدن جواهرات تخت طاووس محکوم شد که او را بسیار رنجیده‌خاطر ساخت. در نهایت پس از اقرار متهم اصلی سوءظن‌ها از وی برطرف شد.

 پس از مرگ ناصرالدین‌شاه و به سلطنت رسیدن مظفرالدین‌شاه، برای تکمیل دانش نقاشی خود و آشنا شدن با شیوه‌های نقاشی غربی به اروپا سفر کرد. گرچه سفر او به اروپا هم‌زمان با آغاز نهضت بزرگ امپرسیونیسم در نقاشی بود، کمال‌الملک تحت تأثیر نقاشان به‌نام شیوه‌ی کلاسی‌سیسم چون تیسین و رامبراند قرار گرفت و مدت‌ زیادی را در موزه‌ی لوور و کاخ ورسای به مشق و تمرین از روی آثار نقاشان بزرگ پرداخت. سفر اروپا تأثیری عمیق و مثبت بر اسلوب کار و دید هنری کمال‌الملک گذاشت.

سرانجام، پس از سه سال و به دعوت شاه جدید که در نخستین سفر اروپایی‌اش با او ملاقات کرده‌بود، به دربار ایران بازگشت. بازگشت او به ایران، هم‌زمان با نهضت مشروطه‌خواهی بود. کمال‌الملک به دلیل جو مسموم دربار و حسادت‌ها و مشکلاتی که رجال دربار برای او ایجاد می‌کردند، پس از پنج سال به کربلا رفت و در آن‌جا به خلق شاهکارهایی چون میدان کربلا، فالگیر بغدادی و زرگر بغدادی پرداخت. این آثار کمال‌الملک به‌خوبی تأثیر تحصیل و نقاشی در اروپا و شیوه‌های کلاسیک را نشان می‌دهد. پس از بازگشت به ایران، به تأسیس مدرسه‌ی صنایع مستظرفه پرداخت. در این مدرسه نقاشی توسعه پیدا کرد و سایر هنرها نظیر منبت‌کاری و موزاییک‌سازی و قالبیافی نیز تعلیم داده می‌شد.

     

پس از اعلام کودتا در سال ۱۲۹۹ کمال‌الملک حاضر نشد به رضاخان روی خوش نشان دهد و از کشیدن پرتره‌ی ولیعهد به دستور رضاخان سر باز زد. به دنبال آن وزارت معارف به درخواست شاه، از تأمین بودجه‌ی مالی مدرسه‌ی صنایع مستظرفه خودداری کرد و مشکلات متعدد دیگری را پیش روی کمال‌الملک قرار داد. کمال‌الملک به‌ناچار از خدمت در مدرسه‌ای که سالیان دراز برای اعتلای آن زحمت کشیده‌بود کناره گرفت و به روستای حسین‌آباد از توابع شهر نیشابور سفر کرد و تا پایان عمر در آن روستا به سر برد. در آن‌جا یکی از چشم‌های خود را بر اثر اصابت یک سنگ از دست داد، با این‌حال، همچنان به خلق آثار بی‌بدیل نقاشی ادامه داد. سرانجام در سال ۱۳۱۹ هجری شمسی دار فانی را وداع گفت و پیکر او جنب مقبره‌ی عطار نیشابوری به خاک سپرده‌شد.

کمال‌الملک با تلفیق شیوه‌های سنتی نقاشی ایرانی و اسلوب کلاسیک نقاشی غربی، تأثیری ماندگار بر هنر نقاشی در ایران گذاشت. وی با ترسیم آثاری چون تالار آینه و نمایش جاه و جلال زندگی درباری در کنار نقش کردن مردم عادی در کوچه و بازار، به بیان تضاد شدید زندگی دربار و مردم پرداخت و به این شیوه اعتراض خود را اعلام می‌نمود.

