ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

راوی پایان‌های غافلگیرکننده

این نوشته در سایت گروه ادبی مایا منتشر شده است.

به مناسبت صدودومین سال‌مرگ اُ. هنری

«در هر چیزی، داستانی وجود دارد. من برخی از بهترین ایده‌های داستان‌هایم را از نیمکت پارک‌ها، تیرهای چراغ برق و دکه‌های روزنامه‌فروشی گرفته‌ام.»

گوینده‌ی این جمله، خالق داستان‌هایی است که زندگی طبقه‌ی متوسطآمریکا را با لحنی طنزآمیز و در قالب طرحی پیچیده و ظریف به تصویر می‌کشد و بیش‌تر داستان‌هایش با پایانی ناگهانی و هوشمندانه خواننده را شگفت‌زده می‌کنند.

ویلیام سیدنی پورتر، معروف به اُ. هنری در سال 1862 در شهر گرینز بورو متولد شد. او فرزند یک فیزیکدان بود و مادر خود را در سه سالگی بر اثر بیماری سل از دست داد.ویلیام به خانه‌ی مادربزرگ نقل مکان کرد و از همان کودکی که زیر نظر عمه‌اشخواندن و نوشتن می‌آموخت، به داستان علاقه‌مند شد.اُ. هنریداستان‌های «هزار و یک شب» را بسیار دوست می‌داشت.گرچه در سن پانزده‌سالگی تحصیل را رها کرد، با اشتیاق فراوان به خواندن کتاب‌های داستان ادامه داد. در سال 1879 در داروخانه‌ای به کار مشغول شد و بعد از دو سال مجوز داروسازی گرفت.

زندگی اُ. هنری در یک نگاه چنان پرتلاطم است که هیچ عجیب به نظر نمی‌آید وقتی در داستان‌هایش با طرح‌های داستانی پیچیده و پایان‌های غافلگیرکننده روبه‌رو می‌شویم. گویی سیدنی پورتر از میان مردم عادی می‌گذرد، با دقت و ریزبینی نگاه می‌کند و با زبانی طنزآمیز، هیجان‌های تصادفی و کوچک زندگی مردم عادی را به‌عنوان موضوع داستان‌های کوتاهش برمی‌گزیند. به زبانی ساده‌تر می‌توان گفت که داستان‌های اُ. هنری تصویری بی‌پیرایه و دقیق را از زمانه‌ی خود به دیگران نشان می‌دهد. او را از نظر شیوه‌ی داستان‌نویسی و پلات‌های پررنگ و مفصل پیرو موپاسان می‌دانند، اما داستان‌های پورتر خوش‌بینانه‌ترند و به دلیل نثر شیوا و طناز جای خود را راحت‌تر در دل خواننده‌های گوناگون باز کرده‌اند؛شیوه‌‌ای که آن‌قدر دلنشین و ماندنی بود که که در تاریخ، بهنام «سبک پایان‌بندی اُ. هنری»ثبت شد.

 چنان‌که گفته شد، شاید بتوان ردّ پای زندگی پرتکاپو و سرشار از نقش و نگار اُ. هنری را در داستان‌هایش نیز جست‌وجو کرد. وی در سال 1882 به علت سینه‌درد مزمن به حوالی تگزاس رفت تا بلکه تغییر آب و هوا در بهبود سلامتش موثر شود. در آن‌جا در مزرعه کارکردن راتجربه کرد و چوپانی و آشپزی و پرستاری کودکان را آموخت.نشانه‌ی تأثیر این دوران را می‌توان در توصیف دقیق چراگاه‌های تگزاس در داستان‌هایش یافت. در همین زمان است که ویلیام به مطالعه‌ی ادبیات کلاسیک رو می‌آورد.

پس از چندی به شهر اوستین در ایالت تگزاس سفر کرد و پس از مدتی داروسازی، به نقشه‌کشی مشغول شد.اُ. هنری در داستان «نان زنان افسونگر» تجربه‌یشخصی‌اش را به‌عهنوان یک نقشه‌کش به‌کار می‌برد و بار دیگر داستانی با طرحی لطیف و پایانی غافلگیرکننده می‌سازد:

«مارتا با چاقوی مخصوص به سرعت وسط نان‌های بیات را شکافت، مقدار زیادی کره در میان هرکدام‌شان گذاشت و دوباره آن‌ها را فشرد... مارتا ذوق می‌کرد، هرچند اندکی دلشوره هم داشت... هنرمند با عصبانیت مشت‌هایش را به طرف مارتا بلند کرد و تکان داد. بعد به آلمانی نعره زد: زن دیوانه... تو زن ابله مرا بیچاره کردی! ... بلوم سه ماه است که روی نقشه‌ی جدید شهرداری کار می‌کند... وقتی کار طراخ تمام شد، خطوط را با تکه‌های نان خشک پاک می‌کند، نان خشک از پاک‌کن هم بهتر است... خودتان می‌دانید که خانم، آن کره... خب، طرح بلوم برگر دیگر به درد هیچ‌کاری نمی‌خورد، مگر این‌که ساندویچ‌های راه‌آهن را با آن بپیچند.»

