ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

ایران باستان

م. موله / ژاله آموزگار

«... متن پایه‌ی همه‌ی این ادبیات بر روی گاهان (سروده‌های دینی) بنا شده است که قدیمی‌ترین بخش آن است. امروزه هنوز برخواندن آن‌ها نقطه‌ی اوج مراسم دینی زردشتی «یسنا» است. شرق‌شناسان مدت‌های درازی نوشته‌های گاهان را به‌عنوان انواع موعظه به شعر تلقی می کردند که مطالعه‌اش این فرصت را به دست می‌دهد که نه‌تنها تحول موعظه‌ی زردشت، بلکه همچنین بعضی حوادث زندگی او را نیز بازسازی کرد..»

+ تبسّم غبیشی ; ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

تاریخ اساطیری ایران

ژاله آموزگار


«... با به درآمدن اهریمن از بیهوشی، حمله‌ی واقعی او به جهان کنونی آغاز می‌شود. اورمزد از ایزدآفرینش زمان می‌خواهد که او را یاری کند. ایزد زمان، آفرینش اورمزد را به جنبش درمی‌آورد و در مقابل، آفرینش اهریمن نیز به حرکت درمی‌آید. اهریمن به همراهی همه‌ی دیوان از جای برمی‌خیزد تا به جهان حمله کند. او آسمان را می‌شکافد و به درون می‌آید. آسمان از او چنان می‌ترسد که بره از گرگ...» 

+ تبسّم غبیشی ; ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

افسانه‌ی گرشاسب

این مطلب در سایت «رادیو فرهنگ» منتشر شده است.


گرشاسب نام پهلوانی است که به افسانه‌های دوران کهن هندوایرانی تعلق دارد. این نام از نام اوستایی «کِرِسَسْپا» گرفته شده و به معنی «دارنده‌ی اسب لاغر» است. بعدها افسانه‌های مربوط به این پهلوان وارد روایات دینی شده و رنگ آیینی و زرتشتی به خود گرفته است. گرشاسب (کِرِسَسْپا) در کتاب اوستای زردشتیان از خانواده‌ی اساطیری سام معرفی شده. در شاهنامه‌ی فردوسی، سام پدربزرگ رستم است، اما به نظر نمی‌رسد که میان این پهلوان اوستایی و سام شاهنامه رابطه‌ای وجود داشته باشد. در افسانه‌های کهن ایران، گرشاسب مردی دلیر، دارنده‌ی گیسوان، بسیار نیرومند و مصلح به گرزی گران معرفی شده است. در داستان‌های کهن او را با القاب گیسوَر (دارای موی مجعد)، نَرمنش (دلاور) و گرزوَر (دارای گرز) نامیده‌اند. صفت نرمنش که در زبان اوستایی « نئیرمناو» خوانده می‌شده، بعدها به صورت «نریمان» درآمده و به‌عنوان اسم خاص استفاده شده است. و گرز معروف او «کذوره» است که بیش‌تر پیروزی‌های او با همین سلاح صورت گرفته است.

گرشاسب علاوه بر جنگیدن با نیروهای شر، با چندین اژدها جنگیده و پیروز شده است. او دشمنان زیادی داشته که بیشتر آن‌ها از دیوها بوده‌اند. وی زمانی مجبور شد با عناصر طبیعت بجنگد، چون هنگامی که اهریمن به باد گفت: «گرشاسب را ببین که چگونه در برابر تو می‌ایستد» باد خشمگین برآن شد تا گرشاسب را تباه کند. باد سهمگین شروع به وزیدن کرد و درختان را از ریشه کند و کوه‌ها را متلاشی کرد. اما گرشاسب همچنان استوار ماند، باد را مغلوب نمود و آن را به درون زمین فرستاد. طبق داستان‌های کهن او در ابتدا بی‌مرگ و جاودان آفریده شده است اما به دلیل ارتکاب گناه میرا می‌شود.

گرشاسب در دریای افسانه‌ای (فراخکرد) دیو اژدها مانند یعنی گَنْدَرْو زرّین‌پاشنه را از پای درمی‌آورد. بر خانه‌ی بزرگ او یورش می‌برد و او را می‌کشد. چنان که گفته شد رام کردن باد، و بازداشتن مرغ بال‌گسترده و از میان بردن راهزنان غول‌پیکر نیز از کارهای قهرمانی اوست. گرشاسب دو بار مرتکب گناه می‌شود و به همین دلیل، از حالت نامیرایی و جاودانگی درمی‌آید و به خوابی ابدی فرو می‌رود. بار نخست نیرنگ دیوزنی به نام خن‌ثئیتی او را در دربار شاهزاده‌ای که کشته بود گرفتار می‌کند. او با فریب این دیوزن بت‌پرست می‌شود و یکتای بی‌همتا را از یاد می‌برد. بار دیگر، با بی‌احترامی نادانسته به آتش مقدس: گرشاسب که آتشی در زمین به پا کرده و غذای خود را بر آن می‌پزد، نمی‌داند که اژدها زیر سبزه‌ای که بر آن آتش است خزیده و خوابیده. هیولا بر اثر گرمای آتش بیدار می‌شود و با حرکتی که به خود می دهد، باعث فروریختن غذای گرشاسب در آتش می شود. این عمل آتش را آلوده می‌کند و چون در افسانه‌های دیرین ایرانی آلودن آتش گناهی نابخشودنی است، گرشاسب بعد از مرگ و حتی در پایان جهان، بعد از کشتن اژی‌دهاک ظالم و دیوسیرت و اهریمنی نیز اجازه‌ی ورود به بهشت را پیدا نمی‌کند.