+ تبسّم غبیشی ; ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ٤ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"و دیگران"

محبوبه میرقدیری

"... چقدر خوابیده‌ام؟ راضیه نیست. در اتاق بسته است و پشت پنجره هوا به کبودی می‌زند. ته‌رنگی از آبی یا خاکستری، دودی. دمدمه‌های اول صبح است یا آخرین دم روز؟ زمان را گم کرده‌ام من و، خودم! می‌خواهم آن زنی باشم که در بالکن خانه‌اش لباس پهن می‌کند، با دقّت  جیب‌ها، یقه‌ها و دم آستین‌ها را صاف و صوف می‌کند و لگنش را دست می‌گیرد، می‌رود و پنجره را می‌بندد و پرده را هم می‌کشد. جایش امن است. خیالش آسوده است. زندگی‌اش یک تکه بلور صاف و شفاف است  در مقابل همه، همه‌ی همه. برای هیچ چیز لازم نیست توضیح بدهد..."


حکایت تلخ معشوقه بودن،  متأسفانه با کمی پرگویی و اطناب از نوع زنانه‌اش.

+ تبسّم غبیشی ; ٥:٤٠ ‎ب.ظ ; ۳ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

"نخستین نمونه‌های معماری اسلامی در ایران"

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

پس از ظهور اسلام در ایران و سقوط سلسله‌ی ساسانیان در نیمه‌ی دوم قرن هفتم میلادی (برابر با دهه‌ی سوم قرن اول هجری قمری)، ساخت مساجد در ایران آغاز شد. محققان ساخت اولین نمونه‌های معماری اسلامی در ایران را در خراسان دانسته‌اند و به همین دلیل، به شیوه‌ی ابتدایی معماری مساجد در ایران، شیوه‌ی خراسانی می‌گویند. این شیوه در سه قرن ابتدایی حکومت اسلامی در ایران (دوران حکومت امویان، عباسیان، طاهریان و...) رایج بود.

در این شیوه تعداد زیادی ستون گرداگرد حیاط مرکزی ساخته می‌شد که شبستان‌ها یا رواق‌های مسقف را تشکیل می‌داد. به همین دلیل است که در آن دوران به شیوه‌ی ساخت مساجد «چهل‌ستونی» یا «شبستانی» نیز می‌گفتند. این مساجد فاقد در و پنجره و تزیین بوده‌اند و همیشه به روی همه‌کس باز بودند. حتی در مناطق سردسیر هم به‌جای در از پوشش حصیر برای مساجد استفاده می‌شد.

قوس‌ها و طاق‌های بیضی یا تخم‌مرغی ساخته‌شده در مساجد هنوز تحت تأثیر معماری دوران ساسانی است که به نمونه‌های آن می‌‌توان در طاق کسری و کاخ فیروزآباد اشاره کرد. به‌طور کلی الگوی ساخت بناهای صدر اسلام، به‌خصوص در دوران خلفای عباسی، ساختمان‌های ساسانی بود. این مساجد تکمیل‌شده‌ی بناهای چهارطاقی ساسانی است که به‌جای آتش‌گاه در آن محراب ساخته شد و چهارطاقی مرکزی به‌طرف دیوار جنوبی تغییر مکان داد. به‌طور کلی می‌توان شالوده‌ی ساخت معماری مساجد اسلام را در معماری ساسانی جستجو کرد، از جمله نشانه‌های عمده‌ی معماری ساسانی در ساخت مساجد می‌توان به تعدد ستون‌ها، احداث ایوان‌های بلند، و استفاده از تزیینات آجری و گچ‌بری در دوران اولیه اشاره کرد. ریشه‌ی ساخت مناره نیز درواقع در معماری پیش از اسلام بوده‌است.

مسجد جامع فهرج: این مسجد که در روستای فهرج در دوازده‌کیلومتری شرق جاده‌ی یزد ـ کرمان قرار دارد، قدیمی‌ترین بنای به‌جای‌مانده از صدر اسلام در ایران است و ساخت آن به نیمه‌ی نخست قرن اول هجری قمری برمی‌گردد. مسجد جامع فهرج دارای طرحی بسیار ساده و بی‌پیرایه است که عبارت است از یک حیاط مرکزی کوچک که از جانب جنوب به سه دهانه شبستان ختم می‌شود. قوس‌ها بیضی‌شکل و طاق‌های پوشش شبستان به پیروی از شیوه‌ی ساسانی نیم‌استوانه‌ای است که به آن «طاق آهنگ» می‌گویند. تنها در رواق شمالی از پوشش مسقف استفاده شده‌است. این بنا با خشت خام ساخته شده و پوشش دیوارها از گل است. قوس‌ها نیز از گچ ساخته شده‌اند.

