ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

"پیرمرد و دریا"

ارنست همینگ‌وی/ نجف دریابندری

"... پیرمرد با خود گفت نمی‌دانم چرا از آب بیرون پرید. انگار می‌خواست قد و قواره‌اش را به رخ من بکشد. خوب، دیدم. ای کاش من هم می‌توانستم به او نشان بدهم چه جور آدمی هستم. اما اگر نشان می‌دادم دست کرختم را هم می‌دید. بگذار خیال کند من بیش از اینم که هستم، و من بیش از این خواهم‌بود. ای کاش من آن ماهی بودم، با هر آنچه او دارد، در برابر اراده‌ی من و هوش من، فقط. ..."

***

داستان پیرمرد فقیری است که بعد از هشتاد و چهار روز تلاش بی‌حاصل، تنها به دریا می‌زند و بعد از چند روز سرگردانی موفق به شکار ماهی بزرگ و بی‌مانندی می‌شود. پیرمرد که رمقی برایش نمانده ماهی را به قایقش می‌بندد، اما در راه برگشت طعمه‌ی کوسه‌ها (بمبک‌ها) می‌شود و در نهایت دست‌خالی به ساحل می‌رسد. یکی از مهم‌ترین آثار همینگ‌وی است. با نثری موجز و جادویی که مثل بقیه‌ی داستان‌هایش در ذهن خواننده تصویرهای جان‌دار و ملموس خلق می‌کند.

+ تبسّم غبیشی ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢۳
comment نظرات ()