ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

"جانورها"

جویس کرول اوتس/ حمید یزدان‌پناه

 "... آن‌ها معتاد بودند، مثل من

آن‌ها عاشق بودند، مثل من

آن‌ها برای همیشه رازشان را پنهان نگه‌داشتند، مثل من

ما جانورانی هستیم که پاداش‌مان همین است.

-   جیلیان، خدای من، چه بلایی سرت آمده؟

سال نو بود و ترم جدید در دانشگاه کاتامونت. برگه انتخاب واحد سال جدید را امضا کردم. من هم در کارگاه شعر کوچک و نخبه گرای آقای هارو ثبت نام کردم..."

 

به نظر می‌آید کرول اوتس نابغه است. پیش از این سیاهاب را از او خوانده‌بودم که لحن، ساختار و پیرنگش به سادگی از ذهنم نخواهدرفت. در این کتاب هم با شگفتی روبرو شدم. خاطرات اعتراف‌گونه‌ی دختری محجوب و آرام، و توصیف عشق پنهانش به استاد کارگاه شعر. راوی خجول است و در نهان نسبت به ارتباط صمیمانه‌ی بقیه‌ی دانشجوها با استاد حسادت می‌کند. اما سرانجام عشقش را ابراز می‌کند و به عنوان انترن به خانه‌ی استاد و همسرش راه میابد. بعد از مدتی اوراقی را پیدا می‌کند که از حضور بقیه‌ی دانشجوها در آن خانه خبر می‌دهد و به سوءاستفاده‌ی استاد و همسرش از آن‌ها پی می‌برد. رازی که با آتش‌سوزی‌های پی‌درپی دانشگاه و محوطه‌ی آن ارتباط پیدا می‌کند. راوی انتقامی خاموش می‌گیرد، که ناگفته در سینه‌ی تمام دانشجوهای قربانی حبس می‌ماند. آن‌قدر ناگفته و ظریف که باید کشف می‌کنیم، و آن‌قدر برحق که ما هم سکوت می‌کنیم.

+ تبسّم غبیشی ; ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٩
comment نظرات ()