ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

شاید فردا...

 

 

 

 

+ تبسّم غبیشی ; ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ٢۸ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

جنگل واژگون

جی. دی. سلینجر / ترجمه‌ی بابک تبرایی و سحر ساعی

"... با آسانسور رفت پایین و دربانِ ساختمان برایش تاکسی گرفت. به راننده‌ی تاکسی گفت او را ببرد به تقاطع خیابانِ چهل‌ودوم و برادوِی. آن‌جا از تاکسی پیاده شد و پیاده به سمت غرب رفت. بعد وارد سینما دولوکس شد که تماشاخانه‌ای شبانه‌روزی بود، به‌اندازه‌ی یک برنامه‌ی کامل آن‌جا ماند و دو فیلمِ بلند، چهار فیلمِ کوتاه و یک فیلم خبری تماشا کرد.

بعد سینما دولوکس را ترک کرد و مستقیم با تاکسی به خانه برگشت. وارد خانه که شد سه‌وچهل دقیقه‌ی صبح بود. آقای فورد هنوز برنگشته بود. ..."

+ تبسّم غبیشی ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ٢۳ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

آخه آدم عاقل به‌خاطر صلح «می‌جنگه»؟

 

 

 

 

 

+ تبسّم غبیشی ; ۱:٥۳ ‎ق.ظ ; ٢٠ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

مسجد کبود تبریز

این مطلب در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

مسجد کبود تبریز که به عمارت مظفریه نیز معروف است، یکی از شاهکارهای معماری اسلامی ایران در سده‌ی نهم هجری قمری است. این مسجد در زمان مهم‌ترین و قدرتمندترین پادشاه قره‌ قویونلو، سلطان «جهان‌شاه» و به دستور دخترش «صالحه خاتون» ساخته شد. تزیینات سرشارِ مسجد کبود تبریز از جمله تنوع کاشی‌کاری‌ها و استفاده از انواع خطوط خوشنویسی در کتیبه‌ها، همچنین استفاده از رنگِ غالبِ لاجوردی در کاشی‌های معرق، باعث شده که این بنا به «فیروزه‌ی اسلام» شهرت یابد.


مطابق نوشته‌ی روی کتیبه‌ی سردرِ اصلی مسجد، این مسجد در سال 870 هجری قمری (1465 میلادی) بنا شده است. این کتیبه که از عالی‌ترین نمونه‌های کاشی‌کاری در تمام دوران معماری اسلامی است، با معرق‌کاری به رنگ لاجوردی روی زمینه‌ی سفید تزیین شده و خوشنویسی آن به خط رقاع است. خوشنویسی‌ این کتیبه و سایر کتیبه‌های مسجد، هنر دست استاد نعمت‌الله البواب است که از مشهورترین خوشنویسان سده‌ی نهم هجری قمری و دوران تیموریان بوده است.

نقشه‌ی مسجد کبود تبریز، نقشه‌ای منحصر به فرد است و هیچ‌گونه شباهتی با مسجدهای دیگر ساخته شده در دوران تیموریان ندارد. تنها می‌توان شباهتی نسبی بین معماری این بنا با مساجد اولیه‌ی ساخته شده در ترکیه‌ی عثمانی پیدا کرد. این مسجد فاقد حیاط مرکزی است و صحنِ مرکزی بنا به صورت چهارایوانی ساخته شده و با گنبدی کم‌ارتفاع پوشیده شده است. مسجد کبود تبریز، یکی از معدود مساجد ایران است که تماماً مسقف ساخته شده و آب و هوای سخت تبریز چنین تدبیری را ایجاب می‌کرده است.


به جرأت می‌توان گفت که مسجد کبود تبریز نمونه‌ای کامل از تلفیق انواع هنر و صنعت در دوران تیموریان است. کاشی‌های معرق به کار رفته برای تزیینات نمای این بنا در ترکیبی از طیف رنگ‌های آبی، خاکستری، سبزهای روشن و تیره و در کمال دقت، ظرافت و مهارت ساخته شده‌اند. طرح‌های این کاشی‌ها عموماً گیاهی و نقش گل و بتّه است و در بعضی نقاط برای نقش شاخه‌ها و برگ‌ها نشانه‌هایی از طلاکاری دیده می‌شود. نقاشی‌های دیواری نیز با همان ظرافت و اسلوب کتاب‌آرایی و تذهیب کتب انجام گرفته است. هماهنگی در ترکیب و تلفیق طیف وسیعی از رنگ‌های سبز و آبی و قهوه‌ای و طلایی حسن سلیقه و مهارت استادهای آن دوره و علاقه و اهمیت آنان به استفاده از رنگ در تزیینات بنا را گواهی می‌دهد.

سردرِ اصلی این بنا، نمونه‌ی ممتاز استفاده از کاشی‌کاری معرق در زینت مساجد است. پشتِ آن دالانی گنبددار ساخته‌اند که به محوطه‌ی زیر گنبد اصلی منتهی می‌شود. در دو طرف دالان، اتاق‌های گنبددار دیگری بوده و اطراف آن‌ها نیز اتاق‌های گبددار دیگری وجود داشته که به گوشه‌ی جلوی بنا منتهی می‌شده است. گنبدخانه‌ و صحن اصلی اتاقی هشت‌ضلعی است که در آن هشت طاق، گنبد بزرگ و آجری را نگه داشته‌اند. در طرفین فضای زیر گنبد، اتاق‌هایی وجود داشته و در عقبِ آن فضای گنبددار دیگری بوده که از گنبدخانه‌ی اصلی کوچک‌تر بوده است. دیوارهای این گنبدخانه تزیینات زیبایی داشته و پوسته‌ی داخلی گنبد با کاشی‌های آبی تیره و مزین به طلاکاری پوشیده بوده تا آسمانِ ستاره‌باران نیمه‌شب را تداعی کند.