در شاهنامه‌ی فردوسی که شرح داستان‌ها و افسانه‌های کهن ایران است، گرشاسب همان جدّ بزرگ رستم است که با سام نریمان هم‌تراز به شمار آمده است. او هنگام جنگ منوچهر با «سلم» و «تور»، پسران دیگر فریدون که بر سر تقسیم سرزمین‌های پادشاهی با برادر دیگر خود «ایرج» ـ پادشاه ایران ـ به دشمنی برخاستند، از فرماندهان لشکر ایران بوده است.

بعدها و در قرن پنجم هجری قمری، اسدی توسی منظومه‌ی مفصلی به نام ـ گرشاسب‌نامه ـ شامل هفت تا ده هزار بیت در وصف دلاوری‌ها و جنگاوری‌های گرشاسب سرود. بعضی گرشاسب را معادل شخصیت هرکول یا هراکلیتوس در اسطوره‌های قدیم یونان باستان می‌دانند. 

+ تبسّم غبیشی ; ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

تاریخچه‌ی شهر شیراز

این مطلب در سایت "رادیو فرهنگ" منتشر شده است.

شیراز مرکز استان فارس، یکی از کلان‌شهرهای ایران و یکی از مهم‌ترین شهرهای گردشگری ایران است. شیراز به شهر شعر، باغ و گل و بلبل معروف است. باغ در فرهنگ ایرانیان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و شیراز از قدیم به داشتن باغ‌های بسیار و زیبا مشهور بوده ‌است. شیراز از دوران باستان باغ‌های انگور فراوانی داشته و تعدادی از باغ‌های شیراز از لحاظ تاریخی بسیار حایز اهمیت هستند و به‌عنوان مراکز مهم گردشگری به‌شمار می‌آیند. از معروف‌ترین این باغ‌ها می‌توان به باغ ارم، باغ عفیف‌آباد، باغ دلگشا و باغ جهان‌نما اشاره نمود.

در افسانه‌ها آمده است که شیراز فرزند تهمورث (از پادشاهان سلسله پیشدادیان) شهر شیراز را تأسیس کرد و نام خود را بدان بخشید. همچنین طبق روایت سنتی دیگری در محل شهر شیراز شهری به نام فارس بوده ‌ که برگرفته از نام فارس پسر ماسور، پسر شِم، پسر نوح است. اما مطابق مستندات تاریخی، نام شهر شیراز برگرفته از نام قلعه‌ای در اطراف شیراز کنونی در محل قصر ابونصر است و هنگام بنای شهر نام این قلعه بر شهر شیراز نهاده شده. اما بنا به روایتی دیگر، نام این دیار شهر راز بوده که به اختصار شهراز و شیراز خوانده شده است. در حالی که بر اساس تحقیقات دیگری  نام شیراز به معنای مرکز انگور خوب است.

