ادامه دارد...

هرچه تبسم غبیشی هرکجا می‌نویسد

عامه‌پسند

چارلز بوکفسکی/ پیمان خاکسار

«... لعنتی، مرگ همه‌جا حاضر بود.انسان، پرنده، چرنده، خزنده، جونده، حشرات، ماهی‌ها، هیچ‌کدام شانسی ندارند.از حالا آخر بازی معلوم است. نمی‌دانستم چه‌کارش کنم. افسرده شدم. پسرک مسئول پخش خواروبار را می‌بینم که دارد خرت و پرت‌هایی را که سفارش داده‌ام بسته‌بندی می‌کند و بعد همراه کاغذ توالت و آبجو و سینه‌ی مرغ در قبر خودش دفن می‌شود.

بعد صدای ضربه‌ی سرّی را بر در شنیدم و گفتم بفرمایید تو آقای گراورز.

آمد تو، چیز خاصی نمی‌شد راجع‌بهش گفت. قد متوسط، هفتاد و نه کیلو وزن، سی و هشت سال سن، چشم‌های سبز ـ خاکستری. چشم چپش هم تیک داشت. ...»

+ تبسّم غبیشی ; ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٢
comment نظرات ()