در سال 1193 هجری قمری، بر اثر زلزله آسیب‌های جدی به ساختمان این مسجد وارد شد. گنبد آن فرو ریخت و به جز چند جرز و پایه‌ی شبستان و قسمتی از دیوار خارجی بنا چیزی باقی نماند. در سال 1318 تعمیر و بازسازی بنا آغاز شد و عمده‌ی کارهای ساختمانی آن تا سال 1355 به پایان رسید. بازسازی گنبد به عهده‌ی مرحوم استاد رضا معماران سپرده شد و مرمت کاشی‌کاری‌ها و تزیینات داخلی مسجد نیز همچنان ادامه دارد.

+ تبسّم غبیشی ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱٩ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

درخشش عمارت خورشید در کلات نادری

این مطلب در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

کلات در لغت به معنی «آبادی و زیستگاه بر فراز کوه» است. نام کلات در شاهنامه‌ی فردوسی در داستان فرود، پسر سیاوش آمده است و با این‌که در دوره‌های مختلف تاریخی، منطقه‌ی کلات مورد توجه حاکمان بوده، کلات نادری هویتش را از نادرشاه افشار می‌گیرد.

نادرشاه افشار در تاریخ، تصویری دوگانه از خود به یادگار گذاشته است: ابتدا برای ایرانیان نماد اتحاد و جهانگشایی و سخاوت بوده. هنگامی که او در خراسان به حکومت رسید، دستگاه حکومت مرکزی ایران رو به زوال می‌رفته و نادر نه‌تنها اتحاد را برای ایرانیان به ارمغان آورد، بلکه مهاجمان ایران را نیز شکست داد و تا هندوستان را فتح کرد. اما دوران پایانی حکومت او سرشار از خشم و ظلم و بدبینی است، تا جایی که پسرش نیز از خشونت وی در امان نماند و به دستور او کور شد.


کلات نادری، در شمال شرقی کشور و در میان کوه‌های هزار مسجد و در منطقه‌ای مطبوع و خوش آب و هوا قرار دارد. هنگامی که نادرشاه به حکومت رسید، در سال 1151 هجری قمری، دستور ساخت عمارت یا کاخ خورشید را در کلات نادری صادر کرد تا مکانی باشد برای حفظ جواهرات، گنجینه‌ها و غنایم جنگی او. تخت‌طاووس، الماس کوه نور، الماس دریای نور و گنج‌های حاصل از جهانگشایی او به هندوستان در این مکان نگه‌داری می‌شده. در واقع، دلیل انتخاب این محل برای نگهداری غنایم، نفوذناپذیری و محصور بودن عمارت در میان کوه‌ها بوده است.

عمارت خورشید بنایی هشت‌ضلعی است که روی چهار ردیف پلکان و در مرکز باغی قرارگرفته و در انتهای یک حوض طویل ساخته شده است. عمارت خورشید، در واقع، ساختمانی سه طبقه بوده که به دلیل مرگ نادرشاه طبقه‌ی سوم آن هرگز به پایان نرسید. نادر برای ساخت این عمارت از اسرای جنگی هندوستان استفاده کرده و عملیات ساخت آن در تمام طول دوران پادشاهی نادر ادامه داشته است.

در اطراف بنا هشت ایوان و دو ورودی مجزا قرار گرفته که به اندرونی‌های عمارت راه می‌یابد. نمای ساختمان به شیوه‌ی معماری هندی با سنگ‌های قهوه‌ا‌ی و اخرایی پوشیده شده و روی سنگ‌‌ها نقوش گیاهی نقر شده است. در مجموع،  این عمارت دوازده اتاق دارد و دیوارهای اتاق‌ها با تزئینات گچی و نقاشی دیواری از شاهزادگان نادری پوشیده شده است.

در قسمت‌‌های شرقی بنا نیز نقاشی‌های دیواری دیده می‌شود و دورتادور قسمت داخلی به آیات سوره‌ی «عم‌ّ یتسائلون» مزین است. زیرزمین عمارت به نگه‌داری خزانه‌‌‌ی نادر و احتمالاً زندانی‌های موقتی اختصاص داشته است. بعد از طبقه‌ی هم‌کف، شصت‌وشش ستون سنگی به شکل نیم‌استوانه، طبقه‌ی سوم را تشکیل می‌دهد. این ترک‌های نیم‌استوانه‌ای به نام «خیاری» معروف است. زیبایی این عمارت بیش‌تر به دلیل همین نمای خارجی کنگره‌دار است که شیوه‌ی معماری مغولی ـ هندی را به یاد می‌آورد.


عمارت خورشید در گذر  زمان دست‌خوش آسیب‌های زیادی شده و به همین دلیل، ارتفاع عمارت که ابتدا در حدود بیست‌وپنج متر بوده، اکنون به بیست متر کاهش یافته و از طبقه‌ی سوم آن چیزی جز یک مخروبه باقی نمانده است. خوشبختانه در سال‌های اخیر و به همت سازمان میراث فرهنگی استان خراسان رضوی، این بنای باستانی که در میان باغی زیبا و طبیعتی گیرا بنا شده، مورد مرمت قرار گرفته و هم‌ اکنون به عنوان یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های تاریخی شرق کشور به حساب می‌آید. گفتنی است که این مکان تاریخی و باصفا، از نظر زمان تنها حدود دو ساعت با حرم مطهر امام رضا (ع) فاصله دارد.

+ تبسّم غبیشی ; ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۸ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

خیمه‌ی خیام

این مطلب در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

آرامگاه حکیم عمر خیام، شاعر و منجّم و ریاضی‌دان معروف، بنایی بسیار زیبا و منحصر به فرد است که در قرن حاضر و توسّط استاد معاصر معماری ایران، هوشنگ سیحون ساخته شده است. ساخت این بنا در سال 1335 هجری شمسی به دلیل آن‌که آرامگاهِ قدیمیِ خیّام رو به ویرانی بود، به مهندس سیحون سفارش داده شد تا بنایی در خور شأن شخصیّت ادبی و علمی عمر خیّام باشد. در سال 1338 و پس از تأیید طرح مهندس سیحون توسّط انجمن آثار ملی ایران، ساخت بنا آغاز شد و اتمام آن سه سال طول کشید. در طرّاحی این بنا عناصر سنّتی و مدرن به‌خوبی با هم تلفیق شده تا نمادی از شخصیّت هنرمند و نبوغ علمی خیّام باشد.