تاسیس این شهر به قرن‌ها قبل از ورود اسلام به ایران بر می‌گردد. در کاوش‌های باستان‌شناسی خشت نبشته‌هایی عیلامی کشف شده که بر روی تعدادی از آن‌ها به قلعه‌ای بنام «تیرازیس» اشاره شده است. در زمان هخامنشیان، شیراز بر سر راه شوش (پایتخت هخامنشی) به تخت جمشید و پاسارگارد بوده و در عهد ساسانیان نیز راه ارتباطی شهرهای بسیار مهمی چون «بیشاپور» و «گور» با «استخر» از جلگه‌ی شیراز می‌گذشت. اما عده‌ای نیز معتقدند که شیراز به شکل و موقعیت کنونی، در قرن یکم پس از اسلام بنا شده است. چنان که گفته شد، محل اولیه‌ی این شهر در محل قلعه‌ی ابونصر بوده‌ و شیراز در دوران بنی‌امیه به محل فعلی منتقل شده و به بهای نابودی استخر (پایتخت قدیمی فارس) رونق می‌گیرد. استان فارس در زمان ساسانیان شامل استان فارس کنونی، یزد، حاشیه‌ی خلیج فارس و جزایر آن و بخشی از خوزستان کنونی بود، و پس از فتح توسط مسلمانان بین سال‌های ۶۴۰ ـ۶۵۳ میلادی به تسخیر اعراب درآمد. به‌سبب قرار داشتن شیراز در محل تلاقی راه‌های منتهی به یزد، کرمان، خوزستان، اصفهان و خلیج فارس، شیراز به پایگاه (سپاه مسلمانان) در فارس و مقر دولت و کارگزاران ارشد نظامی و اداری تبدیل شد و برای دو قرن محل استقرار فرمانداران بود. در قرن چهارم و پنجم هجری قمری سلسله‌ی آل بویه شیراز را به پایتختی برگزیدند و مساجد، قصرها، کتابخانه و کانال آب‌رسانی از رودخانه‌ی کر را در آن بنا نمودند. اتابکان فارس (سَلغُریان) از نیمه قرن ششم هجری (۱۲ میلادی) بر شیراز مستولی شدند. در دوره‌ی آنها شیراز شکوفا شد و بناهای متعددی نظیر مدرسه، بیمارستان و بازار ساخته شد. به تدبیر اتابکان در حمله‌ی چنگیز خان مغول، شیراز از تخریب و قتل عام در امان ماند چرا که حکمرانان سلغری به پرداخت مالیات به مغولان رضایت دادند. شیراز همچنین از قتل‌عام تیمور نیز در امان ماند و در قرن سیزدهم میلادی، مرکزی پیشرو در علم و هنر بود، چنان‌که این شهر توسط جغرافی‌دانان قدیمی دارالعلم نامیده می‌شد. در دوران صفویه در شیراز بناهای متعددی مانند مدرسه‌ی خان، قصری در محل «میدان» و حصاری بدور شهر ساخته شد. پس از حمله‌ی افغان‌ها به ایران و سقوط صفویه در سال ۱۷۲۲ میلادی، سپاه افغان در سال ۱۷۲۳ روانه‌ی شیراز شد. شیراز بعد از نه ماه محاصره و تحمل قحطی تسلیم شد. نادرشاه افشار توانست در سال ۱۷۲۹ شیراز را از دست افغان‌ها درآورد و خرابی‌های به بار آمده را ترمیم نماید. اما با شورش حکمرانان محلی در دوره‌ی افشاریان بر علیه نادر شاه، نادر شاه سپاهی را روانه‌ی شیراز کرد و شهر پس از چهار ماه محاصره سقوط کرد. پس از این حمله بسیاری از مردم شیراز از دم تیغ گذشتند و و باغ‌های اطراف شیراز نابود شد. پس از انتخاب شیراز به عنوان پایتخت توسط کریم‌خان زند، شیراز رونقی دوباره یافت و بر جمعیت آن افزوده‌شد. در دوره‌ی کریم خان استادکاران و کارگران از سراسر ایران به شیراز آورده شدند. بناهای متعددی مانند ارگ جدید شهر، بازار وکیل، دیوان‌خانه، توپخانه، یک مسجد باشکوه و چند هزار مسکن برای لرها و لک‌هایی که در سپاه کریم خان بودند بنا شد. در آن زمان شیراز یازده بخش داشت که پنج تای آنها بخش‌های حیدری، پنج تای آنها نعمتی و یک بخش متعلق به یهودیان بود. در زمان رضا شاه که روند صنعتی شدن در شهرهای مختلف ایران رخ داد، شیراز بی‌بهره ماند. اما پس از جنگ جهانی دوم پیشرفت زیادی داشت. در سال ۱۳۵۳ شیراز از نظر بزرگی بعد از شهرهای صنعتی تبریز و اصفهان و شهر مذهبی مشهد قرار داشت. پس از انقلاب ایران، احیا و مرمت آثار تاریخی مورد توجه قرار گرفت که از مهم‌ترین کارهای انجام گرفته می‌توان به احیای ارگ کریم خان، مرمت و بازسازی آرامگاه خواجوی کرمانی و دروازه قرآن، حمام وکیل و حافظیه اشاره نمود. 

+ تبسّم غبیشی ; ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

افسانه‌ی آفرینش در ایران باستان

این مطلب در سایت «رادیو فرهنگ» منتشر شده است.

زروان نام یکی از ایزدان باستانی است. در نوشته‌های پهلوی خدای زمان است، خدایی که در زمانی که هیچ چیز وجود ندارد نیایش‌هایی به جای می‌آورد تا پسری با ویژگی‌های آرمانی اورمزد داشته باشد که جهان را بیافریند. زروان معمولاً به صورت موجودی با سر شیر و جسمی که ماری دور آن پیچیده، تجسم یافته‌است. زروان یا زمان در آیین ایرانی تاریخی مبهم و طولانی دارد. این نام در اوستا به صورت زَروان یا زُروان آمده ‌است. در برخی از نوشته‌های زبان پهلوی از زروان به صورت موجودی برتر از اورمزد سخن رفته ‌است. پیدایش این عقیده به دوره‌های بسیار دور، و پیش از ظهور زرتشت انگاشته شده ‌است. در لوحه‌های بابلی مربوط به قرن پانزدهم پیش از میلاد از ایزدی به نام زروان سخن رفته ‌است. در اوستا نیز به اختصار از این ایزد یاد شده و در متون پهلوی هم درباره‌ی آن اشاراتی وجود دارد. زروان اصلاً فرشته‌ی زمان است و با صفت اکرانه (بیکرانه) از او یاد شده است. از صفات زروان چنین پیداست که برای زمان آغاز و انجامی تصور نشده و آن را همیشه پایدار و قدیم و جاودانی دانسته‌اند. از این زمان بیکرانه است که زمان کرانمند آفریده شد و ادامه‌ی خلقت از طریق توالد و تناسل میسر گردید. بنا بر افسانه‌های ایران باستان ـ که حتا به پیش از آیین و افسانه‌های زردشتی باز می‌گردد ـ آئین زروانی مشتق از زروان است که به نظر زروانیان منشأ هم خیر و هم شر و پدر دو برادر یعنی اورمزد و اهریمن است. به اعتقاد زروانیان وجود مطلق زروان دو قطب متضاد خیر و شر را در خود دارد. آغاز خلقت و پیدایش جهان در افسانه‌های باستانی، که جهان مینویی است و هنوز نه مکان هست و نه زمان، و جهان فارغ از ماده و حرکت است، از دو «هستی» سخن به میان می‌آید که یکی جهان متعلق به اورمزد است و این جهان پر از نور و زیبایی و شادی و خوبی است. دیگری جهان متعلق به اهریمن است که تاریک و زشت و مجموعه‌ای است از هر چه ذهن می‌تواند راجع‌به دنیای بدی اندیشد.


