ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

افسانه‌ی گرشاسب

این مطلب در سایت «رادیو فرهنگ» منتشر شده است.


گرشاسب نام پهلوانی است که به افسانه‌های دوران کهن هندوایرانی تعلق دارد. این نام از نام اوستایی «کِرِسَسْپا» گرفته شده و به معنی «دارنده‌ی اسب لاغر» است. بعدها افسانه‌های مربوط به این پهلوان وارد روایات دینی شده و رنگ آیینی و زرتشتی به خود گرفته است. گرشاسب (کِرِسَسْپا) در کتاب اوستای زردشتیان از خانواده‌ی اساطیری سام معرفی شده. در شاهنامه‌ی فردوسی، سام پدربزرگ رستم است، اما به نظر نمی‌رسد که میان این پهلوان اوستایی و سام شاهنامه رابطه‌ای وجود داشته باشد. در افسانه‌های کهن ایران، گرشاسب مردی دلیر، دارنده‌ی گیسوان، بسیار نیرومند و مصلح به گرزی گران معرفی شده است. در داستان‌های کهن او را با القاب گیسوَر (دارای موی مجعد)، نَرمنش (دلاور) و گرزوَر (دارای گرز) نامیده‌اند. صفت نرمنش که در زبان اوستایی « نئیرمناو» خوانده می‌شده، بعدها به صورت «نریمان» درآمده و به‌عنوان اسم خاص استفاده شده است. و گرز معروف او «کذوره» است که بیش‌تر پیروزی‌های او با همین سلاح صورت گرفته است.

گرشاسب علاوه بر جنگیدن با نیروهای شر، با چندین اژدها جنگیده و پیروز شده است. او دشمنان زیادی داشته که بیشتر آن‌ها از دیوها بوده‌اند. وی زمانی مجبور شد با عناصر طبیعت بجنگد، چون هنگامی که اهریمن به باد گفت: «گرشاسب را ببین که چگونه در برابر تو می‌ایستد» باد خشمگین برآن شد تا گرشاسب را تباه کند. باد سهمگین شروع به وزیدن کرد و درختان را از ریشه کند و کوه‌ها را متلاشی کرد. اما گرشاسب همچنان استوار ماند، باد را مغلوب نمود و آن را به درون زمین فرستاد. طبق داستان‌های کهن او در ابتدا بی‌مرگ و جاودان آفریده شده است اما به دلیل ارتکاب گناه میرا می‌شود.

گرشاسب در دریای افسانه‌ای (فراخکرد) دیو اژدها مانند یعنی گَنْدَرْو زرّین‌پاشنه را از پای درمی‌آورد. بر خانه‌ی بزرگ او یورش می‌برد و او را می‌کشد. چنان که گفته شد رام کردن باد، و بازداشتن مرغ بال‌گسترده و از میان بردن راهزنان غول‌پیکر نیز از کارهای قهرمانی اوست. گرشاسب دو بار مرتکب گناه می‌شود و به همین دلیل، از حالت نامیرایی و جاودانگی درمی‌آید و به خوابی ابدی فرو می‌رود. بار نخست نیرنگ دیوزنی به نام خن‌ثئیتی او را در دربار شاهزاده‌ای که کشته بود گرفتار می‌کند. او با فریب این دیوزن بت‌پرست می‌شود و یکتای بی‌همتا را از یاد می‌برد. بار دیگر، با بی‌احترامی نادانسته به آتش مقدس: گرشاسب که آتشی در زمین به پا کرده و غذای خود را بر آن می‌پزد، نمی‌داند که اژدها زیر سبزه‌ای که بر آن آتش است خزیده و خوابیده. هیولا بر اثر گرمای آتش بیدار می‌شود و با حرکتی که به خود می دهد، باعث فروریختن غذای گرشاسب در آتش می شود. این عمل آتش را آلوده می‌کند و چون در افسانه‌های دیرین ایرانی آلودن آتش گناهی نابخشودنی است، گرشاسب بعد از مرگ و حتی در پایان جهان، بعد از کشتن اژی‌دهاک ظالم و دیوسیرت و اهریمنی نیز اجازه‌ی ورود به بهشت را پیدا نمی‌کند.

در شاهنامه‌ی فردوسی که شرح داستان‌ها و افسانه‌های کهن ایران است، گرشاسب همان جدّ بزرگ رستم است که با سام نریمان هم‌تراز به شمار آمده است. او هنگام جنگ منوچهر با «سلم» و «تور»، پسران دیگر فریدون که بر سر تقسیم سرزمین‌های پادشاهی با برادر دیگر خود «ایرج» ـ پادشاه ایران ـ به دشمنی برخاستند، از فرماندهان لشکر ایران بوده است.

بعدها و در قرن پنجم هجری قمری، اسدی توسی منظومه‌ی مفصلی به نام ـ گرشاسب‌نامه ـ شامل هفت تا ده هزار بیت در وصف دلاوری‌ها و جنگاوری‌های گرشاسب سرود. بعضی گرشاسب را معادل شخصیت هرکول یا هراکلیتوس در اسطوره‌های قدیم یونان باستان می‌دانند. 

+ تبسّم غبیشی ; ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٩
comment نظرات ()