ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

"تجاوز قانونی"

کوبو آبه/ علی قادری

"... به خونه برگشتم. تصمیم گرفتم کار رو یکسره کنم... درست وقتی می‌خواستم از پله‌ها بالا برم، یه نفر صدام کرد؛ برگشتم... همون زنی بود که صبح از کنار من و جیرو رد شده‌بود! گفت: «سلام...! مهمون‌های شما خیلی آدم‌های خوبی هستند...!»

خیلی به خودم فشار آوردم تا چیزی بهش نگم؛ می‌دونستم ممکنه از عصبانیتم کم کنه و باعث بشه از تصمیمی که گرفته‌بودم صرف نظر کنم... جلوی در اتاق رسیدم؛ نفس عمیقی کشیدم. سینه‌ام رو دادم جلو و وارد اتاق شدم... دور هم نشسته‌بودند و شام می‌خوردند. با دیدن من، جنتلمن دهنش رو با پشت دست پاک کرد..."

مجموعه‌داستانی است که کار دیگری از نویسنده‌اش نخوانده‌ام. روی جلدش نوشته برنده‌ی جایزه‌ی یومیوری. بعد از خواندن یکی دو داستان، به‌خصوص داستان تجاوز قانونی فهمیدم با یکی از پیروان کافکا طرفم. برای من کافکا کافی است. اثر پیرو کافکایی را نمی‌پسندم، مگر اینکه حرف تازه‌ای در موضوع یا شیوه‌ی روایت داشته‌باشد، که در این کتاب چیزی پیدا نکردم، جز زبان طنز. پایان‌بندی بیشتر داستان‌ها دچار نوعی شتاب‌زده‌گی بود، طوری‌که اثر احتمالی جزئیات و توصیف‌ها و فضاسازی‌های بدنه‌ی اصلی داستان‌ را از بین می‌برد.

نفهمیدم چرا زبان داستان‌ها محاوره است، به‌خصوص وقتی ناگهان تبدیل به زبان معیار می‌شد (البته حساب دیالوگ‌ها را جدا کرده‌ام). در کنار این‌ها تعدد سه‌نقطه‌ها و علامت‌های تعجب به‌عنوان علامت اتمام جمله، برایم آزاردهنده بود. البته شرایط تطبیق متن اصلی را با متن ترجمه شده ندارم.

+ تبسّم غبیشی ; ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٠
comment نظرات ()