ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

ایرانویچ، قاره گمشده

این مطلب در روزنامه‌ی "مردم‌سالاری" منتشر شده است.

بر مبنای نظر فرشاد فرشیدراد، مولف کتاب «جغرافیای کهن و سرزمین‌های گم‌شده» که در سال 1391 توسط انتشارات سمرقند منتشر شده، تمام آن‌چه ما تاکنون از تاریخ، جغرافیا، علم، تمدن و دیگر وابستگان این آموزه‌ها دانسته‌ایم درخور بررسی دوباره است.

مولف در پژوهش بلندبالای خود پیوسته تاکید دارد که تاریخ از برهه‌ای به بعد به دست کسانی نوشته و ثبت شده که تا پیش از آن خود تجربه‌ای تاریخی نداشته و بنابراین چیزی از آن نمی‌دانسته‌اند: «مکتب کهن جغرافیای ایران از آن‌چه که یونانیان و در رأس آن بطلمیوس می‌پنداشته کاملاً جداست. اما از آن‌جا که در دانش جغرافیای کهن ایرانی تحقیق و بررسی شایانی انجام نگرفته است، هنوز مورخین و باستان‌شناسان، تاریخ کهن را با جغرافیای یونانی، برابر می‌کنند و از این رو برخی از وقایع و رویدادهای تاریخ ایران باستان وارونه جلوه می‌کند و برخی حل‌نشده باقی مانده است و در نتیجه هزاران سال از تاریخ کهن بشر فراموش گردیده است.»

در کتاب «جغرافیای کهن و سرزمین‌های گم‌شده» ابتدا تقسیم‌های جغرافیایی کهن بررسی می‌شود.ریشه تاریخی خط نیم‌روز که درست از ایران و از ناحیه سیستان می‌گذرد و بعدها در زبان عربی به «نصف‌النهار» تغییر می‌کند پیدا می‌شود و اقلیم‌های  هفت‌گانه (هفت اقلیم) که از خط استوا تا زیر مدار قطب شمال را شامل می‌شده و به ربع مسکون معروف بوده معرفی می‌گردد.هر یک از این هفت اقلیم که به سیاره‌ای در آسمان نسبت داده می‌شده‌اند، مزین به نشان و نام آن سیاره بوده‌اند و بدین ترتیب ایران که در اقلیم چهارم یا «میانه جهان» قرار داشته است به نام خورشید منسوب می‌شود و به نشان آن ـ اسد یا شیر ـ مزین می‌گردد.مطابق نظر نویسنده کتاب، ریشه‌های مهرپرستی ایرانیان را می‌شود در همین نشانه یافت. در تکمیل این نظر، کتاب بار دیگر به علم ستاره‌شناسی بازمی‌گردد که خانه خورشید را در برج اسد (شیر) می‌داند و قرابت دو نشان «شیر و خورشید» را که از روزگار باستان رواج داشته و در دوران معاصر مورد سوءاستفاده‌های سیاسی قرار گرفته است، به آن بازمی‌گرداند.

اما در شگفت‌ترین بخش کتاب «جغرافیای کهن و سرزمین‌های گم‌شده»، قاره ایرانویچ معرفی می‌شود.این قاره که بر مبنای پژوهش مورد بحث در محل کنونی قطب شمال قرار داشته و به دلیل تغییرها و تحول‌های جوّی و جغرافیایی به زیر آب فرورفته، روزگاری مرکز زمین بوده است: «ایرانویچ در میان جهان است و گرد آن را دریا فرا گرفته و دور آن رشته‌کوهی است [...] اما به نظر می‌رسد که ایرانیان بعد از مهاجرت از سرزمین نخستین، نام‌هایی را هم با خود آورده‌اند و به مکان‌های دیگری دادند، مثلاً رشته‌کوه البرز که امروزه آن را در شمال ایران می‌شناسیم با مشخصات رشته‌کوه البرز در اوستا و دیگر متون کهن ایرانی تفاوت دارد.

البرز باستانی به دور جهان کشیده شده و ماه و ستارگان به گرد وی در گردش هستند و در میانه کوه بلندتری قرار دارد که آن را تیرک گفته‌اند که این با رشته‌کوه البرز ما مطابق نیست یا نام رودهای اساطیری همانند سیحون و جیحون و دایتیا که مشخصات آن‌ها با رودهای امروزین با همین نام، متفاوت است.»

مولف، در ادامه، علم جغرافیا را در گذشته‌های دور می‌کاود و نقشه‌هایی فراموش‌شده را به ما معرفی می‌کند که در آنها ـ در ناحیه قطب شمال ـ قاره ایرانویچ به‌روشنی ترسیم و نمایان است (مانند نقشه ترسیمی مرکاتور از قطب شمال در قرن شانزدهم). همچنین شاهدهایی کتبی و تصویری از کتاب‌های تاریخی گذشته می‌آورد (مانند نماد چلیپا که توسط حزب نازی در آلمان استفاده شد) تا اثبات کند پیش از آن‌که غرب، علم و تمدن نوخاسته خود را بر جهان تحمیل کند و علوم گذشته رفته‌رفته زیر سیطره علوم جدید فراموش شود، ایرانیان به‌عنوان تمدن مرکزی عالم، بر تمام کره زمین ـ از جمله قاره آمریکا که کشف اخیر غربی‌هاست ـ آگاهی داشته و حتی ارتباط‌های فرهنگی و مشابهت‌های قومی توجه‌برانگیزی نیز میان ساکنان بومی آمریکای جنوبی و منطقه سیستان ایران کشف می‌کند که از رابطی کهن، یعنی قاره ایرانویچ در میانه زمین، خبر می‌دهد.

«جغرافیای کهن و سرزمین‌های گم‌شده» را ـ حتی از روی تفنن ـ باید خواند. چراکه نویسنده این پژوهش با ورق زدن دوباره کتاب‌های تاریخ و جغرافیا و زدودن غبار از روی صفحه‌هایی که به دلایل و انگیزه‌های مختلف نادیده گرفته و فراموش شده‌اند، توجه ما را به نشانه‌هایی جلب می‌کند که شناخت آن‌ها هم تاریخ و هم جغرافیای تمام دنیا را دگرگون می‌کند. فارغ از هیجان‌های افراطی میهن[نژاد]پرستانه، شناختن دوباره سرگذشت بشر، مشروط بر کنار گذاشتن تمام پیش‌فرض‌های آموخته پیشین، برای فهم دوباره گذشته و پیش چشم داشتن برای آینده اهمیت فراوانی دارد.لازم می‌دانم از ناشر و نویسنده محترم درخواست کنم که برای چاپ‌های بعدی این پژوهش گران‌سنگ، ویراستاری کتاب را از خواننده دریغ نکنند.

+ تبسّم غبیشی ; ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٧
comment نظرات ()