ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

"در رویای بابل"

ریچارد براتیگان/ پیام یزدانجو


"... داشتم درباره‌ی مشتری‌ام فکر می‌کردم: همان زن زیبای مایه‌داری که می‌توانست آن همه آبجو انبار کند. او این تبهکارهای بی‌سروپا را برای همان کاری اجیر کرده‌ که مرا برای آن اجیر کرده، یعنی برای دزدیدن همان جسد. اصلاً قابل فهم نبود. ما عملاً بر سر دزدیدن یک جنازه با هم کورس گذاشته‌بودیم، و آن یارو که روی کفی درازکش و دست‌بسته بود قطعاً بیش از آن چیزی که قرار بوده به دردسر افتاده‌بود..."

***

کتاب، روایت اول‌شخصی از زبان یک کارآگاه خصوصی ناموفق است، که حتی به اندازه‌ی خرید چند فشنگ برای کلت‌ش پول ندارد. چراکه همیشه درنامناسب‌ترین وقت ممکن رویای بابل او را با خود می‌برد. حالا کارآگاه بعد از مدت‌ها بی‌کاری، درگیر پرونده‌ای شده که بیشتر به یک شوخی شبیه است. روایتی ساده و خوش‌خوان –مانند دیگر کارهای براتیگان- که درمیان تک‌تک سطرهاش به خواننده یادآوری می‌کند زندگی چیزی جز بازی نیست.

+ تبسّم غبیشی ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٥
comment نظرات ()