ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

مهمان خانه‌های ما

این مطلب در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.

هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده‌ی معاصر ادبیات کودکان و نوجوانان در ایران است. او در سال 1323 زاده شد، تحصیلات ابتدایی خود را در روستای زادگاهش ـ از توابع شهداد کرمان ـ گذراند و پس از آن تا زمان تحصیل در دانشگاه تهران، در شهر کرمان اقامت داشت. هوشنگ مرادی کرمانی، در دانشکده‌ی هنرهای دراماتیک تهران تحصیل کرد و هم‌زمان، موفق به اخذ مدرک لیسانس در رشته‌ی مترجمی زبان انگلیسی شد.


وی نویسندگی را با کار در رادیوی کرمان از سال 1339 آغاز کرد و پس از آن موفق شد داستان‌های خود را در نشریات به چاپ برساند. اولین داستان او در سال 1347 در نشریه‌ی «خوشه» چاپ شد و پس از آن به طور مرتب برای کودکان و نوجوانان داستان می‌نوشت. وی در سال 1359  اولین جایزه‌اش را برای خلق اثر «بچه‌های قالیباف‌خانه» از شورای کتاب کودک دریافت کرد. همین اثر، در سال 1986جایزه‌ی جهانی «هانس کریستین اندرسن» را نیز به او اختصاص داد. «بچه‌های قالیباف‌خانه» سرگذشت کودکانی است که به دلیل فقر مجبور بودند در شرایط سخت قالیباف‌خانه‌ها کار کنند.

مرادی کرمانی در سال 1353 یکی از مشهورترین و معروف‌ترین آثار خود را خلق می‌کند: «قصه‌های مجید» ابتدا به صورت نمایشنامه‌های پیوسته برای رادیو ایران نوشته شد و بعدها به صورت کتابی در پنج جلد منتشر گشت و همین کتاب‌ها، جایزه‌ی کتاب سال 1364 را از آن خود ساختند.

آثار هوشنگ مرادی کرمانی جوایز فراوانی را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، شورای کتاب کودک، جشنواره‌ی فیلم فجر، سازمان بهزیستی کشور، ستاد بزرگداشت مقام معلم، مرکز کرمان‌شناسی، اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی کرمان، و جوایزی از نشریات مختلف کودک دریافت کرده است. همچنین ترجمه‌ی آثار وی به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، هلندی، عربی و ارمنی باعث شده که کتاب‌های او در کشورهای دیگر نیز پرطرف‌دار باشد و جوایزی از برلین، هلند، اتریش، سویس، آمریکای لاتین و کاستاریکا کسب کند.

هوشنگ مرادی کرمانی تا به حال نه کتاب چاپ کرده به اسم‌های قصه‌های مجید، بچه‌های قالیباف‌خانه، نخل، خمره، چکمه، مشت بر پوست، نمایشنامه‌ی کوزه، مجموعه‌داستان تنور و داستان بلند مهمان مامان. همچنین هجده فیلم مختلف از روی داستان‌های هوشنگ مرادی کرمانی ساخته شده که این فیلم‌ها نیز در جشنواره‌های داخلی و خارجی شرکت کرده‌اند. در سال 1382، داریوش مهرجویی نیز با اقتباس از روی داستان بلند «مهمان مامان» فیلمی ساخت که مورد اقبال و توجه بینندگان آن واقع شد.


«مهمان مامان» داستانی از خانواده‌‌های ایرانی است و مثل همیشه، مرادی کرمانی در این داستان هم به طبقه‌ی کم‌درآمد و ساده نظر داشته است. این داستان حکایت خانواده‌هایی است که در اتاق‌هایی حول یک حیاط مرکزی زندگی می‌کنند و شادی‌ها، دردها و نگرانی‌های خود را با هم تقسیم می‌کنند. هوشنگ مرادی کرمانی در داستان «مهمان مامان» با ظرافت و ریزبینی فرهنگ دیرینه‌ی خانواده‌های ایرانی را به تصویر می‌کشد و گذشته‌ی ما را به ما بازمی‌نماید. مامان مهمان دارد، از سر تا پای خانه را تمیز می‌کند، با این‌که بیمار است و تازه عروس و داماد درواقع به عیادت او می‌آیند. پسر کوچک خانه، شیطنت می‌کند و جدی نمی‌گیرد. دختر نوجوان خانه، وسط کارها قهر می‌کند و مادر را تنها می‌گذارد. پدر، زیاد حرف می‌زند و خراب‌کاری می‌کند. مادر، با دمپایی پاره و حال بیمار، دور مهمان‌ها می‌گردد و سنت‌های ایرانی را به خواننده یادآوری می‌کند: «اسفند شگون دارد، الهی که به پای هم یر شوید، صفا آوردید، کاش می‌توانستیم گاوی، گوسفندی، چیزی جلوی پایتان قربانی کنیم...» یا «نه... مبادا این کار را بکنی... شیرینی خودشان را بگذاریم جلوی خودشان؟! پشت سرمان چه می‌گویند؟»

«مهمان مامان» داستان مهمان‌نوازی یک عمر ایرانی‌هاست. ایرانی‌هایی که بدون سر و صدا درِ خانه‌ی همسایه‌ها را می‌زنند، از یکی برنج قرض می‌گیرند، از دیگری گوشت قیمه شده، و ناز دیگری را می‌کشند تا مرغی به‌شان بدهد که سر ببرند و سفره‌ی مهمانی‌شان خالی نباشد: «دلم می‌خواست سفره‌ی رنگینی بندازم از این سر تا آن سر. این‌ها اولین باری است که خانه‌ی ما آمده‌اند. امشب با این سفره‌ی خالی از خجالت می‌میرم. کاش لااقل مرغی جوجه‌ای چیزی داشتیم، می‌گذاشتیم میان سفره، رونقی می‌گرفت.»

حکایتی از زن ایرانی که بی سر و صدا حرص و جوش می‌خورد، تقلا می کند و دستِ آخر سفره‌ای می‌اندازد «از این سر تا آن سر»، سفره‌ای که یک محل مهمانش می‌شوند، محله‌ای که تک‌تک همسایه‌هاش برای چیدن سفره‌ی «مهمان مامان» زحمت کشیده‌اند.

+ تبسّم غبیشی ; ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٩
comment نظرات ()