ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

نوشتن مادام بواری

گوستاو فلوبر/ اصغر نوری                                                                          

«... می‌دانی یأس تمام این‌ها مرا کجا کشاند و چه میلی به من داد؟ میلِ دست‌شستن از ادبیات برای همیشه و اینکه دیگر هیچ کاری نکنم جز زندگی کردن با تو، در تو، و گذاشتن سرم روی سینه‌ات به‌جای آنکه بی‌وقفه استمناء کنم تا جمله‌ها بیرون بریزند. به خودم می‌گفتم: هنر تا چه حد گرفتاری و عذاب برای من و می‌خواهد و اشک برای او؟ این‌همه سرخوردگی‌های دردناک برای رسیدن به چیزی بی‌ارزش، به چه درد می‌خورند؟ گاهی تردیدهای غم‌انگیزی درباره‌ی انسان و اثر [ادبی] دارم. نمی‌دانم که چطور گاهی بازوانم از فرط خستگی از تنم فرو نمی‌افتند و چطور سرم به جوش نمی‌آید. ...»

+ تبسّم غبیشی ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢۳
comment نظرات ()