ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

" باورهای حقیقی"

ویرجینیا وولف/مامک بهادرزاده

"... یه آدم بالغ هیچ‌وقت وانمود نمی‌کنه که بالشش جودیه و اونو ببوسه؛ و بعدم اونقدر اشک بریزه که همه جای بالش خیس بشه و آب بینیش هم سرازیر بشه. یه آدم منطقی، نصف شب بیدار نمی‌شه بره روی صندلیش، همونجایی که لباس رقصش گذاشته شده، بشینه و سرشو توی اون لباس خوشگل فرو ببره و های‌های گریه کنه و با ولع، بوی کلر دلنشین داخل اونو استشمام کنه و به حال همه‌ی چیزایی که اینطوری خراب شده، زار بزنه. می‌کنه؟..."

***

راوی دختر پانزده ساله‌ای است که برای درک معنای زندگی اتفاقات و مسئولیت‌های مهمی را تجربه می‌کند. دوستی را بعد از مدت‌ها می‌بیند و در خفا عاشقش می‌شود، از جانب نزدیک‌ترین دوستانش به‌خاطر اعتقادات سخت مذهبی‌شان طرد می‌شود، عاشق شدن مادرش را بعد از مرگ پدرش تاب می‌آورد، برای انتخاب شغل آینده‌اش دچار تردید است، برای تأمین هزینه‌های دانشگاه در بیمارستان کودکان کار می‌کند، و در پایان معشوقش را درحال بوسیدن یک هم‌جنس می‌بیند. مهم‌ترین ویژگی این کتاب نثر بی‌تکلف و صادق راوی است که از احساس و فراز و نشیب زندگیش می‌گوید، و وولف را برنده‌ی جایزه‌ی ملی کتاب آمریکا می‌کند.

+ تبسّم غبیشی ; ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱۳
comment نظرات ()