ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

" آئورا"

کارلوس فوئنتس/ عبدالله کوثری

 

"... پیچیده در بوی نمناک گیاهان، گام‌­هایت را می‌­شماری. نخست بر سنگفرش گام می‌­گذاری و آنگاه بر چوبی که زیر پا می‌­نالد و در اثر رطوبت اسفنج‌­وار شده‌­است. بیست و دو پله را زیر لب می‌­شماری و بعد می‌­ایستی، قوطی کبریت در دست و کیف به زیر بغل. بر دری که بوی چوب کاج کهنه می‌­دهد می‌­کوبی. کوبه‌­ای بر در نیست.  سرانجام به فشاری در را باز می‌­کنی. اکنون فرشی را زیر پایت حس می‌­کنی، فرشی نازک که ناجور پهن شده‌است. پایت بر رویش می‌­لغزد و چیزی نمانده که بیفتی. آن­گاه نور خاکستری ملایمی را می‌­بینی که برخی چین و شکن‌­های فرش را آشکار می‌­کند. صدا می‌­زنی:

-خانم.

چون گویا به‌­یاد می‌­آوری که صدای زنی را شنیده‌­ای. «خانم...».

-حالا لطفاً به سمت چپ بپیچید. در اول..."

***

آئورا داستان نویسنده‌ای است که برای نوشتن کتاب خاطرات همسر درگذشته‌ی پیرزنی بیمار استخدام می‌شود. داستانی عاشقانه که در فضایی وهم‌­آلود و با لحن و زبانی شاعرانه و راوی دوم شخص روایت می‌­شود، که انتخاب همین راوی و استفاده از ضمیر "تو" است که خواننده را لحظه به لحظه و در سطر سطر کتاب به دام می‌کشد و با خود می‌برد. وارد خانه‌ای عجیب می‌شویم، دختری عجیب را ملاقات می‌کنیم، از حضور زن صاحب‌خانه می‌ترسیم، مدام در تب و تابیم و با پایانی عجیب غافلگیر می‌شویم.

+ تبسّم غبیشی ; ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٤
comment نظرات ()