آرامگاه خیام در باغی باصفا به مساحت بیست هزار متر و در نزدیکی مقبره‌ی امام‌زاده محروق در نیشابور ساخته شد. این باغ از باغ‌های دیدنی ایران است و در ورودی آن تندیسی از خیّام نصب شده است. در «چهار مقاله»ی نظامی عروضی به نقل از خیام آمده که: «آرزو دارم مزارم در جایی باشد که در بهاران برگ گل روی مزارم بریزد.» این مقبره نیز بنا بر طرّاحی معمارِ آن، در قسمتی از باغ و در سطحی پایین‌تر از درخت‌های زردآلو ساخته شده تا طبق خواسته‌ی خیّام، در فصلِ بهار شکوفه‌های زردآلو بر مزارش بریزد.


ارتفاع بنای مقبره بیست و دو متر است و بر یک تقسیم‌بندی ده‌گانه روی قسمت پایه بنا شده که این عدد به‌عنوان نمادی از ریاضی و شخصیّت علمی خیّام انتخاب شده است. فاصله‌ی هر کدام از این پایه‌ها از دیگری پنج متر است و هر پایه از دو تیغه‌ی مجزّا تشکیل شده که به سمت بالا می‌روند و در هم گره می‌خورند. برخورد تیغه‌ها با هم فضاهای پُر و خالی ایجاد می‌کند و در انتهای محور عمودی و روی مرکزِ سقف آرامگاه، به ستاره‌ای تبدیل می‌شود که نمادی از آن وجه شخصیّت خیّام است که به علم نجوم و ستاره‌شناسی می‌پردازد.


در میان برخوردِ تیغه‌های پایه‌ها، قسمت‌هایی به شکل لوزی با کاشی پُر شده‌اند که از این فضا برای نگارش اشعار خیّام در نمای بیرونی آرامگاه استفاده شده است. در این کتیبه‌ها بیست رباعی از خیّام و به خطّ تعلیق نوشته شده است. خطّ تعلیق که اکنون تقریباً فراموش شده، اولین خوشنویسی خاصّ ایرانیان است و در زمان خیّام استفاده از آن بسیار متداول بوده است. خوشنویسی این کتیبه‌ها توسّط استاد مرتضی عبدالرسولی در سال 1339 انجام شده است. در نمای داخلی آرامگاه نیز قسمت‌های پُر با کاشی معرّقِ منقوش با نقوش گیاهی تزیین شده‌اند که به شخصیّتِ شاعر خیّام اشاره دارد.

اطراف بنا و حول یک دایره که در مرکزِ آن برجِ آرامگاه قرار دارد، هفت خیمه‌ی سنگی بسیار زیبا ساخته‌اند که در زیر هر یک حوضی با کاشی‌کاری‌های فیروزه‌ای قرار دارد.

از طرفی دایره نمادی از فلک و آسمان است و عدد هفت نیز اشاره به هفت فلک و دانشِ نجومِ خیّام دارد. خیمه‌ها برای تداعیِ نام خیّام انتخاب شده، چرا که خیّام فرزند یک خیمه‌دوز بود و او را به همین دلیل خیّام نامیده‌اند. در مجموع، فضای آرامگاه و باغ، فضایی بسیار لطیف و زیبا و شاعرانه و به خواستِ خود خیّام «گل‌باران» است. در قسمت‌های دیگر باغ نیز بناهایی به عنوان مهمان‌سرا و کتاب‌خانه و... برای رفاه حال بازدیدکنندگان و مهمانان ساخته شده است که مجموعه را کامل‌تر می‌کند.

+ تبسّم غبیشی ; ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱٤ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

حفره‌ای تا آمریکا

آن تایلر / کیهان بهمنی

... در ماه مارس، مریم همراه با دیو به مهمانی سال نوی منزل آقای حکیمی رفت. مهمانی‌ای که یک مهمانی واقعی بود. یک مهمانی صددرصد ایرانی که هر سال والدین زیبا در یکی از هتل‌های واشنگتن برگزار می‌کردند. معمولاً مریم به این مهمانی نمی‌رفت. فامیل‌های زیبا همیشه پشت سر مریم می‌گفتند: «خانم فکر کرده خیلی کلاسش بالاتر از آن است که توی مهمانی خانوادگی ساده‌ی ما شرکت کند.» اما درواقع این مهمانی‌ها به هیچ‌وجه ساده هم نبود. برای همین هم بود که مریم وقتی به آن مهمانی رفت افسوس خورد که چرا سال‌های قبل در آن شرکت نکرده بود...

***

برای خواندن‌ش کمی صبوری و کلّی حوصله لازم است!

+ تبسّم غبیشی ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱٢ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

عمادُالکُتّاب

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

میرزا محمّدحسین سیفی قزوینی، ملقب به عمادُالکُتّاب، از برجسته‌ترین هنرمندان معاصر ایران است. او در سال 1240 هجری شمسی در قزوین متولد شد و سرتاسر عمر پربار خود را به تعلیم و تمرین خوشنویسی گذرانید. او در خانواده‌ای به دنیا آمد که از نظر وضعیت مالی و اقتصادی در شرایط بدی قرار داشت، و هنگامی‌که تنها شانزده سال داشت پدر خود را از دست داد و پس از آن، دوران سخت و طاقت‌فرسای زندگی میرزا محمدحسین آغاز شد. وی با پای پیاده به عتبات رفت و سه سال در کاظمین و پنج سال در کربلا و نجف زندگی کرد و به آموختن علوم دینی پرداخت. در آن‌جا از راه کتابت و خوشنویسی زندگی می‌‌کرد و سرانجام به دلیل تنگدستی به تهران بازگشت.

