ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

نیرنگ مورگان

این مطلب در سایت ادبیات ما منتشر شده است.

روان‌شناسی و شخصیّت‌پردازی در رمان «مرگ مورگان»


پیرمردی مظلوم و معصوم است. اگرچه ظاهری عجیب و گاه خجالت‌آور دارد، هرجا کمک بخواهند ناگهان ظاهر می‌شود و در نقش‌های مختلف هر کاری را به بهترین نحو انجام می‌دهد. کمتر کسی با نگاهی خالی از شکّ و تردید به او می‌نگرد، اما مهربانی او عاقبت همه را شکست می‌دهد. آیا او فرشته‌ی نجات است؟ مورگان گاور، شخصیّت اصلی رمان «مرگِ مورگان» نوشته‌ی «آن تایلر» است، پیرمردی که زنی دل‌سوز و هفت فرزند دختر دارد. مورگان از رفتارهای بی‌نظم و ولخرجی‌های همسرش خسته است و با حسرت به دخترهایش نگاه می‌کند: کاش هنوز کودک بودند.
مورگان گاور، کارش را دوست ندارد. خانه‌اش را دوست ندارد. لباس‌های عجیب می‌پوشد و از خودش، شغلش، خانه‌اش، خانواده‌اش و زندگی‌اش بیرون می‌رود. در این بین، با زوجی جوان آشنا می‌شود که به کمک نیاز دارند. مورگان خودش را پزشک معرفی می‌کند و آماده می‌شود که به وضع حمل «امیلی» کمک کند. این کار را در ماشین خودش به بهترین شکل انجام می‌دهد و ناگهان ناپدید می‌شود. پس از آن، تعقیب‌ها و گریزها شروع می‌شود. مدت‌ها «امیلی» و «لئون» و نوزاد را تعقیب می‌کند و از دور می‌پاید. زوج جوان وحشت‌زده‌اند، اما بروز نمی‌دهند. مورگان عاقبت به خودش جرأت می‌دهد تا از نزدیک با آن‌ها ملاقات کند. «امیلی» ابتدا خشمگین و وحشت‌زده می‌شود و بعد آرام می‌گیرد: «این فقط... هرازگاهی نیاز دارد که از زندگی‌اش خارج شود.»
با تأیید «امیلی»، مورگان مجوّز پیدا می‌کند که آزادانه با آن‌ها رفت و آمد کند. مورگان دلبسته‌ی دختر کوچک آن‌هاست. برای «امیلی» مرتّب نامه می‌فرستد و او را در امور خانه راهنمایی می‌کند: از عملکرد آبپاش و نظم دادن به وضع خانه گرفته تا بهبود سوخت ماشین. «امیلی» به حضور مورگان و کمک‌های او وابسته می‌شود و «لئون» هرگز از جانب این پیرمرد که صورتش را ریشی انبوه پوشانده و روی سرش کلاه‌های عجیب و غریب می‌گذارد، احساس خطر نمی‌کند. عاقبت «امیلی» از مورگان باردار می‌شود و مورگان همسر و دخترانش را ترک می‌کند. سایه‌ی همسر مورگان همه جا هست، مرتب تلفن می‌زند، گریه می‌کند، نگران است و تنهایی آزارش می‌دهد. اما به محض این‌که به گوش مورگان می‌رسد همسر سابقش با مرد دیگری آشنا شده، سوار ماشین می‌شود و به طرفِ خانه‌ی همسرش می‌راند و از دور رفت‌وآمدهای او و ساکنان خانه را می‌پاید. حالا وقت آن است که فرستادن یادداشت‌ها و توصیه‌هایش برای امور منزل را برای همسر سابقش آغاز کند: از جنگیدن با موش در خانه تا داروهای مادر...
