ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

"در قند هندوانه"

ریچارد براتیگان/ مهدی نوید

"... همان‌جا لباس‌پوشیده خوابیدن پائولین را تماشا کردم. عجیب است. از وقتی که دیگر با هم هستیم پائولین چقدر راحت می‌خوابد، چون پائولین آن دختری بود که شب‌ها فانوس به دست پیاده‌روی‌هایی طولانی می‌کرد. پائولین در نظرم دخترِ پیچیده‌یی بود که از جاده‌ها بالا و پایین می‌رفت، در این مکان، روی این پل، این رودخانه، زیرِ این درخت‌های جنگلِ کاج می‌ایستاد. موهایش طلایی است و حالا خوابیده است..."

هنر براتیگان آن است که از هیچ داستان می‌آفریند. داستان‌هایی که خواننده را مبهوت و حتی مشکوک می‌کند. نثر براتیگان ساده است، ساده در حدّ تخیلات ذهنی کودکانه اما سیال و چموش. در قند هندوانه هم روایتی ساده و معمولی است از ساکنان یک –دهکده شاید- که در قند هندوانه است. خورشید هر روز با رنگی متفاوت طلوع می‌کند، و راوی قلمش را در جوهر تخم هندوانه می‌زند و از زندگی در قند هندوانه می‌نویسد.

+ تبسّم غبیشی ; ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٥
comment نظرات ()