ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

"اگر شبی از شب های زمستان مسافری"

ایتالو کالوینو/لیلی گلستان

"...ماکیکو، همیشه حالت سربه‌هوا و شادمانه‌ای را داشت که اغلب بچه‌هایی که در محیط خانوادگی پرجدل بزرگ می‌شوند، به مثال دفاعی در برابر آن وضعیت، به خود می‌گیرند. در تمام مدت رشد، این حالت را با خود داشت و حالا در برابر دنیای بیگانه‌ها آن را از خود نشان می‌داد. انگار به پشت پرده‌ی یک شادمانی نیش‌دار و فرار پناه برده‌بود..."

***

مهم‌ترین چیزی که در این کتاب جلب توجه می کند ایده است، موضوع جدید که در شیوه‌ی تازه‌ای از روایت تنیده شده. خواننده خود شخصیت اصلی رمان است. خواننده‌ای که در روند دنبال کردن داستانی که مدام ازش می‌گریزد از یک کتاب به کتاب دیگر پرتاب می‌شود، و ما هم در خواندن چند صفحه‌ای از کتاب جدید سهیم می‌شویم. هرچند من در یک سوم پایانی کتاب کمی از این پرش‌ها دل‌زده شدم، و حس کردم در این روند می­شود فصل‌هایی از کتاب را به دلخواه حذف کرد بی‌آنکه به خط روایت آسیبی برسد، اما در نهایت به نظرم خوانندنش واجب است. اثری است متفاوت و جالب.

+ تبسّم غبیشی ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٤
comment نظرات ()