ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

جوجو رو نیگا!

گورت ونه‌گوت / پریسا سلیمان‌زاده ـ زیبا گنجی

«... فقط یک لحظه به اتاق خواب رفت، ذهنش درگیر شایعاتی از همسایه‌ها بود که قبلاً کمابیش به گوشش خورده بود و حالا همدم آن‌ها را مرور و یادآوری کرده بود، که ناگهان صدای جیغ وحشتناکی از آشپزخانه بلند شد.

دوان‌دوان خود را به آشپزخانه رساند و دید سوزان گریه می‌کند و پل برافروخته و بی‌اعتناست. گوشی همدم هم به گوش‌اش  وصل است.

الین گفت «پل!»

پل گفت «به من چه، خوب شد شنیدم. حالا دیگه واقعیت را می‌دانم... از همه‌ی اسرارتان باخبرم...»

+ تبسّم غبیشی ; ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱٠
comment نظرات ()