عمادُالکُتّاب، ابتدا خوشنویسی را نزد میرزا محمدعلی خوشنویس آموخت، اما در اصل در خوشنویسیِ نستعلیق پیروِ استاد محمدرضا کلهر بود و بی‌آن‌که از محضر او استفاده کند، از روی آثار او به مشق خوشنویسی می‌پرداخت. کلهر، آخرین استاد از اساتید قدیم خوشنویسی نستعلیق بود و پس از او، عمادُالکُتّاب واسطه‌ای میان خوشنویسی کهن و خوشنویسی معاصر ایرانی شد. وی را کامل‌کننده‌ی شیوه‌ی کلهر می‌دانند. استادی که خط نستعلیق را از غبار تا کتیبه (جلی و خفی) با مهارت تمام می‌نوشت و گذشته از آن، در خوشنویسیِ نسخ و شکسته‌ی نستعلیق نیز دستی توانا داشت. از نوآوری‌های دیگرِ او این‌که وی اولین استادی است که کتاب «رسم‌الخط» یا «رسم‌المشق» را برای استفاده و تعلیم نوآموزان تألیف کرد. وی در طول عمر پربار خود نزدیک به چهار هزار کودک را تعلیم داد و بسیاری از فرزندان شاهزادگان و رجال کشوری نیز از شاگردان او بوده‌اند. مظفرالدین شاه، احمدشاه، محمدحسن میرزای ولیعهد نیز نزد او خوشنویسی را تعلیم دیده‌اند. او اولین خوشنویسی است که روش نقطه‌گذاری را در آموزش خط نستعلیق، نسخ و شکسته‌ی نستعلیق ابداع کرد. در سال 1271 هجری شمسی، در خیابان ناصر خسروِ تهران، آموزشگاهی جهت تعلیم خوشنویسی دایر کرد و نام آن را «دارالکتابه» گذاشت.


در زمان مظفرالدین شاه، میرزا محمد حسین عمادالکتاب نسخه‌ای کامل از شاهنامه‌ی فردوسی را خوشنویسی کرد و به شاه تقدیم نمود و به همین دلیل مظفرالدین شاه او را عمادُالکُتّاب نامید و از آن پس به همین لقب مشهور شد. در سال ۱۳۱۲ شمسی از طرف انجمن آثار ملی، مامور نوشتن کتیبه‌های آرامگاه فردوسی در طوس شد و بعد از آن کتیبه‌های دارالفنون، دانش‌سرای عالی، مدرسه‌ی رضاییه، دانشگاه تهران و دانشگاه معقول و منقول (دانشگاه الهیات فعلی) را نوشت. کتیبه‌های اطراف صحن خانقاه و مقبره‌ی صفی‌علی‌شاه در حرم حضرت عبدالعظیم و کتیبه‌ی سردر ورودی بیمارستان فیروزآبادی در شهر ری نیز از آثار اوست. علاوه بر آن، قطعات و مرقعات بسیار باارزشی از عمادالکتاب در موزه‌ها و مجموعه‌های خصوصی و دولتی ایران و سایر کشورهای جهان نگهداری می‌شود.

عمادُالکُتّاب گذشته از خوشنویسی به نقاشی، تذهیب، شعر و ادبیات، موسیقی و عکاسی نیز علاقه داشت. او نزد مهدی‌خان مصورالملک نقاشی را آموخت و پرتره‌ای به شیوه‌ی سیاه‌قلم از خودش، و آثار دیگری به قلم او باقی مانده است.


عمادالکتاب روحیه‌ای مردمی داشت و در دوران مشروطه به آزادی‌خواهان پیوست و در جریان کودتای محمدعلی‌شاه مدتی آواره‌ی کوه و بیابان شد. در سال ۱۲۹۴ شمسی عضو انجمنی مخفی به نام »کمیته‌ی مجازات» شد که هدف آن مبارزه با عوامل و استعمارگران انگلیس در ایران بود و عمادالکتاب شب‌نامه‌های این کمیته را می‌نوشت. به علت همکاری با این کمیته به پنج سال زندان محکوم شد و در سال 1300 و در سن شصت‌سالگی از زندان آزاد و به قم تبعید شد. با به سلطنت رسیدن رضاشاه پهلوی عمادلکتاب آزاد شد و در دفتر مخصوص دربار به عنوان منشی و مامور تحریر نامه‌ها و فرمان‌ها به کار مشغول شد.

محمدحسین عمادالکتاب در سال 1312 هجری شمسی به پاس قدردانی از خدمات صادقانه‌اش به عرصه‌ی هنر خوشنویسی، نشان درجه یک فرهنگ از وزارت معارف دریافت کرد. سرانجام در سال 1315 هجری شمسی در سن هفتاد و پنج سالگی در تهران درگذشت و در جوار امامزاده عبدالله در شهرری به خاک سپرده شد.

+ تبسّم غبیشی ; ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۱ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

نیم‌نگاهی به شهر تاریخی بلخ

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

شهر تاریخی بلخ

شهر بلخ یا باختر، از شهرهای مهم خراسان بزرگ و از قدیمی‌ترین شهرهای افغانستان است که امروزه در فاصله‌ی بیست کیلومتری از شهر مزار شریف واقع است. برخی می‌گویند این شهر کهن‌ترین شهر جهان است و قدمت آن به هزاران سال پیش از میلاد مسیح بازمی‌گردد و می‌گویند زرتشت بین سال‌های ششصد تا پانصد پیش از میلاد در بلخ ظهور کرده و پادشاه کیانی دعوت وی را به آیین زرتشت پذیرفته. دین زرتشتی و زبان اوستایی از بلخ آغاز شد. این شهر از مراکز مهم آیین بودایی نیز بوده است.