مسجد تاریخانه‌ی دامغان: این بنا معروف‌ترین بنای به‌جا مانده از قرون اولیه‌ی ظهور اسلام در ایران است که تاریخ ساخت آن به اواسط قرن دوم هجری برمی‌گردد. البته این مسجد در دوره‌های بعد تکمیل شد و در نقشه‌ی ساختمان ابتدایی آن تغییراتی صورت گرفت.  

       

مسجد تاریخانه‌ در جنوب شرقی دامغان واقع شده‌است. این بنای ساده و باشکوه از مسجد جامع فهرج بزرگ‌تر است و از یک حیاط مربع تشکیل شده که اطراف آن، در قسمت قبله یک شبستان ستون‌دار و در سه قسمت دیگر یک ردیف رواق ساخته شده‌است. سقف شبستان روی ستون‌های مدور آجری و سقف رواق‌ها گهواره‌ای و رو به حیاط ساخته شده‌است. طاق‌ها به تأثیر از معماری ساسانی گهواره‌ای است که در قسمت بالا به تیزی متمایل شده‌است. البته مناره‌ای به طول بیست و پنج متر در زمان سلجوقیان به این مسجد اضافه شده و روی بدنه‌ی آجری آن کتیبه‌ای به خط کوفی وجود دارد.

تاری لغت ترکی به معنای خداست و تاری‌خانه به‌معنای خانه‌ی خدا به کار می‌رفته است.

مسجدجامع نایین: این مسجد که در زمان حکومت آل بویه ساخته شده و متعلق به اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم هجری است، شباهت زیادی به مسجد تاری‌خانه‌ی دامغان دارد و طاق‌های گهواره‌ای، قوس‌ها، ستون‌ها و گچ‌بری‌های آن یادآور سنت‌های معماری ساسانی است.    

ساختمان مسجد شامل یک حیاط چهارگوش مرکزی است که از سه طرف به تالارهای ستون‌دار (شبستان) و از طرف شمال به یک ردیف رواق ختم می‌شود. مسجد شامل یازده طاق‌نما با سقف هلالی است که طاق‌نمای میانی آن بلند‌تر و بزرگ‌تر از دیگر طاق‌نماها ساخته شده‌است.

دیوارها، طاق‌ها و قسمت محراب تزیینات گچ‌بری دارد. به‌نظر می‌رسد که این مسجد نخستین نمونه‌های گچ‌بری تزیینی در مساجد را در خود دارد. منبر و درِ چوبی منبت‌کاری شده‌ی این مسجد از شهرت و اهمیت تاریخی خاصی برخوردار است.

مسجد جامع ساوه: این مسجد یکی از کهن‌ترین و ارزشمندترن بناهای تاریخی اسلام است که ساخت آن را به دوره‌ی آل بویه نسبت می‌دهند. البته بنای کنونی مسجد متعلق به اوایل دوره‌ی صفویه است. طرح مسجد اولیه بسیار ساده است که شامل یک حیاط مرکزی است که دور آن شبستان‌های پوشش‌دار ساخته شده‌است.

+ تبسّم غبیشی ; ۳:٥۳ ‎ب.ظ ; ۳ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

" مرد سوّم"

گراهام گرین/ محسن آزرم

"... دختره گفته: «شاید، ولی حالا چه فرقی می‌کند؟ بگیر بنشین و نگران هم نباش.» مارتینز فکر می‌کرده که خودش باید دختره را آرام کند، فکر نمی‌کرده عکسش اتفاق بیفتد. دختره گفته: «اگر زنده مانده‌بود، می‌توانست توضیح بدهد ولی حالا باید هری را همان‌جور که بود به خاطر بیاوریم. آدم‌ها همیشه چیزهای زیادی دارند که ازشان خبر نداریم؛ حتا آدم‌هایی که دوست‌شان داریم. چیزهای خوب، چیزهای بد. باید ظرفیت‌ش را داشته‌باشیم.»..."


مترجم در توضیحات صفحه‌های آخر کتاب (نقل به مضمون) نوشته‌: آدم‌ها باید باور کنند که تنها هستند و باید بپذیرند که نباید اعتماد کنند. مرد سوم حکایت همین است. وقتی تنها باشی راحت‌تر بین بد و خوب انتخاب می‌کنی.

+ تبسّم غبیشی ; ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ٢ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()