به طور کلی، ویژگی بارز افسانه‌های ایرانی همین دوگانگی و ثنویت است که با افسانه‌ی زروان آغاز می‌شود و در پیکار همیشگی خیر و شر در غالب اورمزد و اهریمن، شکل می‌گیرد و تجسم می‌یابد. بنا بر افسانه‌هایی که از دوران باستان به جای مانده، زروان خدایی است که در زمانی که هیچ چیز وجود ندارد نیایش‌هایی به جای می‌آورد تا پسری با ویژگی های آرمانی اورمزد داشته باشد که جهان را بیافریند. در پایان هزار سال دعا و نیایش، زروان در به ثمر رسیدن و نتیجه‌ی این نیایش‌ها شک می‌کند و در همان هنگام نطفه‌ی اورمزد و اهریمن در بطن او بسته می شود. چنان که پیداست، اورمزد ثمره‌ی نیایش و صبر او و اهریمن میوه‌ی شک اوست. زروان پیمان می‌بندد که پسری را که نخست زاده شود فرمانروای جهان کند. اهریمن که از این نیت آگاه می‌شود و بدین ترتیب اهریمن ، آلوده و بد بو در برابر زروان ظاهر می‌گردد. و اورمزد، پاکیزه و خوشبو و پر از نور و روشنایی پس از او زاده می‌شود. زروان برای التزام به پیمانش مجبور می‌شود اهریمن را برای دورانی از نه هزار سال باقی مانده فرمانروا کند؛ با اطمینان به این‌که در پیکاری که در پایان جهان میان دو همزاد رخ خواهد داد اورمزد پیروز خواهد شد و به تنهایی و تا ابد فرمانروایی خواهد کرد. و این‌گونه، در آیین زروانی نیز پیروزی نهایی خیر بر شر وعده داده شده است.

تبسم غبیشی

+ تبسّم غبیشی ; ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

افسانه‌ی آناهیتا

این مطلب در سایت «رادیو فرهنگ» منتشر شده است.

آناهیتا ایزد بانوی آب‌های روان، زیبایی، فراوانی و برکت در دوران پیش از اسلام بوده است. به سبب ارجمندی آب در ایران باستان چند ایزد برای پاسداری از آب وجود داشت که آناهیتا (اردوی سوره اَناهیتا) محبوب‌ترین آنها است. اشیاء مفرغی کشف شده در لرستان گویای آن است که مادها اولین ایرانیانی بودند که آناهیتا را گرامی می‌داشتند. سنگ‌نبشته‌ی اردشیر دوم هخامنشی در همدان شاید اولین سند مکتوب باشد که به آناهیتا اشاره دارد. سکه‌های مکشوفه‌ی اشکانی در همدان و تخت سلیمان که به آناهیتا تعلق داشتند و این‌که تیرداد دوم اشکانی در معبد آناهیتای شهر ارشک تاج گذاری کرد بیان‌گر اهمیت آناهیتا در این دوره است. سنگ نبشته‌های زیادی نیز از دوره‌ی ساسانی و همچنین طاق بستان خسرو پرویز و انوشیروان و معبد آناهیتای کنگاور و بیشاپور به آناهیتا تعلق دارند.

آناهیتا (اردوی سوره) در افسانه‌های باستانی ایران، ایزدبانوی همه‌ی آب‌های روی زمین و سرچشمه‌‌ی اقیانوس کیهانی است. او شخصیتی بسیار محبوب و برجسته داشته است. اردوی به‌معنای رطوبت و در آغاز نام رودخانه‌ی افسانه‌ای مقدسی بوده است و سوره یا سورا ـ بخش دیگر نام او ـ معنی نیرومند و پرزور دارد. آناهیتا نیز به معنی پاکی و بی‌آلایشی است. در متون اوستایی او را به صورت زنی جوان و بلندبالا و زیبارو تصویر کرده‌اند که به جواهر آراسته و طوقی زرین بر گردن و تاجی از صد ستاره‌ی هشت‌گوش بر سر دارد. آناهیتا بر گردونه‌ای سوار است که چهار اسب آن را می‌کشند: باد، باران، آب و تگرگ. این ایزدبانو با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی به صورت الهه و مظهر عشق و باروری نیز درمی‌آید. در افسانه‌های کهن او را سرچشمه‌ی زندگی، پاک‌کننده‌ی تخمه‌ی نرها و زهدان ماده‌ها می‌دانسته‌اند. به سبب ارتباط با زندگی، جنگجویان در نبرد زنده ماندن و سلامتی و پیروزی را از او طلب می‌کرده‌اند.

بنا به افسانه‌های کهن، آناهیتا در بلندترین طبقه‌ی آسمان جای گزیده و بر کرانه‌ی هر دریاچه‌ای خانه‌ای آراسته با صد پنجره‌ی درخشان و هزار ستون خوش‌تراش دارد. در اوستا، قهرمانان و ضد قهرمانان به یک‌سان آناهیتا را می‌ستایند و به‌ حضورش قربانی تقدیم می‌کنند. زنان در هنگام زایمان برای زایش خوب و دختران برای یافتن شوهر مناسب به درگاه او دعا می‌کردند. برای او همتایی نیز در افسانه‌های یونان باستان وجود دارد: آفرودیت، الهه‌ی عشق و باروری. در افسانه‌های بین‌النهرین نیز الهه‌ی بابلی ایشتر را هم‌پای او دانسته‌اند. همچنین ایزدبانوی سرس‌وتی در آیین ودایی در هند را نیز تغییریافته‌ی آناهیتا می‌دانند. آناهیتا در فارسی میانه (پهلوی) و امروزی ناهید یا آناهید است و در زبان ارمنی آناهیت نامیده می‌شود. تاریخ نویسان کلاسیک باستان یونانی و رومی از او با نام اَنَئیتیس یاد کرده و او را با یکی از ایزدان معابد خود یکی دانسته‌اند. سیارک نوع «اس سیلیسوم» به نام آناهیتا ۲۷۰ و به یاد او نامگذرای شده‌است.