اولین حمله‌ی مسلمانان به بلخ در سال 32 هجری قمری بود، اما چند سال بعد به طور کامل به تصرف مسلمانان درآمد. در دوره‌ی اعراب، بلخ همراه با هرات، نیشابور و مرو یکی از چهار قسمت (چهار ربع) شهر بزرگ خراسان بود. در سال 118 هجری قمری پایتخت خراسان از مرو به بلخ انتقال یافت و این امر باعث رونق بیش‌تر این شهر گشت. در سال 287 به تصرف دولت سامانیان درآمد و در سال 451 سلجوقیان تصرفش کردند. در سال ۵۵۰ ه‍. ق. به دست ترکان غز ویران شد و در سال ۶۱۷ ه‍. ق. با وجود این‌که بلخ تسلیم چنگیزخان  مغول شد، از حجوم وحشیانه و کشتار در امان نماند. در دوره‌ی تیموریان (قرن‌های هشتم و نهم هجری قمری) تا اندازه‌ای شکوه گذشته را بازیافت ولی پس از بنای مزارشریف در بیست کیلومتری آن، بلخ رو به انحطاط گذاشت. در اواسط سده هجدهم میلادی به تصرف افغان‌ها درآمد و از سال ۱۸۴۱ میلادی در تصرف آنها مانده‌ است. خرابه‌های بلخ قدیم اکنون ناحیه‌ی وسیعی از این شهر را اشغال کرده ‌است.

مسجد و مقبره‌ی ابونصر پارسا

برهان‌‌الدین محمد ابونصر پارسا، عارف و شاعر نامی قرن نهم هجری قمری است. او از بزرگان فرقه‌ی نقشبندیّه بود و بعد از پدرش ـ خواجه محمد ـ جامع علوم شریعت و فنون طریقت در این فرقه بود. از ابونصر پارسا رساله‌ای به زبان فارسی باقی مانده است که نسخه‌ی منحصر به فردی از آن در مؤسسه‌ی شرق‌شناسی ابوریحان بیرونی واقع در تاشکند موجود است.

 

ابونصر در سال 865 هجری قمری در بلخ درگذشت و دو سال بعد، مقارن با سال 1462 میلادی، میر مزید ارغون (یکی از زمین‌داران آن زمان) مقبره‌ای با گنبدی زیبا برای او ساخت که به گنبد عالی معروف است و به مرکز طریقت او تبدیل شد. بعدها مدرسه‌ای و سپس مسجدی کنار مقبره‌ی این عارف و به نام او ساخته شد. مسجد ابونصر پارسا از زیباترین آثار معماری دوران تیموری در استان بلخ افغانستان است و به نام مسجد جمعه‌ی بلخ معروف است.

این مسجد بر روی پلانی هشت ضلعی به ابعاد 25 × 30/25 ساخته شده و ارتفاع کلّ ساختمان بیست و هفت متر است. بنای مسجد شامل یک تالار مربع است که روی زیرزمینی قرار گفته. سایر بناهایی که در جوار مسجد ساخته شده بودند، بر اثر مرور زمان از بین رفته‌اند. بر روی تالار مربع، گنبدی ساخته شده که پوشش داخلی آن با گوشواره‌هایی زیبا که در آن‌ها روزنه‌هایی تعبیه شده، تزیین شده است. پوشش خارجی گنبد روی استوانه‌ای سوار است و به شیوه‌ی معماری دوران تیموری، شامل ترکه‌هایی است که تعداد آن در این گنبد به چهل و هشت عدد می‌رسد. در ورودی اصلی بنا سردرِ بزرگی ساخته شده که پوشیده از تزئینات کاشی‌کاری و اغلب -به رنگ محبوب مغولان – فیروزه‌ای است.

 

در دو سوی طاق ورودی دو ستون مارپیچ قرار دارد و سرتاسر پوشش خارجی بنا، دیوارهای خارجی، گنبد و ساقه‌ی گنبد به‌وسیله‌ی آجر و کاشی معرق تزیین شده است و در دخل بنا، محراب از معرق پوشیده شده، و دیوارها سفید رنگ‌اند. پوشش داخلی گنبد، گوشواره‌ها و مقرنس‌ها نیز با استفاده از رنگ زینت یافته‌اند. بسیاری از مورخین بر این عقیده‌اند که قسمت عمده‌ی تزئینات مسجد ابونصر، در دوران بعد انجام شده است. 

متاسفانه این بنای عظیم اسلامی ـ ایرانی امروزه در معرض ویرانی است و باستان‌شناسان افغان در مورد از بین رفتن این بنا هشدار داده‌اند.

+ تبسّم غبیشی ; ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ٩ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

باغ ـ موزه‌ی نادرشاه افشار

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

مجموعه‌ی باغ ـ موزه‌ی نادری، یک مجموعه‌بنای معماری در مشهد است که به یادبود نادرشاه افشار ساخته شده است. معمار این مجموعه‌بناها استاد هوشنگ سیحون، از اساتید برجسته‌ی معماری و مجسمه‌سازی معاصر بوده است. ساخت این مجموعه به شکل کنونی آن در سال 1342 هجری شمسی به پایان رسید. بنای باغ ـ موزه‌ی نادری پس از حرم امام‌رضا (ع) پُر بازدیدترین بنای معماری و تاریخی شهر مشهد به حساب می‌آید. این بنا در باغی به مساحت 14400 متر ساخته شده و از قسمت مرکزی یعنی محل تدفین نادر شاه و دو تالار موزه تشکیل شده است.


