ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

تصادف شبانه

پاتریک مودیانو/ حسین سلیمانی‌نژاد

«... دیشب، برای اولین‌بار، خواب یکی از غم‌انگیزترین دوره‌های زندگی‌ام را دیدم. هفده سالم که بود، یک روز بعد از ظهر، پدرم برای آن‌که از دستم راحت شود، به پلیس امداد زنگ زد. ماشین پلیس جلو ساختمان انتظارم را می‌کشید. به کلانتر محله تحویلم داد و گفت «ولگرد» هستم. تصمیم گرفته بودم این دوره را فراموش کنم، اما توی خواب دیشبم، نکته‌ی جزئی محوشده‌ای یادم آمد و بعد از چهل سال، مثل بمبی عمل‌نکرده تکانم داد...»

***

 بخوانید: هویّت و هویّت‌یابی در رمان «تصادف شبانه»

 

+ تبسّم غبیشی ; ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢۸
comment نظرات ()