ایزدبانوی آب‌ها، پرستشگا‌ه‌هایی در دوران باستان داشته که از میان آن‌ها، نیایشگاه‌های همدان، شوش و کنگاور که ویرانه‌های آن هنوز پابرجاست، از همه مجلل‌تر بوده‌اند. معبد آناهیتا در مرکز شهر کنگاور، ( در مسیر همدان ـ کرمانشاه) بر روی تپه‌ای طبیعی با حداکثر ارتفاع 32 متر نسبت به سطح زمین‌های اطراف قرار دارد. در قسمت جنوبی بنا، پلکان دو طرفه‌ای به وجود دارد که هر دو تا پنج پله در یک بلوک سنگی ایجاد شده است. در وضع موجود تعداد سنگ پله‌ها در پلکان شرقی 26 پله و در پلکان غربی 21 پله است، گرچه ارتفاع دیوار نشان می دهد که تعداد پله‌ها در گذشته بیش تر بوده است. در مرکز بنا، صفه‌ای با جهت شرقی ـ غربی ساخته شده که با لاشه‌ی سنگ‌های بزرگ که حداقل یکی از سطوح آن صاف بوده ساخته شده است و نمای آن با ملاط گچ پوشیده شده که جز در برخی از سطوح پائین دیوار نشانی از آن نمانده است. بر روی صفحه‌ای چهارگانه، به جز فاصله بین دو رشته پلکان جنوبی، یک ردیف ستون قرار گرفته است. این ستون‌ها کوتاه و قطورند. بلندی هر ستون که شامل پایه، ساقه و سرستون است 54/3 متر و قطر هر یک از ساقه ستون‌ها که استوانه‌ای شکل هستند 144 سانتی‌متر است. عده‌ای ساخت این بنا را به اواخر سده‌ی سوم و آغاز سده‌ی دوم پیش از میلاد نسبت داده‌اند و برخی آن‌را به سه دوره‌ی هخامنشی، اشکانی و ساسانی نسبت می‌دهند. این امر احتمالاً نشان‌گر این است که این بنا در هر یک از این دوره‌ها بازسازی شده است.

+ تبسّم غبیشی ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

سرگذشت آبادان

این مطلب در سایت «رادیو فرهنگ» منتشر شده است.

شهرستان آبادان در جنوب غربی ایران و در استان خوزستان قرار دارد. پس از اهواز این شهر مهم‌ترین شهر خوزستان است. آبادان دارای فرودگاه و بندر است و به دلیل داشتن پالایشگاه نفت و هم‌مرزی با کشور عراق، از زمان جنگ جهانی دوم یکی از مهم‌ترین شهرهای خاورمیانه و ایران بوده‌است. یکی از بزرگ‌ترین پالایشگاه‌های نفت جهان در این شهر قرار دارد. نفت از اغلب مناطق خوزستان با لوله به این شهر می‌رسد و پس از تصفیه به کشورهای مختلف جهان صادر می‌شود.

نام آبادان در دوران اسلامی و تا پیش از سال 1314 «عَبّادان» و در برخی روایت‌های محلی و مذهبی «جزیره الخضر» بوده است. در این سال بنا به تصویب هیأت وزیران دولتِ رضاخان و در جهت تبدیل نام‌های بیگانه به فارسی، نام این شهر به آبادان تغییر کرد. درباره‌ی وجه تسمیه‌ی «عبادان» روایت‌های مختلفی وجود دارد. روایتی بانی شهر را سردار جنگ‌های قرن یکم هجری «عباد حبطی» می‌دانند که پادگان نظامی خود را به نام «عَبّادان» در این منطقه دایر کرد. برخی برپایی یک عبادتگاه صوفی در آن منطقه و به طبع آن نام‌گذاری منطقه به نام «عَبّادان» به‌معنی پرهیزگاران را منشأ این نام می‌دانند. بنا به گفته‌ی برخی نیز آبادان برگرفته از نام باستانی «اوپاتان» به معنی جایی که از مرزهای آبی محافظت می‌شود است. هرچند که تاریخ‌نگاران یونانی، ایجاد آبادان را در قرن پنجم پیش از میلاد نوشته‌اند که در آن زمان معروف به «خاراکس» بوده است.