«اختلال شخصیّت نمایشی» یا اختلال هیستریونیک، یک بیماری شایع روان‌شناختی است که فرد مبتلا به‌طور ناخودآگاه، درپیِ جلب توجّه و تأیید دیگران است و اگر در جمعی به وی توجّه نشود، احساس ناراحتی می‌کند. مبتلایان اغلب از احساسات واقعی خود بی‌خبرند و در پیِ آگاهی، واکنش‌هایی نظیر تعجّب و انکار و خشم از خود بروز می‌دهند. این افراد رفتارهای نمایشی و پر زرق‌وبرق دارند و هیجانات‌ و احساسات آن‌ها سطحی است و به‌سرعت تغییر می‌کند. به‌ظاهر افرادی بسیار خونگرم و معاشرتی هستند، اما احساسات دیگران را نادیده می‌گیرند و مرتب دیگران را سرزنش می‌کنند و دروغ‌گو و فریب‌کارند. افرادی که به «اختلال شخصیّت نمایشی» دچارند، نادانسته در پی تأیید و تحسین دیگران هستند و خیلی زود تحت تأثیر و نفوذ دیگران قرار می‌گیرند و تحمّل کوچک‌ترین مخالفت و تحقیر را ندارند. در جریان روابط اجتماعی بسیار پرتوقّع و بی‌ملاحظه‌اند و اگر مورد توجّه قرار نگیرند و تحسین نشوند، به‌شدت تندخویی می‌کنند و واکنش‌های تند نشان می‌دهند. در انجام مسئولیت‌های خود سهل‌انگارند و در پیِ اهمال دلیل‌تراشی می‌کنند و دیگران را مقصّر می‌شمارند.
مورگان گاور از فضای خانه‌ی خود به خانه‌ی «مردیت»ها می‌گریزد تا آن‌ها بر او و آشفتگی احولش و بی‌توجهی همسرش به وی دل بسوزانند، حال آن‌که بعدها در کمال تعجب با همسری دلسوز و مهربان روبه‌رو می‌شوند. مورگان از کار خود گله می‌کند، حال آن‌که این کار را به‌سادگی و به‌واسطه‌ی همسرش به دست آورده و زحمت زیادی برای آن نمی‌کشد. مرتّب دیگران و اعضای خانواده‌ی همسر خود را مسخره می‌کند، در حالی‌که ظاهر خودش بسیار مضحک است و خانواده‌اش را خجالت‌زده می‌کند. به گفته‌ی همسر خودش «آدم کسل‌کننده‌ای بود. همه‌چیز باید با ول‌خرجی و گنده‌گویی، بزرگ‌تر از زندگی واقعی می‌شد... به ‌نظرش و از نگاه خودش در مقایسه با دیگران فقط خودش یک آدم واقعی است... برای همین است که خانواده‌اش آدم حسابش نمی‌کنند. خانواده‌اش ترجیح می‌دهند نبینندش...»
هنوز و به‌درستی علل ریشه‌ایِ بروز «اختلال شخصیّت نمایشی» مشخص نیست، اما از آن‌جا که بارزترین مشخصه‌ی آن عدم اعتماد به نفس و پیوند عاطفی ناامن در دوران کودکی است، روابط ناپایدار با والدین می‌تواند زمینه‌ساز بروز این اختلال باشد. وجود والدینی بی‌تفاوت یا برعکس به‌شدت سخت‌گیر و مستبد در دوران کودکی، در پیدایش این اختلال نقش دارند. چنان‌که همسر سابق مورگان می‌گوید: «... من مقصّر را مادرش می‌دانم. بیش از حد ازش انتظار داشت، مخصوصاً بعد از این‌که شوهرش مُرد. به‌ش می‌گفت تو می‌توانی هر کسی که می‌خواهی بشوی. فکر می‌کنم منظور مادرش را نمی‌گرفت. فکر می‌کرد مادرش می‌گوید تو می‌توانی همه‌کس باشی...»
«آن تایلر» در رمان «مرگ مورگان» با دقت و ریزبینی به خلق چنین شخصیتی پرداخته است. «مورگان گاور» ثبات ندارد، رفتار و پوشش آدم‌ها را تقلید می‌کند و مدام دلش می‌خواهد جای دیگران باشد. در قبال همسر و فرزندانش هیچ‌گونه احساس مسئولیّتی ندارد و هرگز نمی‌تواند اشتباهات خودش را قبول کند. برای همه‌چیز دیگران را مقصر می‌داند و مدام می‌خواهد از خود و محل زندگی‌اش فرار کند و برای این کار مرتّب از دروغ‌گفتن و فریبِ دیگران استفاده می‌کند.

+ تبسّم غبیشی ; ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧
comment نظرات ()