در سال 1145 هجری قمری، نادرشاه افشار دستور داد آرامگاهی روبه‌روی حرم مطهر امام رضا (ع) در مشهد برای او بسازند. این آرامگاه کوچک رفته‌رفته ویران شد تا این‌که در اواخر دوره‌ی قاجاریه به دستور قوام‌السلطنه بنای آرامگاه تکمیل و مرمّت شد و سرانجام انجمن آثار ملی ایران در سال 1335 ترتیبی داد تا در محل همان مقبره‌ی قجری، مقبره‌ای با شکوه و در شأن مقام شاه افشار ساخته شود. طرح مقبره‌ی نادرشاه در اسفند ماه 1333 به مسابقه گذاشته شد و در مرداد ماه 1334 طرح استاد سیحون برنده‌ی مسابقه اعلام شد. این طرح در جلسه آبان 1334 شورای هنرهای زیبای دانشگاه تهران تایید و برای ساخت به انجمن آثار ملی معرفی گردید. ساخت این بنا از یک سال بعد آغاز شد و حدود شش سال طول کشید.

برای طراحی باغ بیش‌تر از اشکال مربع و مثلث استفاده شده. آبریزها و حوض‌ها و جویبارها همه بر پایه‌ی باغ ایرانی طراحی شده و در یک گوشه‌ی باغ بناهای فرعی برای تالارهای اجتماع، کتابخانه، سرویس بهداشتی و گلخانه در نظر گرفته شده است.


بنای مقبره بر فراز سکویی و پس از طیّ دوازده پلّه ساخته شده و دیواری از سنگ گرانیت و با تلفیق نرده‌های آهنی با نقش تبرزین دور مقبره کشیده شده است. بر روی محلّ گور، پوششی شبیه خیمه و از سنگ ساخته شده که یادآور چادرهای عشایری است و محلّ تولّد و مرگ نادر شاه افشار را تداعی می‌کند. در مجاورت این سکّو، سکّوی بلندتری قرار دارد که بر فراز آن مجسّمه‌ی نادرشاه سوار بر اسب ساخته شده که سه تن از سربازانش از پی او می‌آیند. این مجسمه توسّط مجسّمه‌‌ساز فقید، استاد ابوالحسن صدیقی ساخته شده است. از سنگ‌های خشن و سخت گرانیت کوهسنگی مشهد به‌عنوان بخش اعظم مصالح مقبره استفاده شده است. پوشش آرامگاه کاملاً مانند چادر عشایری است و پوشش دیوارهای داخلی آرامگاه نیز از سنگ‌های مرمر اُخرایی رنگ مراغه انتخاب شده تا قتل نادرشاه در داخل چادر را بهتر تداعی کند.

موزه‌ی نادرشاه نیز شامل دو تالار است. در تالار اول اشیاء مختلفی به‌منظور معرفی آثار تاریخی دوره افشاریه قرار دارد. این اشیاء شامل انواع سلاح‌ها، البسه و پوشاک رزمی نظامیان دوره افشار، تابلوهای نقاشی از نادر و صحنه‌های جنگ است. تابلویی از جنگ کرنال، وسایل سوارکاری مانند زین و برگ اسب از دوره افشار تا قاجار، چند نسخه خطی نفیس از جمله تاریخ جهانگشای نادری و دو شمشیر متعلق به نادر نیز در این بخش قرار دارد. روی یکی از شمشیرها کلمه «السلطان نادر» حک شده و روی دیگری که در دشت مغان به سال ۱۱۴۸ هجری در روز تاجگذاری نادر از طرف ملت ایران به وی هدیه شده این بیت شعر طلاکوب شده‌است: شاه شاهان نادر صاحب قران/ هست سلطان بر سلاطین جهان.

تالار دوم به نمایش برخی تصاویر و نیز پاره‌ای اطلاعات تاریخی در ارتباط با زندگی نادرشاه افشار و همچنین کلنل محمدتقی خان پسیان اختصاص یافته است. آرامگاه محمد تقی خان پسیان،  سردار خراسان نیز در گوشه شمالی آرامگاه نادرشاه قرار دارد.

+ تبسّم غبیشی ; ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ٦ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

راوی پایان‌های غافلگیرکننده

این نوشته در سایت گروه ادبی مایا منتشر شده است.

به مناسبت صدودومین سال‌مرگ اُ. هنری

«در هر چیزی، داستانی وجود دارد. من برخی از بهترین ایده‌های داستان‌هایم را از نیمکت پارک‌ها، تیرهای چراغ برق و دکه‌های روزنامه‌فروشی گرفته‌ام.»

گوینده‌ی این جمله، خالق داستان‌هایی است که زندگی طبقه‌ی متوسطآمریکا را با لحنی طنزآمیز و در قالب طرحی پیچیده و ظریف به تصویر می‌کشد و بیش‌تر داستان‌هایش با پایانی ناگهانی و هوشمندانه خواننده را شگفت‌زده می‌کنند.

ویلیام سیدنی پورتر، معروف به اُ. هنری در سال 1862 در شهر گرینز بورو متولد شد. او فرزند یک فیزیکدان بود و مادر خود را در سه سالگی بر اثر بیماری سل از دست داد.ویلیام به خانه‌ی مادربزرگ نقل مکان کرد و از همان کودکی که زیر نظر عمه‌اشخواندن و نوشتن می‌آموخت، به داستان علاقه‌مند شد.اُ. هنریداستان‌های «هزار و یک شب» را بسیار دوست می‌داشت.گرچه در سن پانزده‌سالگی تحصیل را رها کرد، با اشتیاق فراوان به خواندن کتاب‌های داستان ادامه داد. در سال 1879 در داروخانه‌ای به کار مشغول شد و بعد از دو سال مجوز داروسازی گرفت.