جزیره‌ی آبادان در زمان عیلامیان ـ حدود 2700 سال پیش از میلاد‌ ـ بخشی از سرزمین عیلام بوده است. پس از شکست عیلام به دست بخت‌النصر آبادان به تصرف بابل درآمده و پس از آن جزء قلمرو مادها بود. کوروش در سال 550 قبل از میلاد مادها را شکست داد و پس از آن جزیره‌ی آبادان بخشی از قلمرو هخامنشیان شد. در زمان حمله‌ی اسکندر مقدونی، آبادان به تصرف یونانیان درآمد و در زمان سلطنت مهرداد اول ـ سال 171 پیش از میلاد ـ تحت سلطه‌ی اشکانیان شد. ساسانیان پس از فتح کرمان به تصرف خوزستان پرداختند و اردشیر اول ساسانی شهر «بهمن اردشیر» (بهمنشیر) را در سرزمین قدیم آبادان کنونی پی‌افکند و در آن پاسگاه‌هایی دایر کرد. در قرن‌های نخستین دوره‌ی اسلامی، آبادان شهری آباد بوده. اما کم‌کم ویران شده و بعدها در همان محل دهکده‌ی کوچکی بنا شده. در سال 19 هجری تمای خوزستان به تصرف عرب‌ها درآمد و آبادان در محدوده‌ی بصره قرار گرفت. در دوران عباسی، به عنوان یک شهر بندری پررونق توسعه پیدا کرد و در سال 260 هجری قمری، حکومت آبادان از طرف خلیفه به عمرولیث صفاری سپرده شد. در زمان حکمرانان آل بویه، آبادان بار دیگر تصرف شد. در زمان خوارزمشاهیان بار دیگر به دست عمال خلیفه‌ی بغداد افتاد و از آن به بعد است که جزیره‌ی آبادان کاملاً از رونق می‌افتد. در زمان شاه عباس صفوی ـ سال 1024 هجری قمری ـ تحت حکومت فارس قرار گرفت و در سال 1142 نادر شاه افشار آن را تصرف کرد.

آبادان در زمان قاجاریه و در اثر عوامل خارجی دگرگون شد و مورد توجه قرار گرفت. به‌تدریج آب دریا عقب‌نشینی کرد و خاک‌ آن محل حاصلخیزی برای کشاورزی و صیادی شد. اقوام و عشایر عرب و ایرانی به این جزیره آمدند و نخلستان‌ها احداث کردند و ساختمان‌های گلی ساختند. بعد از کشف نفت در مسجد سلیمان توسط «شرکت نفت انگلیس ـ ایران» آبادان نیز مورد توجه قرار گرفت و در سال 1908 میلادی، در مرداب‌های جزیره‌ی آبادان اولین پالایشگاه نفت دایر شد. احداث پالایشگاه و ورود نیروهای انسانی انگلیسی، هلندی، هندی و ایرانی ساخت مسکن‌های جدید و مجهز را ملزم کرد و آبادان کم‌کم تبدیل به شهری پرجمعیت و مدرن با امکانات رفاهی و فرهنگی فراوان شد. در دوران انقلاب ایران آبادان مرکز مبارزه‌ی نیروهای سیاسی بود و سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد و بیش از چهارصد نفر جان باختند. این حادثه در برانگیختن خشم مردم و سرعت بخشیدن به انقلاب مؤثر بود. در زمان جنگ ایران و عراق نیز آماج تهاجم‌های هوایی و زمینی ارتش عراق قرار گرفت و خسارات جانی و مالی فراوانی به آن وارد شد. این جنگ، پالایشگاه، تاسیسات نفتی، بندرگاه‌ها، فرودگاه و دیگر مراکز صنعتی و اقتصادی و اجتماعی آسیب فراوانی رساند و موجب کاهش جمعیت شهر شد. آبادان پس از عملیات ثامن‌الائمه و در سال ۱۳۶۰ از محاصره آزاد شد. هم‌اکنون آبادان شهری نسبتاً آباد است که بیش‌تر فعالیت اقتصادی آن حول پالایشگاه نفت و پتروشیمی آبادان می‌گذرد. 

+ تبسّم غبیشی ; ٤:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

سرگذشت قالی‌بافی در ایران

این مطلب در سایت «رادیو فرهنگ» منتشر شده است.

تاریخ فرش را نمی‌توان از تاریخ زندگی انسان جدا دانست. انسان‌های نخستین طی هزاره‌ها با روش درهم تنیدن الیاف گیاهی و پوست درختان،و با بهره‌گیری از پشم حیواناتی که قابلیت زیست در جوامع اولیه را داشتند، می‌توانست زیراندازهایی نه چندان نرم را تولید کند. نیاز به تولید بیشتر زیراندازهای دست‌بافت روزبه‌روز محسوس‌تر شد و بافت این‌گونه زیراندازها  تکامل یافت. حفاری‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد استفاده از بوریاهای بافته شده از نی‌های منطقه بین‌النهرین، از هزاره‌های چهارم و پنجم پیش از میلاد متداول بوده و بافت گلیم تا سده‌ی پانزده پیش از میلاد، به مرحله‌ی بالایی از تکامل رسیده است.

اما درپی کشف قالی «پازیریک» در سال 1949 میلادی به همت پروفسور «رودنکو» باستان‌شناس روسی، که در منطقه‌ی آلتایی نواحی جنوبی سیبری و در گور یکی از پادشاهان سکایی یخ زده بود، در این نکته کوچک‌ترین تردیدی باقی نمی‌مانّد که زادگاه هنر قالی‌بافی ایران بوده است. طرح‌ها و نقش‌های قالی پازیریک که بدون تفاوت‌های محسوس، در دیگر آثار ایرانی چون بنای تخت جمشید نیز به چشم می‌خورد، مبنای نظر هنرشناسان و تاریخ‌دانان بر این عقیده است که این فرش در ایران بافته شده و متعلق به حدود 500 سال قبل میلاد، یعنی دوره‌ی پادشاهی هخامنشیان است. این اثر ارزنده که به دلیل یخ‌بستگی از پوسیدگی در امان مانده، سابقه‌ی بافت قالی در ایران و جهان را به پیش‌تر از سده‌ی پنجم پیش از میلاد می‌برد. قالی پازیریک به ابعاد 183 در 200 سانتی‌متر هم اکنون در موزه‌ی «ارمیتاژ» سن‌پترزبورگ (لنینگراد سابق) نگهداری می‌شود.

