ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

"تونل"

ارنستو ساباتو/ مصطفی مفیدی

"که هرچه بیشتر آشفته و مضطرب بودم گفتم: « ولی چطور، چطور؟ من راجع به هر چیز که به تو مربوط باشد فکر کرده‌ام. درباره‌ی نیمرخت وقتی به درخت خیره می‌شدی، راجع به گیسوی بلوطی رنگت، درباره‌ی اینکه چشمانت چقدر خشک و جدی بودند و سپس ناگهان حالت قیافه‌ات لطیف و ملایم می‌شد، راجع به طرز راه رفتنت-»

حرف مرا قطع کرد و گفت: « باید تلفن را قطع کنم. یک نفر دارد می‌آید.»

درمانده و نومید، فقط توانستم بگویم: «فردا اول وقت به‌ات زنگ می‌زنم.»..."

***

رمان تونل روایت اول شخص و تکان‌دهنده‌ی نقاشی است که پس از کشتن معشوقه‌اش، شروع به اعتراف مکتوب می‌کند. روایتی که در ظاهر خطی است، اما پیچیدگی ذهن راوی، انتظار، تحلیل‌ها، ترس‌ها و کابوس‌ها آن را پیچیده می‌کند. در همان چند صفحه‌ی اول رمان بوف کور برایم تداعی شد: نقاش با یک نگاه عاشق دختری می‌شود، ماه‌ها دنبال‌ش می‌گردد، منتظر و مضطرب است، و در نهایت او را بی‌رحمانه می‌کشد.

+ تبسّم غبیشی ; ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٤
comment نظرات ()