زندگی اُ. هنری در یک نگاه چنان پرتلاطم است که هیچ عجیب به نظر نمی‌آید وقتی در داستان‌هایش با طرح‌های داستانی پیچیده و پایان‌های غافلگیرکننده روبه‌رو می‌شویم. گویی سیدنی پورتر از میان مردم عادی می‌گذرد، با دقت و ریزبینی نگاه می‌کند و با زبانی طنزآمیز، هیجان‌های تصادفی و کوچک زندگی مردم عادی را به‌عنوان موضوع داستان‌های کوتاهش برمی‌گزیند. به زبانی ساده‌تر می‌توان گفت که داستان‌های اُ. هنری تصویری بی‌پیرایه و دقیق را از زمانه‌ی خود به دیگران نشان می‌دهد. او را از نظر شیوه‌ی داستان‌نویسی و پلات‌های پررنگ و مفصل پیرو موپاسان می‌دانند، اما داستان‌های پورتر خوش‌بینانه‌ترند و به دلیل نثر شیوا و طناز جای خود را راحت‌تر در دل خواننده‌های گوناگون باز کرده‌اند؛شیوه‌‌ای که آن‌قدر دلنشین و ماندنی بود که که در تاریخ، بهنام «سبک پایان‌بندی اُ. هنری»ثبت شد.

 چنان‌که گفته شد، شاید بتوان ردّ پای زندگی پرتکاپو و سرشار از نقش و نگار اُ. هنری را در داستان‌هایش نیز جست‌وجو کرد. وی در سال 1882 به علت سینه‌درد مزمن به حوالی تگزاس رفت تا بلکه تغییر آب و هوا در بهبود سلامتش موثر شود. در آن‌جا در مزرعه کارکردن راتجربه کرد و چوپانی و آشپزی و پرستاری کودکان را آموخت.نشانه‌ی تأثیر این دوران را می‌توان در توصیف دقیق چراگاه‌های تگزاس در داستان‌هایش یافت. در همین زمان است که ویلیام به مطالعه‌ی ادبیات کلاسیک رو می‌آورد.

پس از چندی به شهر اوستین در ایالت تگزاس سفر کرد و پس از مدتی داروسازی، به نقشه‌کشی مشغول شد.اُ. هنری در داستان «نان زنان افسونگر» تجربه‌یشخصی‌اش را به‌عهنوان یک نقشه‌کش به‌کار می‌برد و بار دیگر داستانی با طرحی لطیف و پایانی غافلگیرکننده می‌سازد:

«مارتا با چاقوی مخصوص به سرعت وسط نان‌های بیات را شکافت، مقدار زیادی کره در میان هرکدام‌شان گذاشت و دوباره آن‌ها را فشرد... مارتا ذوق می‌کرد، هرچند اندکی دلشوره هم داشت... هنرمند با عصبانیت مشت‌هایش را به طرف مارتا بلند کرد و تکان داد. بعد به آلمانی نعره زد: زن دیوانه... تو زن ابله مرا بیچاره کردی! ... بلوم سه ماه است که روی نقشه‌ی جدید شهرداری کار می‌کند... وقتی کار طراخ تمام شد، خطوط را با تکه‌های نان خشک پاک می‌کند، نان خشک از پاک‌کن هم بهتر است... خودتان می‌دانید که خانم، آن کره... خب، طرح بلوم برگر دیگر به درد هیچ‌کاری نمی‌خورد، مگر این‌که ساندویچ‌های راه‌آهن را با آن بپیچند.»

او که مدتی نیز در بانک کار می‌کرد و حتی به اختلاس محکوم شده و به زندان رفته بود، در داستان «ماجرای عشقی یک کارگزار پرکار بورس» ما را به فضایی می‌برد که در آن پیچ و خم‌های زیادی را آزموده است:

«... دوشیزه لسلی، فرصت زیادی ندارم. در همین فرصت کوتاه می‌خواهم چیزی بگویم. همسر من می‌شوید؟... لطفاً عجله کنید، یک عده دارند پول روی هم می‌گذارند تا سهام بخرند...تندنویس مات و مبهوت مانده‌ بود... یک‌باره اشک از چشمانش جاری شد... آن‌گاه به نرمی گفت: ... همه‌اش به خاطر این کار است که حواست را این‌قدر پرت کرده است... یادت نیست؟ ما دیشب ساعت هشت در کلیسای لیتل چرچ ازدواج کردیم عزیزم.»

 

ویلیام پس از اختلاس و در جریان دادگاه، همسرش را نیز بر اثر بیماری سل از دست داد و در آن شرایط به پنج سال زندان محکوم شد. در تمام مدت حبس، اُ. هنری داستان‌هایش را از طریق یکی از دوستان خود با نام مستعار چاپ می‌کرده تا به تنها دختر خردسالش در امرار معاش کمک کند.معروف است که در تمام مدت حبس، او در بندهای عمومی نبوده، بلکه در بیمارستان زندان به‌عنوان داروساز خدمت می‌کرده و پس از سه سال، به‌خاطر خوش‌رفتاری و سابقه‌ی خوب مشمول عفو می‌شود.

پس از آزادی از زندان است که دوره‌های آزمون و خطا و نوشتن داستان‌های فکاهیدنباله‌دار برای نشریات هفتگی و روزنامه‌نگاری و تجربه‌ی کارهای مختلف کنار هم جمع می‌شوند و ویلیام سیدنی پورتر نوشتن بهترین داستان‌هایش را آغاز می‌کند. در همین زمان است که نام مستعار اُ. هنری را به‌طور رسمی و مداوم برای خود به کار می‌برد. انتخاب این نام نیز داستان‌های زیادی دارد. برخی می‌گویند از نام گربه‌ی دوران کودکی‌اش الهام گرفته و برخی معتقدند این نام مخفف نام زندانی است که ویلیام دوران محکومیت را در آن طی کرده. عده‌ای نیز بر این باورند که این نام را به طور اتفاقی و با جست‌وجو در بین نام افراد مشهور در روزنامه‌ها انتخاب کرده است.

فعال‌ترین دوره‌ی نویسندگی اُ. هنری سال‌های پایان عمرش است که به نیویورک نقل مکان می‌کند تا راحت‌تر بتواند با ناشرها در تماس باشد. او طی دوران پربار نویسندگی‌اش نزدیک به ششصد داستان کوتاه خلق کرد که در مجموعه‌هایی به چاپ رسیدند و تعدادی از این مجموعه‌ها بانام‌های «نان زنان افسونگر»، «ستاره و عقاب»، «آخرین خنیاگر»، «قلب مغرب»، «آواز شهر»، «راه‌های سرنوشت»، «چرخ و فلک» و «پز عالی»به فارسی ترجمه شده‌اند.