پس از این نخستین قالی کشف شده در تاریخ، در ادبیات فارسی به‌کرات از تخت معروف طاقدیس متعلق به خسرو پرویز پادشاه ساسانی یاد شده که بر آن به روایتی چهار فرش که هر یک نشان‌دهنده‌ی فصلی از سال بوده، می‌گسترده‌اند. در روایاتی نیز از فرشی موسوم به «بهارستان» در دوران ساسانیان یاد می‌شود که دارای پودی ابریشمین بوده و به زر و سیم و انواع گوهر نیز آراسته بوده است. گذشته از توصیفات اغراق‌آمیز، اخبار بالا نشانه‌هایی از قابلیت و برتری هنرمندان ایرانی، و پیشتازی آنان در هنر فرش‌بافی بیان می‌دارد.

با ظهور دین اسلام در ایران و فروپاشی نظام ساسانیان، هنر قالی‌بافی که بیشتر توسط اشراف حمایت می‌شد، دچار رکود گشت و متعاقب آن ظهور سلسله‌های مختلف و عدم ثبات سیاسی در قلمرو پهناور ایران، توان رشد و نمو را از آن گرفت. به‌خصوص که اعراب به تجملات زندگی توجهی نداشتند و به‌منظور مبارزه با شرک و بت‌پرستی نقش‌پردازی از انسان و حیوان را مکروه می‌دانستند. لیکن این روند دیری نپایید و خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس در تقلید از شاهان گذشته، به این هنر توجه کردند و موجبات شکوفایی این هنر را پدید آوردند. اما ویرانی و کشتاری که حمله مغول با خود آورد تا چندی فعالیت‌های هنری را در ایران متوقف کرد تا آن‌که با تاسیس مکتب هرات در قرن نهم ه.ق قالی ایرانی نیز بار دیگر رونق و اعتبار تازه‌ای پیدا کرد. مهم‌ترین سند برای بررسی نقوش قالی‌های آن دوران، مینیاتورهای ایرانی است که با توجه به آن‌ها، در دوران تیموری استفاده از نقشه برای بافت قالی رایج بوده و سه نقش عمده‌ی لچک‌وترنج، محرابی و هندسی رهاورد این دوران است. در دوران حکومت صفویه و در طی سده‌های دهم و یازدهم هجری قمری، رونق و شکوفایی قالی ایرانی به اوج خود رسید و قالی ایرانی چه از لحاظ نقش و رنگ‌آمیزی و چه از حیث کیفیت بافت به بالاترین درجه‌ی تکامل خود رسید. شاه عباس با تأسیس کارگاه‌های قالی‌بافی در جوار کاخ‌های خود بین چهل‌ستون تا میدان نقش جهان، بافندگان را زیر نظر داشت تا از کیفیت بافت و ظرافت آنها مطمئن شود. ایجاد روابط تجاری با کشورهای اروپایی و ورود جهان‌گردان و سفیران به ایران زمینه‌ی گسترش روابط فرهنگی و تجاری را با دیگر کشورها فراهم ساخت و استقبال از قالی‌های نفیس ایرانی در اروپا بر اهمیت این هنر افزود. از جمله قالی‌های معروف دوران صفویه باید به «فرش شیخ صفی‌الدین اردبیلی» که اکنون در موزه‌ی ویکتوریا و آلبرت لندن نگه‌داری می‌شود، «قالی چلسی» و «قالی شکارگاه» اشاره کرد. قدیمی‌ترین قالی به‌جا مانده از دوران اسلامی که با نقش لچک‌و‌ترنج بافته شده، متعلق به دوران صفویه است که هنر دست استاد غیاث الدین جامی است.

شورش افاغنه شیرازه‌ی فرهنگ  و هنرهای ایران را از هم گسیخت و وضع نابسامان قالی‌بافی نزدیک به صد سال تا پایان ناگوار جنگ‌های ایران و روس در زمان فتحعلی شاه قاجار ادامه یافت. در آغاز حکومت ناصرالدین شاه قاجار، بازرگانان تبریزی در استانبول بازار مناسبی برای عرضه‌ی قالی ایرانی یافتند و با رونق این بازار بر آن شدند تا بافت قالی را افزایش دهند و ابتدا در تبریز و روستاهای اطراف آن و سپس در مشهد، کرمان، اراکو جاهای دیگر کارگاه‌های قالی‌بافی دایر کردند. از آن‌گاه تا به امروز قالی‌ایرانی یکی از مهم‌ترین صادرات کشور بوده است. طرح‌های سفارشی آمریکایی، و کپی از طرح‌های فرانسوی و همچنین جنگ‌های جهانی اول و دوم بازار پر رونق فرش ایران را با رکود ناگهانی روبرو ساخت و کارگاه‌های بسیاری را تعطیل کرد. در پی رکود اقتصادی استفاده از رنگ‌های مصنوعی که از کشورهای اروپایی به ایران راه یافته بود و کاربرد گره‌جفتی نیز از ارزش فرش ایران به نحوه محسوسی کاست. 


+ تبسّم غبیشی ; ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

سرگذشت فردوسی

این مطلب در سایت «رادیو فرهنگ» منتشر شده است.

