ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

"اگنس"

پتر اشتام/ محمود حسینی‌زاد

"... اگنس دوباره آمد به آپارتمان من. سقط بچه بیش‌تر از آن‌که فکر می‌کردم ناراحتش کرده‌بود. وقتی با هم بودیم در آن‌باره حرفی نمی‌زدیم، اما او بیش‌تر وقت‌ها تنها در اتاق خواب می‌نشست و از پنجره به بیرون نگاه می‌کرد. از بین ساختمان‌ها گوشه‌ای از دریاچه را می‌شد دید.
یک‌بار اگنس پرسید: «وقتی دریاچه یخ می‌زنه، پرنده‌ها چی‌کار می‌کنن؟»
گفتم: «فکر نکنم کاملاً یخ بزنه. یا این‌که محیط‌‌بان‌ها یخ‌ها رو سوراخ می‌کنن و به پرنده‌ها غذا می‌دن. نمی‌دونم.» ..."

+ تبسّم غبیشی ; ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٧
comment نظرات ()