وی در پنجم ژوئن سال 1910، پس از این‌که همسر دومش او را ترک کرد چشم از جهان فرو بست. تعداد زیادی از داستان‌های اُ. هنری بعد از مرگ او منتشر شدند.هم‌اکنون خانه‌ای که اُ. هنری در شهر اوستین در آن زندگی می‌کرد، به موزه‌ای با نام او تبدیل شده و در سازمان ملی ثبت آثار تاریخی آمریکا ثبت گشته است. با اقتباس از بسیاری از داستان‌های او فیلم و نمایش‌نامه ساخته شده. جایزه‌ای نیز در امریکا به نام جایزه‌ی اُ. هنری هرساله برگزار می‌شود که به بهترین داستان‌های کوتاه منتشرشده در مطبوعات اختصاص دارد.

+ تبسّم غبیشی ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۳ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

علی‌رضا عباسی: شاهنواز صفویان

این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

علی‌رضا عباسی تبریزی، هنرمند و خوشنویس معروف دوران صفویه و متولد تبریز است. علی‌رضا عباسی تمام خطوط شش‌گانه‌ی یادگارمانده از یاقوت مستعصمی (نسخ، ثلث، محقق، ریحان، توقیع و رقاع) و خطوط تعلیق و نستعلیق را با استادی تمام خوش می‌نوشت و دستی نیز در نگارگری و تذهیب داشت، اما نباید او را با نگارگر به‌نام هم‌دوران او -رضا عباسی- اشتباه گرفت. او طبع شاعری نیز داشت و از وی چند رباعی به یادگار مانده است.

علی‌رضا عباسی تبریزی کار هنری خود را در زادگاه خویش یعنی شهر تبریز آغاز کرد. در آن زمان در کتابت دو خط نسخ و ثلث مهارت فراوان داشت. پس از حمله‌ی ترکان عثمانی به شهر تبریز در زمان سلطان محمد خدابنده (پدر شاه عباس بزرگ) علی‌رضا عباسی تبریز را به قصد قزوین –پایتخت آن دوران صفویان- ترک کرد و در مسجد جامع آن شهر ساکن شد. چند قرآن به قلم او که در آن روزگار به نام «علی‌رضا الکتاب» آثار خود را امضا می‌کرد از دوران اقامت او در مسجد جامع قزوین به یادگار مانده است. تعدادی از کتیبه‌های مسجد مذکور نیز هنر دست علی‌رضا عباسی است و همین آثار باعث شهرت او در آن دوره و در شهر قزوین شد.

 علی‌رضا عباسی در قزوین به خدمت یکی از سرداران مهم و هنردوست شاه عباس به نام فرهاد خان درآمد و همه‌جا همراه او بود و در خدمت او به کتابت می‌پرداخت. در سال 1001 هجری قمری که فرهاد خان به حضور شاه عباس رفته بود، شاه هنر علی‌رضا را پسندید و از آن پس علی‌رضا عباسی به خدمت شاه درآمد و در دربار شاه عباس ساکن شد و تا پایان عمر یکی از نزدیکان و ندیمان و مقربان شاه به شمار می‌آمد. شاه عباس جمعی از خوشنویسان دربار را به علی‌رضا عباسی سپرد تا زیر نظر او خط ثلث را بیاموزند. از معروف‌ترین شاگردان او می‌توان به عبدالباقی تبریزی، محمد رضا امامی و محمد صالح امامی یا اصفهانی نام برد. وی ریاست کتاب‌خانه‌ی سلطنتی را نیز به عهده داشت. محبت و علاقه‌ی شاه عباس به علی‌رضا به قدری بود که او را مفتخر به لقب «شاه‌نواز» کرد و معروف است که شب‌ها کنار علی‌رضا می‌نشست و شمعی به دست می‌گرفت و علی‌رضا را تماشا می‌کرد که زیر نور شمع او خوشنویسی می‌کرد!

علی‌رضا هنرمندی متشخص و محترم بود و درمیان مقربان شاه عباس عزتی خاص داشت و این عزت تنها برای این بود که شاه او را امینی مخلص و خدمت‌گزاری با حقیقت می‌دانست. علی‌رضا عباسی تا پایان عمر در دربار زیست و احتمالاً در سال 1038 هجری قمری چشم از جهان فرو بست.

از معروف‌ترین و مهم‌ترین آثار علی‌رضا عباسی –خوشنویس توانای دوران صفویه- می‌توان به کتابت قرآن بزرگی که به آستان قدس رضوی تقدیم شده است اشاره کرد. همچنین خوشنویسی‌های زیبای گنبد مطلای حرم امام‌ رضا (ع) و خوشنویسی روی صندوق چوبی مقبره‌ی امام نیز اثر اوست.

از دیگر آثار او می‌توان به کتیبه‌های سردر و داخل گنبد مسجد زیبای شیخ لطف‌الله و کتیبه‌ی سردر مسجد امام (شاه سابق) در میدان نقش جهان اصفهان به خط ثلث، کتیبه‌های سردر بنای خواجه ربیع در مشهد و کتیبه‌ی مسجد مقصود بیک در اصفهان، رساله‌ی شیخ احمد غزالی در مصر، رساله مرصاد العباد شیخ نجم الدین رازی در اسکندریه، کتاب منتخب تاریخ الجنان و منتخب کتاب روضة الریاحین و بسیاری کتابهای خطی و قطعات و مرقعات دیگر نام برد. کتیبه‌ی سردر کاخ عالی‌قاپوی قزوین نیز به قلم اوست.

+ تبسّم غبیشی ; ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ٢ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()