حکیم ابوالقاسم فردوسى طوسى، بزر‌گ‌ترین حماسه‌سراى تاریخ ایران و یکى از برجسته‌ترین شاعران جهان شمرده می‌شود. اهمیت فردوسی در آن است که با آفریدن اثر بزرگ خود شاهنامه، نه‌تنها زبان بلکه افسانه‌ها و فرهنگ و تاریخ همه‌ی اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید.

فردوسی در سال 329 هجری برابر با 940 میلادی در روستای «باژ» یا «باز» از طابران طوس متولد شد. او از نجیب‌زادگان طوس بود و از طبقه‌ای موسوم به «دهقانان» برخاسته بود. «دهقانان» گروهی از نجیب‌زادگان درجه‌ی دو، و صاحب‌دولتانی بودند که از راه اداره‌ی املاک موروثی خود روزگار می گذراندند و در امور دولتی نیز اندک تصرفی داشتند. این طبقه نزد معلمان دینی و آگاه تربیت می‌شدند و در حفظ فرهنگ و سنت و روایات ملی سرزمین‌های خود کوشا بودند. بدین‌سان فردوسی نیز از همان زمان که به کسب علم و دانش می‌پرداخت، به خواندن داستان هم علاقه‌مند شد و به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می‌ورزید. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ هنگامى که اندیشه‌ی نظم شاهنامه او را به خود مشغول داشت و روزى که بدین کار دست زد بیش از چهل سال از زندگانی‌اش نمى‌گذشت. در مورد داستان‌هاى حماسه‌ی شاهنامه باید گفت که پیش از او دیگران نیز به این کار دست زده بودند. مسعودى مروزى قسمتى از شاهنامه را به وزن ترانه‌هاى ساسانى ساخته بود که از تمام آن فقط چند بیت از سرگذشت کیومرث مانده است. پس از مسعودى، دقیقى طوسى سرگذشت گشتاسب و ظهور زردشت را به نظم آورد و چون دقیقى به دست غلامى کشته شد، شاهنامه‌ی وى نیز ناتمام ماند.

 در ابتدای کار فردوسی، هم خود او ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم برخی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستانی ایران علاقه داشتند، او را یاری می‌کردند. لیکن به مرور زمان و پس از گذشت سالیان، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود، دچار فقر و تنگدستی شد. فردوسی سرودن شاهنامه را تنها به دلیل علاقه شخصی و حتی سال‌ها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار، به‌تدریج ثروت و جوانی خود را از دست داد، به فکر افتاد که اثر خود را به نام پادشاه بزرگی درآورد و با این تصور که سلطان محمود قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت. برخی گفته‌اند به‌سبب بدگویی حسودان، فردوسی نزد سلطان محمود به بی‌دینی متهم شد و داستان‌های پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود، پست و ناچیز جلوه دادند. اما سلطان محمود که بیش از تاریخ و داستان‌های پهلوانی، به اشعار ستایش‌آمیز شاعران علاقه داشت، شاهنامه را بی‌ارزش دانست و بر فردوسی خشم گرفت: «شاهنامه خود هیچ نیست، مگر حدیث رستم؛ و اندر سپاه من، هزار مرد چون رستم هست».

فردوسی برآشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات، غزنین را ترک کرد و مدتی در شهرهای هرات، ری و طبرستان متواری بود تا آنکه سرانجام به سال 411 هجری قمری در زادگاه خود درگذشت. معروف است که سلطان محمود چند سال بعد پشیمان شد و فرمان داد تا به‌قصد دلجویی ثروت فراوانی را برای فردوسی بفرستند. اما روزی که هدیه‌ی سلطان را از غزنین به طوس می‌آوردند، جنازه‌ی شاعر را از طوس بیرون می‌بردند و تنها دختر فردوسی نیز هدیه سلطان محمود را نپذیرفت. جنازه‌ی فردوسی اجازه‌ی دفن در گورستان مسلمانان را نیافت، چرا که یکى از مذکران متعصب طابران طوس او را رافضى خواند و مانع تدفین جنازه‌ی وى در گورستان شهر شد. . به‌ناچار جنازه را در باغى که کنار دروازه‌ی شهر و متعلق به خود حکیم فردوسى بود به خاک سپردند. اگر این روایت درست باشد محل آرامگاه کنونى شاعر را باید ملک شخصى او شمرد. شهر طوس کنونی در شش‌هزارگزى راه مشهد به قوچان، در کنار خرابه‌هاى طوس قدیم شکل گرفته و در دل این نقطه، در میان باغى نسبتاً بزرگ، بناى سنگى آرامگاه فردوسى قرار دارد. این بنا به فرمان رضاشاه در سال 1313 هجری شمسی ساخته شده است. 

+ تبسّم غبیشی ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

خدمتکار و پروفسور

یوکو اوگاوا / کیهان بهمنی

«... تصمیم گرفتیم اول به آرایشگاه برویم. آرایشگر با دیدن سرووضع پروفسور یک کم جا خورد. اما بعد نشان داد که آدم خوش‌قلبی است. بلافاصله خودش متوجه شد که وجود آن یادداشت‌ها بدون علت نیست. برای همین برخوردش با پروفسور عین یک مشتری عادی شد. ظاهراً آرایشگر فکر کرد ما نسبتی با هم داریم چون گفت: «چقدر آدم خوشبختی هستید که دخترتان همراهتان هست.» ...»

+ تبسّم غبیشی ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()