او که مدتی نیز در بانک کار می‌کرد و حتی به اختلاس محکوم شده و به زندان رفته بود، در داستان «ماجرای عشقی یک کارگزار پرکار بورس» ما را به فضایی می‌برد که در آن پیچ و خم‌های زیادی را آزموده است:

«... دوشیزه لسلی، فرصت زیادی ندارم. در همین فرصت کوتاه می‌خواهم چیزی بگویم. همسر من می‌شوید؟... لطفاً عجله کنید، یک عده دارند پول روی هم می‌گذارند تا سهام بخرند...تندنویس مات و مبهوت مانده‌ بود... یک‌باره اشک از چشمانش جاری شد... آن‌گاه به نرمی گفت: ... همه‌اش به خاطر این کار است که حواست را این‌قدر پرت کرده است... یادت نیست؟ ما دیشب ساعت هشت در کلیسای لیتل چرچ ازدواج کردیم عزیزم.»

 

ویلیام پس از اختلاس و در جریان دادگاه، همسرش را نیز بر اثر بیماری سل از دست داد و در آن شرایط به پنج سال زندان محکوم شد. در تمام مدت حبس، اُ. هنری داستان‌هایش را از طریق یکی از دوستان خود با نام مستعار چاپ می‌کرده تا به تنها دختر خردسالش در امرار معاش کمک کند.معروف است که در تمام مدت حبس، او در بندهای عمومی نبوده، بلکه در بیمارستان زندان به‌عنوان داروساز خدمت می‌کرده و پس از سه سال، به‌خاطر خوش‌رفتاری و سابقه‌ی خوب مشمول عفو می‌شود.

پس از آزادی از زندان است که دوره‌های آزمون و خطا و نوشتن داستان‌های فکاهیدنباله‌دار برای نشریات هفتگی و روزنامه‌نگاری و تجربه‌ی کارهای مختلف کنار هم جمع می‌شوند و ویلیام سیدنی پورتر نوشتن بهترین داستان‌هایش را آغاز می‌کند. در همین زمان است که نام مستعار اُ. هنری را به‌طور رسمی و مداوم برای خود به کار می‌برد. انتخاب این نام نیز داستان‌های زیادی دارد. برخی می‌گویند از نام گربه‌ی دوران کودکی‌اش الهام گرفته و برخی معتقدند این نام مخفف نام زندانی است که ویلیام دوران محکومیت را در آن طی کرده. عده‌ای نیز بر این باورند که این نام را به طور اتفاقی و با جست‌وجو در بین نام افراد مشهور در روزنامه‌ها انتخاب کرده است.

فعال‌ترین دوره‌ی نویسندگی اُ. هنری سال‌های پایان عمرش است که به نیویورک نقل مکان می‌کند تا راحت‌تر بتواند با ناشرها در تماس باشد. او طی دوران پربار نویسندگی‌اش نزدیک به ششصد داستان کوتاه خلق کرد که در مجموعه‌هایی به چاپ رسیدند و تعدادی از این مجموعه‌ها بانام‌های «نان زنان افسونگر»، «ستاره و عقاب»، «آخرین خنیاگر»، «قلب مغرب»، «آواز شهر»، «راه‌های سرنوشت»، «چرخ و فلک» و «پز عالی»به فارسی ترجمه شده‌اند.

وی در پنجم ژوئن سال 1910، پس از این‌که همسر دومش او را ترک کرد چشم از جهان فرو بست. تعداد زیادی از داستان‌های اُ. هنری بعد از مرگ او منتشر شدند.هم‌اکنون خانه‌ای که اُ. هنری در شهر اوستین در آن زندگی می‌کرد، به موزه‌ای با نام او تبدیل شده و در سازمان ملی ثبت آثار تاریخی آمریکا ثبت گشته است. با اقتباس از بسیاری از داستان‌های او فیلم و نمایش‌نامه ساخته شده. جایزه‌ای نیز در امریکا به نام جایزه‌ی اُ. هنری هرساله برگزار می‌شود که به بهترین داستان‌های کوتاه منتشرشده در مطبوعات اختصاص دارد.

+ تبسّم غبیشی ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳
comment نظرات ()