ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

مدرسه‌ی قدیم

توبیاس وولف/ ترجمه‌ی منیر شاخساری


«... آن‌قدر از کار خودم خوشم آمده بود که به سکوت فضای اطرافم توجهی نکردم، اما وقتی آن قطعه را تا آخرش خواندم هیچ‌کس  نخندید. همه‌ی پسرها خیره شده بودند به بشقاب‌های‌شان، فقط آقای رایس داشت از بالای عینکش نگاهم می‌کرد، همان لحظه که نگاه خیره‌اش را دیدم فهمیدم اگر موضوع سن‌وسال و شرایط و موقعیت نبود حتماً به دوئل فراخوانده می‌شدم. دست‌آخر انگار به خودش تسلط نداشته باشد که بخواهد با من حرف بزند، با تندی رو کرد به پسری که سمت راستش نشسته بود و گفت: "خیلی لطف می‌کنین اگه سس رو به من بدین، آقا!"...»

+ تبسّم غبیشی ; ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٥
comment نظرات ()