ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

"شب ممکن"

محمدحسن شهسواری

"... تا دوازده ظهر خواب بودم. بیدار که شدم، زنگ زدم و یک پرس زرشک‌پلو با مرغ سفارش دادم. سارا زودتر از زرشک‌پلو و مرغ رسید و باهم نشستیم و در سکوت ته همان یک پرس را درآوردیم. تمام که شد، بی هیچ حرفی آمدم توی اتاق و خزیدم زیر پتو. گوشی موبایل را گذاشتم روی بی‌صدا، تکیه دادمش به پایه ی صندلی تا اس‌ام‌اس اگر برسد، هم ببینمش و هم صدایش بلند نشود..."

رمانی است خوش‌خوان و پست‌مدرنیستی با راوی‌های غیرقابل اعتماد، که هم نویسنده و هم خواننده را به بازی گرفته‌اند. راوی در هر فصل عوض می‌شود و با روایتی دیگر از داستانی مشترک، خواننده را بیش از آن‌که به دروغ راوی قبل مطمئن کند، نسبت به روایت خود مشکوک می‌کند. فصل‌ها زنجیره‌ای از روابط تودرتو هستند و درنهایت خواننده می‌ماند و ابهام و نویسنده‌ای دیگر که درپایان رمان، تازه شروع به نوشتن می‌کند.

البته ژست‌های روشنفکرانه‌ی راوی‌ها کمی آزاردهنده است و اظهار فضل‌های‌شان گاهی از متن بیرون می‌زند. ضمن این‌که فصل یکم کتاب کمی به داستان‌های آبکی نزدیک می‌شود، که تغییر روای در فصل بعد، جذابیت را جایگزین دل‌زدگی می‌کند.

+ تبسّم غبیشی ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٤
comment نظرات ()